→ دیوان اشعارادیب الممالک
ادیب الممالک
قصاید
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
شمارهٔ ۴۱خجسته بادا بر آفتاب کشور جود←شمارهٔ ۴۲روز دوشنبه دهم شعبان بود از سال هزار و سیصد و هشت که مطابق آمد با اول فروردین ماه جلالی و نوروز پارسیان که ملوک و رعیت ایران را بزرگترین جشنی بشمار آید. قضا را در این روز خانگیانم همه در بستر بودند و چنانم دل به بیم اندر بود که البته سخن گفتن نتوانستمی تا چه رسد که شعری گویم و از این روی در بار عام که همگی خواجه تاشانم در صف بودند جایگاهم تهی ماند. بناگاه از جانب خداوندم امیر نظام ایده الله تعالی بمن رسانیدند که خواجه بزرگ میفرماید آنجا که شاعران و دبیران ایستاده اند امیری را نمی بینم با اینکه در همه جشنی مداحی او را بفال نیکو گرفته ایم البته باید فریضه خود از گردن بگذارد و این مقام منیع بدیگر شاعران نسپارد. چون این شنیدم دلم بجای آمد و بهر گونه بود این ابیات بهم بسته براه آمدم و در آن هنگام رسیدم که نوبت شاعران گذشته و دستان سرایان و مغنیان سرود خود را بدستان همی خواندند با این همه من چکامه خود را با اجازت آن خداوند بی مثل و مانند فرو خواندم و حضرتش گوش فرا میداد و بهر بیت تحسین میفرمود تا بنهایت رسید. اما از آنجا که من برخلاف رویت دیگر شاعران که در این عصر داعیه دارند در یک قافیه و روی بستن دال و ذال یا معروف و مجهول را بصواب نمیدانم برخی حاشیه نشینان معانی الفاظ مرا ندانسته در یکدیگر همی نگریستند و یکی از متشاعران که بامنش در نهان رشکی بود فرصت بدست کرده بزبان آورد که ما رنجها بردیم تا رویت پیشینیان را چون فرخی و رودکی و عنصری و منوچهری درین عهد منسوخ کردیم و اسلوبی شیرین که بعباراتی سهل آراسته آید در پیش فرا نهادیم تا عالم و عامی را پسند آید و معانی آنرا همه کس فهم کند.←شمارهٔ ۴۳ماه رمضان روی نهان کرد اگر چند←شمارهٔ ۴۴این نبینی که چو هنگام بهار آید←شمارهٔ ۴۵ز آمدن فرودین و رفتن اسفند←شمارهٔ ۴۶این قصیده را نگارنده اوراق محمدصادق الحسینی الفرهانی در کرت دومین که در تبریز شروع بنگارش اوراق ادب کرد و قضا را وقتی بود که یکی از منجمان آلمانی حکم کرده بود که بواسطه عبور ذوذنبی که از زمین مهتر است و با کره خاک تصادف خواهد نمود کره خاک متلاشی خواهد شد. در شب سه شنبه نهم شهر رجب یکهزار و سیصد و هفده در شماره نخستین ادب تبریز انشا و درج نمودم.←شمارهٔ ۴۷ای ترک پارسیسخن خلّخینژاد←شمارهٔ ۴۸مزینیه، کنون رونقی دیگر دارد←شمارهٔ ۴۹ - در مدح مولای متقیان حضرت علی علیه السلامبسی جستم نشان از اسم اعظم←شمارهٔ ۵۰ - در قدردانی از مردم وطنخواه و تهیج جوانان وطنتا زبر خاکی ای درخت برومند←شمارهٔ ۵۱ - چکامه وطنیای عنبرین فضای صفاهان ز من درود←شمارهٔ ۵۲جهان جوان شد و عمر دوباره باز آورد←شمارهٔ ۵۳ - در نکوهش عین الدولهز بس که از دل مردم همی برآید دود←شمارهٔ ۵۴مژده ای دل که ز ره قافله داد آمد←شمارهٔ ۵۵ - مرثیه مجلس پس از بمباردمان به حکم محمدعلی میرزای مخلوعرؤوس دولت، شیوخ ملت، به بازی ایران، خراب گردید←شمارهٔ ۵۶ - هنگام شکستن دست ملک الشعراء بهار در آغاز جنگ عمومی و مهاجرت فرمایدشکست دستی کز خامه بس نگار آورد←شمارهٔ ۵۷دوش خواندم در کتابی کز در اندرز و پند←شمارهٔ ۵۸برادران به جهان اعتمادکی شاید←شمارهٔ ۵۹ - قصیده فکاهیدوش از برای خدمت خان عزیز راد←شمارهٔ ۶۰چو شاه دانا دارد وزیر دانشمند←شمارهٔ ۶۱ایا نسیم سحر پا بنه بتارک فرقد←شمارهٔ ۶۲ - در مرثیه قتل ناصرالدین شاه و جلوس مظفرالدین شاهجای آن دارد که گردون اندرین غم خون ببارد←شمارهٔ ۶۳شاه از تبار خویش وزیر اختیار کرد←شمارهٔ ۶۴چو بخت خفت و قضا چیره تیره شد اختر←شمارهٔ ۶۵ - ملحقاتاز این مقدمه ز آن پس که یافت آگاهی←شمارهٔ ۶۶ - انتهیچو بی وجود خداوندگار آسایش←شمارهٔ ۶۷کمال مرد بفضل است و مردمی و هنر←شمارهٔ ۶۸دانا کبود بنزد مردم هشیار←شمارهٔ ۶۹بارها خواندم ز قول مصطفی اندر خبر←شمارهٔ ۷۰دی در هوای صحبت یاران غمگسار←شمارهٔ ۷۱ - این چند بیت از آخر یک قصیده بدست آمدنگین خاتم جم داشت لعل فرخ تو←شمارهٔ ۷۲دیدم بخواب دوش درختی خجسته فر←شمارهٔ ۷۳خسرو شرق سوی غرب همی کرده سفر←شمارهٔ ۷۴کشور خاور شده است خسته و بیمار←شمارهٔ ۷۵امام عصر چراگه به چاه گاه به غار←شمارهٔ ۷۶زلال خضر کز آن تشنه ماند اسکندر←شمارهٔ ۷۷روزی که بیست و چهارم ذی الحجه از سال هزار و سیصد و هفت هجری بود در باغ شمال تبریز رفتم آن باغ بتازگی چندان صفا و صفوت گرفته بود که بر بهشت برین مینازید از بسکه گلهای رنگارنگ داشت نگارخانه چیینان را به آشکارا همیمانست مرا از مشاهده آن باغ نزهتی در خاطر پدید آمد که باین شعر تازی متمثل شده گفتم←شمارهٔ ۷۸ - مطلع دومکای همایون تو سنت در حمله چون کحل و عرار←شمارهٔ ۷۹ - برسم مطایبه خطاب بوزیر عدلیه وقتدرد پا مربنده ات را ساخت بیحال ای وزیر←شمارهٔ ۸۰کان التوانی انکح العجز بنته←