شعر را زندگی کن
→ ملک‌الشعرا بهارملک‌الشعرا بهار
ملک‌الشعرا بهار

غزلیات

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

شمارهٔ ۱بر دل من گشت عشق نیکوان فرمان‌روا←شمارهٔ ۲همی نالم به دردا، همی گریم به زارا←شمارهٔ ۳گهی با دزد افتد کار و گاهی با عسس ما را←شمارهٔ ۴دوست می‌دارم من این نوروز فرخ‌فال را←شمارهٔ ۵خامشی جُستم که حاسد مرده پندارد مرا←شمارهٔ ۶سیل خون‌آلود اشکم بی‌خبر گیرد تو را←شمارهٔ ۷یا که به راه آرم این صید دل رمیده را←شمارهٔ ۸خوشا بهارا خوشّا مِیا خوشا چمنا←شمارهٔ ۹جز روی تو کافروخته گردد ز می ناب←شمارهٔ ۱۰چشم ساقی چو من از باده خرابست امشب ←شمارهٔ ۱۱بگرد ای جوهر سیال در مغز بهار امشب←شمارهٔ ۱۲رقم قتل ما به دست حبیب←شمارهٔ ۱۳غم طوقی از آهن شد و برگردنم آویخت←شمارهٔ ۱۴بسوختیم زبیداد چرخ و خواهد سوخت←شمارهٔ ۱۵همین نه از ستم چرخ شهر آمل سوخت←شمارهٔ ۱۶حشمت محتشمان مایهٔ مرگ فقراست←شمارهٔ ۱۷عشقت آتش به دل کس نزند تا دل ماست←شمارهٔ ۱۸شب است و آنچه دلم کرده آرزو اینجاست←شمارهٔ ۱۹تا به گل هر لحظه بلبل را فغانی دیگراست←شمارهٔ ۲۰وحشت راه دراز از نظر کوته ماست←شمارهٔ ۲۱شب فراق تو گویی شبان پیوسته است←شمارهٔ ۲۲نم باران ز بستان گرد رفته است←شمارهٔ ۲۳تو اگر خامی و ما سوخته‌، توفیر بسی است←شمارهٔ ۲۴شیرین‌لبی که آفت جان‌ها نگاه اوست←شمارهٔ ۲۵غم‌مخور جانا در این‌عالم که عالم هیچ نیست←شمارهٔ ۲۶قدرت شاهان ز تسلیم فقیران بیش نیست←شمارهٔ ۲۷به کشوری که در آن ذره‌ای معارف نیست←شمارهٔ ۲۸اصلاح آشیانه به دست من و تو نیست←شمارهٔ ۲۹شاهدی کز پی او دیدهٔ گریانی نیست←شمارهٔ ۳۰در پایش اوفتادم و اصلا ثمر نداشت←شمارهٔ ۳۱در مَسیلِ مَسکَنَت خُفتیم و چندی برگذشت←شمارهٔ ۳۲گفتمش‌هنگام‌وصل است ای بت‌فرخار، گفت‌:←شمارهٔ ۳۳از دوست بریدیم به صد رنج و ندامت←شمارهٔ ۳۴شمعیم و دلی مشعله‌افروز و دگر هیچ←شمارهٔ ۳۵خیزید و به پای خم مستانه سر اندازید←شمارهٔ ۳۶باد بر آن دو سر طرهٔ شبرنگ افتاد←شمارهٔ ۳۷تا به کنج لبت آن خال سیه‌رنگ افتاد←شمارهٔ ۳۸گر نیم‌شبی مست در آغوش من افتد←شمارهٔ ۳۹نکاهدم بار، فزایدم درد←شمارهٔ ۴۰ملک جهان چون سویس باغ ندارد←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth