شعر را زندگی کن
→ فخرالدین اسعد گرگانیفخرالدین اسعد گرگانی
فخرالدین اسعد گرگانی

ویس و رامین

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

بخش ۸۱ - آمدن ویس دگر بار بر روزن و سخن گفتنش با رخش رامینچو ویس اندر شبستان رفت و بنشست←بخش ۸۲ - پاسخ دادن رامین ویس رادل رامین ز گفتارش بپیچید←بخش ۸۳ - پاسخ دادن ویس رامین راسمنبر ویس گفت ای بی خرد رام←بخش ۸۴ - پاسخ دادن رامین ویس رادگر باره جوابش داد رامین←بخش ۸۵ - پاسخ دادن ویس رامین راسمن‌بر ویس گریان بر لب بام←بخش ۸۶ - پاسخ دادن رامین ویس رابه پاسخ گفت رامین دل افروز←بخش ۸۷ - پاسخ دادن ویس رامین راسمنبر ویس گفت ای بی وفا رام←بخش ۸۸ - پاسخ دادن رامین ویس رابه پاسخ گفت رامین دلازار←بخش ۸۹ - پاسخ دادن ویس رامین رابه پاسخ گفت ویس ماه پیکر←بخش ۹۰ - پاسخ دادن رامین ویس رادگر ره گفت رامین ای سمنبر←بخش ۹۱ - پاسخ دادن ویس رامین رادگر باره سمنبر ویس مهروی←بخش ۹۲ - پاسخ دادن رامین ویس رادگر باره جوابش داد رامین←بخش ۹۳ - پاسخ دادن ویس رامین راسمنبر ویس گفتا همچنین باد←بخش ۹۴ - پشیمان شدن ویس از کردهٔ خویششگفتا پر فریبا روزگارا←بخش ۹۵ - فرستادن ویس دایه را در پى رامین و خود رفتن در عقببشد دایه سبک چون مرغ پران←بخش ۹۶ - پاسخ دادن رامین ویس راجوابی داد رامین دلازار←بخش ۹۷ - پاسخ دادن ویس رامین راسمن بر ویس جوشان و خروشان←بخش ۹۸ - پاسخ دادن رامین ویس راجهان افروز رامین گفت ازین پس←بخش ۹۹ - پاسخ دادن ویس رامین راسمنبر ویس دست رام در دست←بخش ۱۰۰ - پشیمان شدن رامین از رفتن ویس و از پس ویس شدنچو ویس دلبر از رامین جدا شد←بخش ۱۰۱ - آشکار شدن رامین بر شاه موبدچو یک مه ویس و رامین شاد بودند←بخش ۱۰۲ - رفتن موبد به شکارچو لشکرگاه زد خرم بهاران←بخش ۱۰۳ - نالیدن ویس از رفتن رامین و از دایه چاره خواستنچو رامین دور گشت از ویس دلبند←بخش ۱۰۴ - نامه نوشتن ویس به پیش رامینحریر و مشک و عنبر خواست و خامه←بخش ۱۰۵ - رفتن رامین به کهندز به مکرچو دود شب بماند از آتش روز←بخش ۱۰۶ - کشتن رامین زرد را به جنگبجست از خواب زرد و تیغ برداشت←بخش ۱۰۷ - بر داشتن رامین گنج موبد را گریختن به دیلمانپس آنگه گرد کرد از مرو یکسر←بخش ۱۰۸ - آگاه شدن موبد از گنج بردن رامین با ویسچو آگاهی به لشکرگاه بردند←بخش ۱۰۹ - کشته شدن شاه موبد بر دست گرازچهان را گرچه بسیار آزماییم←بخش ۱۱۰ - نشستن رامین بر تخت شهنشاهىچو آگاهی به رامین شد ز موبد←بخش ۱۱۱ - وفات کردن ویسچو با رامین بد او هشتاد و یک سال←بخش ۱۱۲ - نشاندن رامین پسر خود را به پادشاهى و مجاور شدن به آتشغاه تا روز مرگسر سال و خجسته روز نوروز←بخش ۱۱۳ - در انجام کتاب گویدبرآمد آفتاب شاد کامی←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth