شعر را زندگی کن
جامی

دفتر دوم

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

بخش ۴۱ - در بیان آنکه چون عشق به مرتبه کمال رسد روی عاشق را از معشوق نیز بگرداند و در خود کندعشق عاشق چو سر کشد به کمال←بخش ۴۲ - حکایت مجنونعشق مجنون بدین مقام رسید←بخش ۴۳ - مناجاتای فروغ جمال تو خوبان←بخش ۴۴ - قصه عاشق شدن صاحب فتوحات مکیه قدس الله تعالی سره که عشق مفرط از دل وی سر زده بود و معشوق معین و معلوم نیپیر توحید شیخ محیی الدین←بخش ۴۵ - قصه خواب دیدن علی بن موفق معروف کرخی و بشر حافی و احمد بن حنبل را قدس الله تعالی ارواحهمشب علی موفق آن شه دین←بخش ۴۶ - قصه مشاهده کردن شیخ علی رودباری قدس سره مردن آن مرقع پوش شوریده حال را در محبت آن جوان مغرور به حسن و جمالبوعلی رودباری آن شه دین←بخش ۴۷ - قصه عاشق شدن آن دختر ترسا بر آن جوان مسلمان و در مفارقت وی بر بستر مرگ افتادن و جان دادناز صف صوفیان سبک سیری←بخش ۴۸ - قصه عاشق شدن کنیزک خلیفه بغداد بر غلام وی و از استیلای عشق وی خود را در دجله انداختننوبهاران خلیفه بغداد←بخش ۴۹ - قصه آن جوان که بر دختر عم عاشق شد و در عشق وی نام دزدی بر خود نهاد و ناموس عم نگاه داشت و بدان سبب به مقصود رسیدنوجوانی نخورده نشتر غم←بخش ۵۰ - قصه عیینه و ریامعتمر نام مهتری ز عرب←بخش ۵۱ - حیران شدن معتمر در آنکه آن زاری کننده که بود و پشیمان شدن که چرا دنبال آواز نرفتمعتمر چون بدید صورت حال←بخش ۵۲ - رفتن معتمر دنبال آواز نالنده بار دوم و یافتن عیینهآن بزرگ عرب چو این بشنید←بخش ۵۳ - باز نمودن عیینه صورت حال خود را پیش معتمرروزی از روزها به کسب ثواب←بخش ۵۴ - غزل گفتن عیینه در حسب حال خودشد خروشان به دلخراش آواز←بخش ۵۵ - عزیمت کردن معتمر و عیینه به جانب مسجد احزاب در طلب ریاخسرو صبح چون علم بر زد←بخش ۵۶ - برخاستن معتمر به چاره سازی عیینه و وی را به مجلس انصار بردن و همراه ایشان از برای خواستگاری ریا پیش پدر وی رفتنمعتمر گفت با وی از دل پاک←بخش ۵۷ - مشورت کردن پدر ریا با ریا در خواستگاری کردن وی از برای عیینهاین سخن گفت و از زمین برخاست←بخش ۵۸ - قبول کردن معتمر آنچه پدر ریا خواست و عقد بستن ایشان به یکدیگرمعتمر گفت آن منم اینک←بخش ۵۹ - فرستادن پدر ریا را بعد از چهل روز همراه عیینه به مدینه و پیش گرفتن حرامیان و هلاک شدن بر دست ایشانبعد چل روز کز نشاط و سرور←بخش ۶۰ - رسید معتمر بعد از چندگاه به سر قبر ایشان و بر آنجا درختی دیدن پر خطهای زرد و سرخبعد شش سال معتمر یا هفت←بخش ۶۱ - قصه تحفه مغنیهتاجری می گذشت در بغداد←بخش ۶۲ - خریدن تاجر تحفه را و به خانه بردن و جذبه رسیدن مر او راتاجر القصه شد عزایم خوان←بخش ۶۳ - رسیدن شیخ بزرگوار سری سقطی قدس الله تعالی سره به سر وقت تحفه و آگاهی یافتن از حالی ویهم در آن وقت ها سری سقطی←بخش ۶۴ - به هم رسیدن شیخ سری قدس سره و تاجر و خریداری کردن شیخ سری تحفه را از ویتحفه و شیخ در سخن بودند←بخش ۶۵ - قصه ملاقات ذوالنون مصری قدس الله تعالی سره در حرم مکه با آن کنیزک و مقالات ایشان با یکدیگرلقمه ماهی فنا ذوالنون←بخش ۶۶ - قصه آن جوان معشوق و پیر عاشقبود شوخی نشسته بر لب بام←بخش ۶۷ - مناجات شیخ ابوعلی دقاق قدس سره بر بالای منبرکشته عشق بوعلی دقاق←بخش ۶۸ - به بام برآمدن وی قدس سره هر آخر روز و با آفتاب خطاب کردنهم ز وی آورند کآخر کار←بخش ۶۹ - دیدن بعضی اصحاب بعد از وفات وی را قدس سره به خوابهم ز وی آورند کز اصحاب←بخش ۷۰ - در ذکر موت و اهوال آنصرصر مرگ را ببین چه فن است←بخش ۷۱ - اشارة الی قوله علیه السلام من اراد ان ینظر الی میت یمشی علی وجه الارض فلینظر الی ابن ابی قحافهبود ازین گونه مرده بوبکر←بخش ۷۲ - حکایت بر سبیل تمثیلزنگی روی چون در دوزخ←بخش ۷۳ - قال رسول الله صلی الله علیه و سلم مثل المؤمن مثل النحلة لا تأکل الا طبیبا و لا تضع الا طبیباگفت خیرالبشر رسول خدای←بخش ۷۴ - مشکل شدن مصاحبت زاغ و کبوتر بر آن حکیم و حل گشتن آنزد حکیمی به طرف باغ قدم←بخش ۷۵ - قال رسول الله صلی الله علیه و سلم من تشبه بقوم فهو منهمهر که در زی پاک کیشان است←بخش ۷۶ - خلاص شدن مسخره فرعونیان از غرقه شدن به واسطه آنکه خود را به صورت موسی علیه السلام برآوردی و مسخرگی کردیزآل فرعون بود ناسره ای←بخش ۷۷ - اعتذار کردن از اقتصار این دفتر از سلسلة الذهب بر همین مقداربود در دل چنان که این دفتر←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth