شعر را زندگی کن
→ دیوان اشعاراسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی

غزلیات ناتمام

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

شمارهٔ ۱۶۱محشر نمک از غبار ما داشت←شمارهٔ ۱۶۲دل در قدح ز شوق لبت آفتاب داشت←شمارهٔ ۱۶۳منزل آوارگی شأن نشان ما نداشت←شمارهٔ ۱۶۴شهرت مجنون بهاری غیر رسوایی نداشت←شمارهٔ ۱۶۵کار اشکم بی تو از صحرا گذشت←شمارهٔ ۱۶۶در غمش از خویش چون سیماب می باید گذشت←شمارهٔ ۱۶۷دمی که مست حیا از من آن غزال گذشت←شمارهٔ ۱۶۸حرف شمع رخ او دوش در این خانه گذشت←شمارهٔ ۱۶۹شوخی حسن تو گه نقش و گهی نقاش گشت←شمارهٔ ۱۷۰یا برای چشم بد تعویذ می باید نوشت←شمارهٔ ۱۷۱آنکه برات چمن برگل و سنبل نوشت←شمارهٔ ۱۷۲دل که عمری داشت در خاطر تمنای خطت←شمارهٔ ۱۷۳چو نقد هستی ما سکه وجود گرفت←شمارهٔ ۱۷۴درس بی آرامی از سیلاب می باید گرفت←شمارهٔ ۱۷۵عقل از دیوانگی ارشاد می باید گرفت←شمارهٔ ۱۷۶در شب آدینه بزم حال می باید گرفت←شمارهٔ ۱۷۷رخ تو نسخه خوبی زلاله زار گرفت←شمارهٔ ۱۷۸افسون غم ز خاطر من می توان گرفت←شمارهٔ ۱۷۹یاد او کرد ز دل تا چشم حیران گل شکفت←شمارهٔ ۱۸۰هوا را سرافرازی می دهد نخل خرامانت←شمارهٔ ۱۸۱چو گل بر غنچه می خندد دهانت←شمارهٔ ۱۸۲ساقی مرا به باده بیغش چه احتیاج←شمارهٔ ۱۸۳می‌کند در بیضه مرغ از یاد دام اندیشه تلخ←شمارهٔ ۱۸۴یک سخن دارم دو عالم گوش باد←شمارهٔ ۱۸۵بی رخت عمر ابد خواب فراموشم باد←شمارهٔ ۱۸۶دل ز سودای کسی بی غم مباد←شمارهٔ ۱۸۷می‌گریزم سایه الفت‌شکاران کم مباد←شمارهٔ ۱۸۸رنگ شکسته از گل رویش عیان مباد←شمارهٔ ۱۸۹سودای عقل موی دماغ کسی مباد←شمارهٔ ۱۹۰دوستی پیش رخت ارزان باد←شمارهٔ ۱۹۱سینه ام قاب گل روی تو باد←شمارهٔ ۱۹۲که داغ عاشق ناکام می تواند داد←شمارهٔ ۱۹۳غبار ما به او گل می فرستد←شمارهٔ ۱۹۴اگر یک دم خیال سرش از دل دور می‌افتد←شمارهٔ ۱۹۵نگاهش از دل ما بر سر نابود می‌رنجد←شمارهٔ ۱۹۶سرم در محشر سودا نگنجد←شمارهٔ ۱۹۷حرفی است محبت که به گفتار نگنجد←شمارهٔ ۱۹۸عکس تو در آیینه ادراک نگنجد←شمارهٔ ۱۹۹به دل زگرمی عشقم هوس نمی گنجد←شمارهٔ ۲۰۰شهید خوی گرمش مهر را در کینه می‌پیچد←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth