شعر را زندگی کن
ناصرخسرو

قصاید

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

قصیدهٔ شمارهٔ ۴۱جهانا چون دگر شد حال و سانت؟←قصیدهٔ شمارهٔ ۴۲ای خردمند نگه کن که جهان برگذر است←قصیدهٔ شمارهٔ ۴۳اگر بزرگی و جاه و جلال در درم است←قصیدهٔ شمارهٔ ۴۴گویند عقابی به در شهری برخاست←قصیدهٔ شمارهٔ ۴۵هر چه دور از خرد همه بند است←قصیدهٔ شمارهٔ ۴۶سفله جهان، ای پسر، چو چشمهٔ شور است←قصیدهٔ شمارهٔ ۴۷نشنیده‌ای که زیر چناری کدوبنی←قصیدهٔ شمارهٔ ۴۸چون تیغ به دست آری مردم نتوان کشت←قصیدهٔ شمارهٔ ۴۹ای نشسته خوش و بر تخت کشیده نخ←قصیدهٔ شمارهٔ ۵۰ای خوانده کتاب زند و پازند←قصیدهٔ شمارهٔ ۵۱از اهل ملک در این خیمهٔ کبود که بود←قصیدهٔ شمارهٔ ۵۲یکی بی‌جان و بی‌تن ابلق اسپی کاو نفرساید←قصیدهٔ شمارهٔ ۵۳این جهان بی‌وفا را برگزید و بد گزید←قصیدهٔ شمارهٔ ۵۴مردم نبود صورت مردم حکمااند←قصیدهٔ شمارهٔ ۵۵ز جور لشکر خرداد و مرداد←قصیدهٔ شمارهٔ ۵۶این رقیبان که بر این گنبد پیروزه درند←قصیدهٔ شمارهٔ ۵۷چونکه نکو ننگری جهان چون شد؟←قصیدهٔ شمارهٔ ۵۸گزینم قران است و دین محمد←قصیدهٔ شمارهٔ ۵۹آن کن ای جویای حکمت کاهل حکمت آن کنند←قصیدهٔ شمارهٔ ۶۰در این مقام اگر می مقام باید کرد←قصیدهٔ شمارهٔ ۶۱چند گوئی که:چو ایام بهار آید←قصیدهٔ شمارهٔ ۶۲در درج سخن بگشای بر پند←قصیدهٔ شمارهٔ ۶۳آزردن ما زمانه خو دارد←قصیدهٔ شمارهٔ ۶۴خردمند را می چه گوید خرد؟←قصیدهٔ شمارهٔ ۶۵کسی که قصد ز عالم به خواب و خور دارد←قصیدهٔ شمارهٔ ۶۶خوب یکی نکته یادم است زاستاد←قصیدهٔ شمارهٔ ۶۷جان و خرد رونده بر این چرخ اخضرند←قصیدهٔ شمارهٔ ۶۸بالای هفت چرخ مدور دو گوهرند←قصیدهٔ شمارهٔ ۶۹چند گردی گردم ای خیمهٔ بلند؟←قصیدهٔ شمارهٔ ۷۰ای هفت مدبر که بر این پرده سرائید←قصیدهٔ شمارهٔ ۷۱ای خواجه جهان حیل بسی داند←قصیدهٔ شمارهٔ ۷۲هوشیاران ز خواب بیدارند←قصیدهٔ شمارهٔ ۷۳مرد چو با خویشتن شمار کند←قصیدهٔ شمارهٔ ۷۴صبا باز با گل چه بازار دارد؟←قصیدهٔ شمارهٔ ۷۵هر که جان خفته را از خواب جهل آوا کند←قصیدهٔ شمارهٔ ۷۶کسی کز راز این دولاب پیروزه خبر دارد←قصیدهٔ شمارهٔ ۷۷چون همی بوده‌ها بفرساید←قصیدهٔ شمارهٔ ۷۸آمد بهار و نوبت صحرا شد←قصیدهٔ شمارهٔ ۷۹تا مرد خر و کور کر نباشد←قصیدهٔ شمارهٔ ۸۰ای شده چاکر آن درگه انبوه بلند←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth