→ اوحدی مراغهایاوحدی مراغهای
اوحدی مراغهای
منطقالعشاق
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
بخش ۴۱ - تمامی سخنسمن بر تند شد از گفتن او←بخش ۴۲ - نامه ششم از زبان معشوق به عاشقاگر صد چون تومیرد غم ندارم←بخش ۴۳ - غزلهمان سنگین دل نامهربانم←بخش ۴۴ - مثنوینخواهی گشت با وصلم هم آواز←بخش ۴۵ - شنیدن عاشق سخن معشوق رابه زودی قاصدی این نامه چون باد←بخش ۴۶ - خلاصهٔ سخنبرای او چه باشی اشک ریزان؟←بخش ۴۷ - حکایتطبیبی با یکی از دردمندان←بخش ۴۸ - تمامی سخنز چشم سوکوار اشکی چو باران←بخش ۴۹ - نامهٔ هفتم از زبان عاشق به معشوقسبک خیز، ای نسیم نوبهاری←بخش ۵۰ - غزلچو با من رای پیوندی نداری←بخش ۵۱ - مثنویبه بوی وصل بودم شادمانه←بخش ۵۲ - شنیدن معشوق سخن عاشقبه دست قاصدی داد این حکایت←بخش ۵۳ - خلاصهٔ سخننباید دوستان را دل شکستن←بخش ۵۴ - حکایتبه گل گفتند: بلبل بس حقیرست←بخش ۵۵ - تمامی سخنپری، با آنکه واقف میشد از دوست←بخش ۵۶ - نامهٔ هشتم از زبان معشوق به عاشقزهی! گرد جهان سر گشته از من←بخش ۵۷ - غزلهمانا با منت یاری همین بود←بخش ۵۸ - فردنشاید در تو پیوستن به یاری←بخش ۵۹ - رسیدن نامهٔ عاشق به معشوقچو پیش عاشق آمد نامهٔ دوست←بخش ۶۰ - خلاصهٔ سخنچه خوش باشد! سخن در پرده گفتن←بخش ۶۱ - حکایتبه خر گفتند: کیمخت از چه بستی؟←بخش ۶۲ - تمامی سخنچو دید آن عاشق دلسوز خسته←بخش ۶۳ - نامهٔ نهم از زبان عاشق به معشوقدگر بوی بهار آوردهای، باد←بخش ۶۴ - غزلز جام عاشقی مستم دگر بار←بخش ۶۵ - فردبرآرم دست تا رویت به غارت←بخش ۶۶ - رسیدن نامهٔ عاشق به معشوقچو گوش ماهرخ پر شد ز زاری←بخش ۶۷ - خلاصهٔ سخنز بهر آنکه ناچارست دیدن←بخش ۶۸ - حکایتبپرسیدند از محمود غازی:←بخش ۶۹ - تمامی سخندگر بار آن بت از خواری پشیمان←بخش ۷۰ - نامهٔ دهم از زبان معشوق به عاشقزهی! از جام مهرت مست گشته←بخش ۷۱ - غزلکه روز غم بسر خواهد شد آخر←بخش ۷۲ - مثنویکه یار بیوفا با مهر شد جفت←بخش ۷۳ - شنیدن عاشق سخن معشوق راچو آمد نامهٔ معشوق چالاک←بخش ۷۴ - خلاصهٔ سخنچه باک؟ امروز اگر ره دور باشد←بخش ۷۵ - حکایتشنیدم حاجییی احرام بسته←بخش ۷۶ - تمامی سخناگر نتوان به دیر و زود کردن←بخش ۷۷ - در خاتمت کتابدر آن مدت، که بود از محنت تب←
→ صفحهٔ قبل۲ از ۲