→ گزیدهٔ اشعارطغرای مشهدی
طغرای مشهدی
ابیات برگزیده از غزلیات
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
شمارهٔ ۵۶۱ز تاب آتش نظاره ات چو آب شوم←شمارهٔ ۵۶۲همچو نرگس در چمن گر میگسار افتاده ام←شمارهٔ ۵۶۳غم و اندوه که پیمانه ده داغ دلند←شمارهٔ ۵۶۴هرگز نمی گیرد کسی جز درد، بازوی مرا←شمارهٔ ۵۶۵قبای عافیت در بر ندارم←شمارهٔ ۵۶۶سایه ام از تیره روزی، لیک در ایوان چرخ←شمارهٔ ۵۶۷از بس ز پا فتاده ایام پیری ام←شمارهٔ ۵۶۸برآرد اشکها رنگ کبوترهای صحرایی←شمارهٔ ۵۶۹بس که رزق ما طفیلی شد ز دیوان قضا←شمارهٔ ۵۷۰جز من که داده مادر دهرم ز غصه شیر←شمارهٔ ۵۷۱نمی گیرد قرار آن شوخ یک دم چون صبا در وی←شمارهٔ ۵۷۲خوش آنکه موج زن وصل آن نگار شوم←شمارهٔ ۵۷۳در وفا، انکار آن شوخ ستمگر می کنم←شمارهٔ ۵۷۴یاد ایامی که ما هم دستگاهی داشتیم←شمارهٔ ۵۷۵کار اگر چنین باشد، مزد کار ما معلوم←شمارهٔ ۵۷۶طرب گل کرده از هر شاخ و گل چیدن نمی دانم←شمارهٔ ۵۷۷چه سان منزل شناس راه دل باشم، که از سستی←شمارهٔ ۵۷۸بس که در راه طلب، سرگشتگی آمد به پیش←شمارهٔ ۵۷۹تسلی بخش طفلان نیست جز نزدیکی مادر←شمارهٔ ۵۸۰در عزای کوهکن از بس که بر هم خورده اند←شمارهٔ ۵۸۱هرگز چو ریگ شیشه ساعت نشد نصیب←شمارهٔ ۵۸۲همچو طفل نوسخن، یک حرف ما مربوط نیست←شمارهٔ ۵۸۳نشنود از من کسی یک حرف پیش از حرف خود←شمارهٔ ۵۸۴ندارد انتها باران اشکم←شمارهٔ ۵۸۵اگر چو آینه سر تا قدم شوی همه چشم←شمارهٔ ۵۸۶عاشقان را تاب حرف مردن معشوق نیست←شمارهٔ ۵۸۷برهم خورد از گفتگو، ربط به هم پیوستگان←شمارهٔ ۵۸۸نزد آنهایی که با دل کارشان افتاده است←شمارهٔ ۵۸۹دو بوس از لب لعل جانان گرفتن←شمارهٔ ۵۹۰می رود بر باد، خاکم از لگدکوب ستم←شمارهٔ ۵۹۱بر سر خوان امید، قحط دم آب شد←شمارهٔ ۵۹۲خدایا آن صنم را مایل حسن آزمایی کن←شمارهٔ ۵۹۳باشد اگر امید اثر با گریستن←شمارهٔ ۵۹۴بازی خور عقلم، سگ دیوانه به از من←شمارهٔ ۵۹۵فلک در خورد بالا بردنت می افکند پایین←شمارهٔ ۵۹۶بس که بی برگیم، بعد از درگذشتن، همچو شمع←شمارهٔ ۵۹۷درد مینای سپهرند همه خلق جهان←شمارهٔ ۵۹۸به زیر زلف تا کی رویت از عاشق نهان باشد؟←شمارهٔ ۵۹۹پیوسته طلبکار شراب است دل من←شمارهٔ ۶۰۰چون باده می کند مست، ما را هوای باران←