→ منظومههاملکالشعرا بهار
ملکالشعرا بهار
کارنامهٔ زندان
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
بخش ۴۱ - داستان مهندسی که گنجخانه ساختظالمی داشت زر برون ز حساب←بخش ۴۲ - عاقبت کار وجدانفروش و رها شدن رفیق از بندچون ز حبس جوان سه سال گذشت←بخش ۴۳ - ا ندرزهرکه عرض کسان دهد بر باد←بخش ۴۴ - آمدن سرمایهداری و رفتن دینتا که سرمایه یافت آزادی←بخش ۴۵ - پنجمین ماه در زندانتیر و مرداد هم به بنده گذشت←بخش ۴۶ - حبس شدن مدیر ناهید در اتاق بهارشب بدیدم در آن سرا تختی←بخش ۴۷ - شمهای از تاریخ خراسانگرچهزرتشتاز خراسان خاست←بخش ۴۸ - حکایت محمود غزنویشد چو محمود غزنوی سوی ری←بخش ۴۹ - گفتار ششم عزیمت بهار به اصفهان و شرح آنماه مرداد چون به پایان شد←بخش ۵۰ - داستان مسافرت به یزدهفتهای بود کاندر آن خانه←بخش ۵۱ - قطعهلولیئی گفت با پسر، هشدار←بخش ۵۲ - در شکایت از خالقچون که نومید بودم از تهران←بخش ۵۳ - سیل در اصفهاندر زمستان هوای اصفاهان←بخش ۵۴ - آخر سالماه اسفند نیز شد گذری←بخش ۵۵ - حکایت کسی که با پلنگ دوستی کرد و موشان را بیازردگرگ خوبی ز پردلان گروه←بخش ۵۶ - گفتار هفتم در سیاست و شرط ریاستآنچه اکنون سیاستش خوانی←بخش ۵۷ - حکایت در بخل و امساکچون به شاهی نشست پور زبیر←بخش ۵۸ - حکایت پیشوای سمرقنددر سمرقند پیشوایی بود←بخش ۵۹ - حکایت جود و بخشش محمودبود محمود زابلستانی←بخش ۶۰ - حکایت اشرف خرخود شنیدی حدیث اشرف خر←بخش ۶۱ - حکایت احمد شاه قاجار و مال اندوختن اواین چنین بود احمد قاجار←بخش ۶۲ - صفت عدالتآسمانها ز دل برپا شد←بخش ۶۳ - در عقل و علمخرد و داد و راستی کرم است←بخش ۶۴ - حکایت گرازدر خیابان باغ، فصل بهار←بخش ۶۵ - خطاب به دروغگویان مصلح نماای درآورده بازی اصلاح←بخش ۶۶ - در مذمت ظلم و ظالمچون اساس زمانه گشت درست←بخش ۶۷ - حیوانات منقرضهحیوانهای سهمناک بزرگ←بخش ۶۸ - حکایت عمالقهخود شنیدی حدیث عوج عناق←بخش ۶۹ - حکایت در معنی: الناس علی سلوک ملوکهمچون ز عهد مسیح پیغمبر←بخش ۷۰ - در مذمت سرکشی و عیبجوییدر بر مام و باب خاضع باش←بخش ۷۱آمد اردیبهشت، ای ساقی←بخش ۷۲ - شرح تفتیش کردن مأمورین دولت در راهچون رسیدم به چند میلی ری←بخش ۷۳ - شرح ملاقات آیرم رئیس شهربانیدر «اوین» داشتم گلستانی←بخش ۷۴ - گفتار نهم در تغییر اوضاعکار کشور گرفت لون دگر←بخش ۷۵ - ملاقات دوم با آیرمپس چندی امیر دولت بار←بخش ۷۶ - تمثیلمردی از فاقه در امان آمد←بخش ۷۷ - داستان کاردارکارداری براند گرم بهدشت←بخش ۷۸ - فرار آیرم از ایرانمیر لشگر ز من مکدر گشت←بخش ۷۹ - در ریاست سرپاس مختاریداد شه جای او به مختاری←بخش ۸۰ - داستان انقلاب خراسانو آن قضایا که در خراسان بود←