→ دیوان اشعاراثیر اخسیکتی
اثیر اخسیکتی
غزلیات
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
شمارهٔ ۴۱همچو بالای تو سروی به چمن مینرسد←شمارهٔ ۴۲دل به عشق تو جانسپاری کرد←شمارهٔ ۴۳وقت بیاید که دور غم به سر آید←شمارهٔ ۴۴روزی که جفاهای تو بر یاد من آید←شمارهٔ ۴۵رخ او دیده را بصر بخشد←شمارهٔ ۴۶نه صفای تو در بصر گنجد←شمارهٔ ۴۷آنرا که چنان سلسله ها بافته باشد←شمارهٔ ۴۸روی تو، ممالک جهان ارزد←شمارهٔ ۴۹چه بود ماه که با روی تو از کوه بر آید←شمارهٔ ۵۰گر نقاب از دورخ براندازد←شمارهٔ ۵۱نام تو، بهر زبان در افتاد←شمارهٔ ۵۲حسن رویش دیده پرخون میکند←شمارهٔ ۵۳از تو هر آنچه بر من درویش میرود←شمارهٔ ۵۴جهان پیر باز از دست نیسان خرقه میپوشد←شمارهٔ ۵۵با سرو قدت چمن بسوزد←شمارهٔ ۵۶دهان تنگ آن دلبر نشان طبع من دارد←شمارهٔ ۵۷شام از طرب رخت سحر گردد←شمارهٔ ۵۸لعل تو به نکته دُر چکاند←شمارهٔ ۵۹یار دست جور در جان میکند←شمارهٔ ۶۰جان نقش رخ تو بر بصر دارد←شمارهٔ ۶۱وصلش مرا قرین سعادت نمیکند←شمارهٔ ۶۲از عشق تو بوی خون همیآید←شمارهٔ ۶۳دل ز دست غمت به جان نجهد←شمارهٔ ۶۴باز مرا عشق کهن تازه شد←شمارهٔ ۶۵هر محتشمی پایهی عشق تو ندارد←شمارهٔ ۶۶تن بیغم تو جان نمیخواهد←شمارهٔ ۶۷از لب یار شکر میباید←شمارهٔ ۶۸که را هجرت به پرسش کمتر آید؟←شمارهٔ ۶۹دست اَر همه بتان به جمال و وفا برند←شمارهٔ ۷۰وصل شک نیست که در میباید←شمارهٔ ۷۱بهار امسال خوشتر مینماید←شمارهٔ ۷۲هر آنکس را که دلداری چو آن سرو سهی باشد←شمارهٔ ۷۳یک دمت خود غم دلم دارد←شمارهٔ ۷۴تهمت اشکم چو پیدا میشود←شمارهٔ ۷۵مرغی یگانه بودم یاری به دستم آمد←شمارهٔ ۷۶یار ستمپیشه باز، دست جفا میبرد←شمارهٔ ۷۷آتش عشق تو چون زبانه برآرد←شمارهٔ ۷۸دل بر امید وصل تو جان را همیزند←شمارهٔ ۷۹دردیست دردِ یار که درمان نمیبرد←شمارهٔ ۸۰جهان، جان فشاند چو روی تو بیند←