→ هفت اورنگجامی
جامی
خردنامه اسکندری
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
بخش ۴۱ - داستان کاغذ نوشتن مادر اسکندر و جواهر حکمت در آن پیچیدن و به اسکندر فرستادنسکندر که صیتش جهان را گرفت←بخش ۴۲ - حکایت آن جوان رعنا که جامه های عید پوشید و به نظر عجب در خود نگریست و به آن تیر زهرآلود از پای در افتادجوانی به بر جامه خسروی←بخش ۴۳ - داستان طلب وصیت کردن اسکندر از ارسطو و وصیت نوشتن ویسکندر به سوی ارسطو نوشت←بخش ۴۴ - حکایت پادشاه فرزانه با آن دیوانه از خرد بیگانهز شاهان پیشین ستم پیشه ای←بخش ۴۵ - داستان نکته های حکمت راندن شاگردان ارسطو و خبر یافتن اسکندر از آن و عقدهای گوهر بر ایشان نثار کردنارسطو که در حکمت استاد بود←بخش ۴۶ - داستان رسیدن اسکندر به زمین هند و ملاقات وی با حکیمان ایشانسکندر چو بر هند لشکر کشید←بخش ۴۷ - حکایت آن حکیم کشتی شکسته رخت به دریا فکنده که بعد از نجات به واسطه حکمت به درجات رسیدحکیمی از آنجا که روشندلان←بخش ۴۸ - داستان رسیدن اسکندر به شهری که همه مردم پاکیزه روزگار بودند و سؤال و جواب ایشانسکندر چو می گشت گرد جهان←بخش ۴۹ - حکایت آن حکیم از مردم بر کرانه و سؤال و جواب او با پادشاه زمانهحکیمی ز مردم کناری گرفت←بخش ۵۰ - داستان ملاقات اسکندر باآن پادشاه زاده گریزان از تخت و افسر و مقالات ایشان با یکدگرمغنی چو بندد در آهنگ فقر←بخش ۵۱ - داستان رسیدن سکندر در سفر دریا به فرشته کوه قاف و طلب نصیحت از ویسکندر شهنشاه اقلیم راز←بخش ۵۲ - حکایت خصومت غلام و خاتون مرزبان مرو با یکدیگر و بهتان آموختن غلام مر طوطیان را و ظاهر شدن آن بهتانیکی مرزبان بود در مرز مرو←بخش ۵۳ - ظاهر شدن علامات وفات بر اسکندر و مکتوب نوشتن وی به سوی مادرچنین داد داننده داد سخن←بخش ۵۴ - داستان وصیت کردن اسکندر که دستش را بعد از وفات از تابوت بیرون گذارند تا تهیدستی وی بر همه کس ظاهر شودخوش آن کس که کارش نکویی بود←بخش ۵۵ - حکایت آن حکیم که با زن گفت هر چه نفقه کردی بهره تو آن است و آنچه برای خود گذاشتی نصیب دیگران استشنیدم که فرزانه مردی حکیم←بخش ۵۶ - داستان وفات اسکندر و ندبه حکیمان بر ویسکندر چو زد از وصیت نفس←بخش ۵۷ - ندبه حکیم اولیکی گفت وقت است ای هوشیار←بخش ۵۸ - ندبه حکیم دومبگفت آن دگر کز جهان فراخ←بخش ۵۹ - ندبه حکیم سومحکیمی دگر گفت کان کامگار←بخش ۶۰ - ندبه حکیم چهارمحکیم چهارم ز کارآگهان←بخش ۶۱ - ندبه حکیم پنجمبه دانای پنجم چو نوبت فتاد←بخش ۶۲ - ندبه حکیم ششمحکیم ششم چون سخن ساز کرد←بخش ۶۳ - ندبه حکیم هفتمبه هفتم چو آمد سخن لب گشود←بخش ۶۴ - ندبه حکیم هشتمز هشتم جز این نکته سر بر نزد←بخش ۶۵ - ندبه حکیم نهمنهم گفت هر کس که از مرگ شاه←بخش ۶۶ - ندبه حکیم دهمدهم گفت هر مخزن سیم و زر←بخش ۶۷ - داستان بردن تابوت اسکندر به اسکندریه و تعزیت گفتن حکیمان مادرش راچو آمد به سر نوبت قال و قیل←بخش ۶۸ - تعزیت گفتن حکیم اولحکیم نخستین چو شد پرده ساز←بخش ۶۹ - تعزیت گفتن حکیم دومچو خامش شد آن پیر یزدان شناس←بخش ۷۰ - تعزیت گفتن حکیم سومحکیم دوم چون لب از نطق بست←بخش ۷۱ - تعزیت گفتن حکیم چهارمازین گفت و گو چون سیم لب بدوخت←بخش ۷۲ - تعزیت گفتن حکیم پنجمحکیم چهارم چو گفت آنچه گفت←بخش ۷۳ - عذر خواستن مادر اسکندر حکیمان راچو آن در پس ستر عصمت مقیم←بخش ۷۴ - تعزیت نامه ارسطو به مادر اسکندرپی راحت جان آگاه خویش←بخش ۷۵ - جواب نوشتن مادر اسکندر نامه ارسطو راچو سرچشمه فیض اسکندری←بخش ۷۶ - در بی وفایی این رباط دو در و بساط آی و گذر که آینده در وی به محنت زید و رونده از وی به حسرت رودرباطیست گیتی دو در ساخته←بخش ۷۷ - حکایت عمر گذرانیدن دیوانه بلخی از گریه بسیار به شوری و تلخیسراسیمه ای خانه در بلخ داشت←بخش ۷۸ - به ختم پنجمین انگشت از پنجه ا ین کتب پنجگانه که دست قوی بازوان را تاب می دهد به خاتم خاتمهبیا جامی ای عمرها برده رنج←
→ صفحهٔ قبل۲ از ۲