→ دیوان اشعارناصرخسرو
ناصرخسرو
قصاید
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
قصیدهٔ شمارهٔ ۱ای قبهٔ گردندهٔ بیروزن خضرا←قصیدهٔ شمارهٔ ۲به چشم نهان بین نهان جهان را←قصیدهٔ شمارهٔ ۳آزرده کرد کژدم غربت جگر مرا←قصیدهٔ شمارهٔ ۴سلام کن ز من ای باد مر خراسان را←قصیدهٔ شمارهٔ ۵نیز نگیرد جهان شکار مرا←قصیدهٔ شمارهٔ ۶نکوهش مکن چرخ نیلوفری را←قصیدهٔ شمارهٔ ۷ای روی داده صحبت دنیا را←قصیدهٔ شمارهٔ ۸نیکوی تو چیست و خوش چه، ای برنا؟←قصیدهٔ شمارهٔ ۹حکیمان را چه میگویند چرخ پیر و دورانها←قصیدهٔ شمارهٔ ۱۰ای گشته جهان و دیده دامش را←قصیدهٔ شمارهٔ ۱۱پادشا بر کامهای دل که باشد؟ پارسا←قصیدهٔ شمارهٔ ۱۲خواهی که نیاری به سوی خویش زیان را←قصیدهٔ شمارهٔ ۱۳خداوندی که در وحدت قدیم است از همه اشیا←قصیدهٔ شمارهٔ ۱۴ای کرده قال و قیل تو را شیدا←قصیدهٔ شمارهٔ ۱۵ای پیر، نگه کن که چرخ برنا←قصیدهٔ شمارهٔ ۱۶آن چیست یکی دختر دوشیزهٔ زیبا←قصیدهٔ شمارهٔ ۱۷به چه ماند جهان مگر به سراب←قصیدهٔ شمارهٔ ۱۸بر من بیچاره گشت سال و ماه و روز و شب←قصیدهٔ شمارهٔ ۱۹ای شب تازان چو ز هجران طناب←قصیدهٔ شمارهٔ ۲۰ای روا کرده فریبنده جهان بر تو فریب،←قصیدهٔ شمارهٔ ۲۱ای آنکه جز طرب نه همی بینمت طلب←قصیدهٔ شمارهٔ ۲۲این جهان خواب است، خواب، ای پور باب←قصیدهٔ شمارهٔ ۲۳ای غریب آب غریبی ز تو بربود شباب←قصیدهٔ شمارهٔ ۲۴ای باز کرده چشم و دل خفته را ز خواب،←قصیدهٔ شمارهٔ ۲۵بر تو این خوردن و این رفتن و این خفتن و خاست←قصیدهٔ شمارهٔ ۲۶هر که چون خر فتنهٔ خواب و خور است←قصیدهٔ شمارهٔ ۲۷بازِ جهان تیزپَر و خلق شکار است←قصیدهٔ شمارهٔ ۲۸شاخ شجر دهر غم و مشغله بار است←قصیدهٔ شمارهٔ ۲۹آنکه بنا کرد جهان زین چه خواست؟←قصیدهٔ شمارهٔ ۳۰خرد چون به جان و تنم بنگریست←قصیدهٔ شمارهٔ ۳۱از گردش گیتی گله روا نیست←قصیدهٔ شمارهٔ ۳۲مر چرخ را ضرر نیست وز گردشش خبر نیست←قصیدهٔ شمارهٔ ۳۳چون در جهان نگه نکنی چون است؟←قصیدهٔ شمارهٔ ۳۴ای پسر ار عمر تو یک ساعت است←قصیدهٔ شمارهٔ ۳۵هر که گوید که چرخ بیکار است←قصیدهٔ شمارهٔ ۳۶آن بی تن و جان چیست کو روان است؟←قصیدهٔ شمارهٔ ۳۷بلی، بیگمان این جهان چون گیاست←قصیدهٔ شمارهٔ ۳۸جز جفا با اهل دانش مر فلک را کار نیست←قصیدهٔ شمارهٔ ۳۹ای به خور مشغول دایم چون نبات←قصیدهٔ شمارهٔ ۴۰این تختِ سختگنبد ِ گردان سرای ماست←
۱ از ۸صفحهٔ بعد ←