→ سلسلةالذهبجامی
جامی
دفتر اول
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
بخش ۸۱ - در بیان آنکه مراد به انسان کمل افراد انسان است نه اناسی حیوانی که اولئک کالانعام بل هم اضل در شأن ایشان استحد انسان به مذهب عامه←بخش ۸۲ - حکایت نحوی و عامی و صوفی که هر کدام از الفاظ و عباراتی که میان ایشان گذشت مناسب فهم و حال خویش معنی دیگر خواستندنحویی گفت در حضور عوام←بخش ۸۳ - تمثیل حال انسان به گندم که با وجود آنکه گیاه سبز است و خواص گندم از اغتذا و غیره در وی از قوت به فعل نیامده است اطلاق این اسم بر وی می کنند اما مجازا لاحقیقةپیر دهقان چو دانه گندم←بخش ۸۴ - در تأسف و تلهف بر نایافت صحبت عزیزانی که اذا رأوا ذکر الله نشان ایشان است و اولئک الذین انعم الله علیهم در شأن ایشان استسالها شد که روی در دیوار←بخش ۸۵ - در ترغیب بر تلاوت قرآن و وصف مصحف که محل کتاب اوستچون ز نفس و حدیثش آیی تنگ←بخش ۸۶ - در بیان معنی استعاذت و حقیقت آن و بیان آنکه شیطان مظهر اسم مضل است پس استعاذت از وی به اسم هادی و مظاهر آن باید کردهست حق را دو اسم کارگزار←بخش ۸۷ - مناجاتای خدا کمترین گدای توام←بخش ۸۸ - انتقال از استعاذه به بسملهچون زبان و جنان و ارکان را←بخش ۸۹ - اشارة حرفیة الی الباءبا که از بسمله ست حرف نخست←بخش ۹۰ - اشارة حرفیة الی الالف«الف » اسم پیشتر از «با»←بخش ۹۱ - در بیان معنی اسم اللههر تعین که گشت لا حق ذات←بخش ۹۲ - در بیان معنی اسم الرحمان و اسم الرحیمهست اسم وجود حق رحمان←بخش ۹۳ - در انتقال از بسمله به تلاوت کلام اللهبه تعوذ چو پاک کردی راه←بخش ۹۴ - فی بیان قوله علیه السلام رب تال للقرآن و القرآن یلعنهرب تال یفوه بالقرآن←بخش ۹۵ - حکایت عاشق و معشوقی که شب در خلوتی نشسته بودند و در بر همه اغیار بسته ناگاه غلام آن عاشق که باریک نام داشت حلقه بر در زد عاشق گفت کیست گفت منم غلام تو باریک عاشق گفت باز گرد که اگر در باریکی مویی شده ای امشب تو را درین خلوت گنجایی نیستمبتلایی به عشق بدخویی←بخش ۹۶ - در بیان آنکه حکم لعنت مخصوص به تالیان قرآن نیست بلکه هر عملی ناشی از عجب و ریا و سایر محبطات عمل می شود از این قبیل استحکم لعنت ز فعل بی اخلاص←بخش ۹۷ - در بیان آنکه مخلص مکسور اللام مادام که اخلاص را مضاف به خود می بیند در عین اشراک است و المخلصون علی خطر عظیم اشارت بدین تواند بود و چون به فضل حق سبحانه خلاصی از خودش دست داد و آن اخلاص را مضاف به حق سبحانه مشاهده کرد مخلص باشد بفتح اللام بلکه مخلص باشد و هم مخلص مخلص مفتوح اللام به اعتبار اضافت فعل اخلاص به حق و مخلص مکسوراللام به اعتبار مظهریت خودش مر فعل حق را سبحانه و لهذا مخلصین در شأن انبیا علیهم السلام به روایتی کسر و فتح لام نازل شده استمرد مخلص نگشته از خود پاک←بخش ۹۸ - تمثیلخس و خاشاک بین که در تگ پا←بخش ۹۹ - در بیان آنکه چون تالی کلام حق را سبحانه به واسطه دوام مراقبه متکلم عز شأنه دولت جمیعت خاطر و سعادت مشاهده دست دهد می باید که به ملاحظه تفاصیل معانی مشغول نشود تا ازدولت مشاهده باز نماند بلکه به ملاحظه اجمالی اکتفا کند و اگر نعوذبالله آن معنی در حجاب شود و خواطر پراکنده مستولی گردد به تأمل و تدبر در تفاصیل معانی بر وجهی که موافق شرع و سنت و مطابق اشارت کبراء امت باشد دفع آن خواطر بکند و در مذمت آنان که نه به این طریق در معانی آن غور کنندبار دیگر چو برد حضرت شاه←بخش ۱۰۰ - تمثیلسگکی می شد استخوان به دهان←بخش ۱۰۱ - قصه کلنگی که او را چون باز شکار کردن کبوتر هوس کرد و به واسطه این هوس از گرفتن کرم های آبی باز ماند و به شکار کبوتر نرسید بلکه خود شکاری دیگری شدگازری در در نواحی بغداد←بخش ۱۰۲ - رحم اللاه مرئا عرف قدره و لم یتجاوز طورهفرخ آن کس که وار خود بشناخت←بخش ۱۰۳ - قصه غوری و حج رفتن او به یک تگ و بازگشتن او از منزل اولبه تمنای سیر و نیت گشت←بخش ۱۰۴ - قصه آن پهلوانی که مخنثی را دید که در جوار کعبه خود را بر خاک انداخته و از خوف گناهان خود فریاد و زاری برگفته گفت خداوندا این مخنث را بیامرز یا بار گناهان او را بر گردن من نه که از بیم تو بخواهد مردپهلوانی ز پر دلان عجم←بخش ۱۰۵ - تتمه قصه غوریمرد غوری گرسنه و تشنه←بخش ۱۰۶ - در بیان آنکه چون پیری غالب یا یاری طالب یافت نشود عزلت بهتر از صحبت نماید چنانکه درین روزگار اختیار عزلت و ترک صحبت باید کردکل من کان یوثر العزله←بخش ۱۰۷ - اشارت به آنکه عزلت بر دو قسم است عزلت مریدان و هی بالاجسام عن مخالطة الاغیار و عزلت محققان و هی بالقلوب عن ملاحظة الاکوانعزلت سالکان بود به جسد←بخش ۱۰۸ - در بیان آنکه ارباب عزلت و اصحاب خلوت بر سه طبقه اند طبقه اول آنکه نیت ایشان در عزلت و خلوت اجتناب از شر انام و اتقا از ضر خواص و عوام باشدآن یکی از همه جهان بجهد←بخش ۱۰۹ - تمثیلگفت روباه بچه با روباه←بخش ۱۱۰ - طبقه ثانی آنکه نیت ایشان اجتناب از آنست که شر ایشان متعدی به غیر شود و هذا ارفع من الاول فان فی الاول سوء الظن بالناس و فی الثانی سؤ الظن بنفسه و سؤ الظن بنفسک اولی لأنک بنفسک اعرفوان دگر رخت و بار برده به غار←بخش ۱۱۱ - سؤال و جواب راهبراهبی راه بی غبار گرفت←بخش ۱۱۲ - در مذمت آنان که بنای مذهب خود بر کم آزاری نهاده اند و در ورطه اباحت و الحاد افتادههر که درویش ازو بود بیزار←بخش ۱۱۳ - در مذمت آنان که شرع را بهانه آزار مسلمانان سازند و کارهای باطل را در صورت حق بپردازندآن که شرع خدای ازوست تباه←بخش ۱۱۴ - قصه زاهد و عارفزاهدی می گذشت در راهی←بخش ۱۱۵ - طبقه ثالثه آنکه نیت ایشان در عزلت ایثار صحبت حق است سبحانه و تعالی بر صحبت خلقوان دگر آن که صحبت مولا←بخش ۱۱۶ - قصه کلی که در خانه معشوق خود بکوفت گفتند باز گرد که صحبتی تنگ است موی در نمی گنجد گفت بهانه مجوی و در باز کن که من خود کلم و موی ندارمکلکی بود عاشق گلکی←بخش ۱۱۷ - در بیان آنکه عزلت و اقسامش که مذکور شد یکی از آن چهار رکن است که ابدال به سبب مداومت بر آن به مقام خود رسیده اند و آن سه رکن دیگر صحت و جوع و سهر است چنانکه خواهد آمدقدوه عارفان به سر قدم←بخش ۱۱۸ - اشارت به رکن دوم از ارکان مقام ابدال که دوام صمت استچون نشستن خموش نتوانم←بخش ۱۱۹ - قصه مفسدی که در تحصیل مشت های نفس حیله ای انگیخت که شیطان سوگند یاد کرد که هرگز این حیله به خاطر من خطور نکرده استگشت پرباد مفسدی را بوق←بخش ۱۲۰ - در بیان آنکه انسان را قابلیت جمیع صفات متقابله هست به هر کدام که میل می کند و ورزش آن پیش می گیرد در آن به کمال می رسدآدمی ز اصل فطرت آمد صاف←