→ دیوان اشعارافسر کرمانی
افسر کرمانی
غزلیات
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
شمارهٔ ۴۱عید است و مرا در طلب باده شتاب است←شمارهٔ ۴۲شکر شده عالمی ز قندت←شمارهٔ ۴۳ای چرخ زمین آستانت←شمارهٔ ۴۴ای ماه وشان همه غلامت←شمارهٔ ۴۵گشتیم همه عالم و جای دگری نیست←شمارهٔ ۴۶مهر چهری که منور بصر کوکب از اوست←شمارهٔ ۴۷آن که در عشق بتان هر نفسش فریاد است←شمارهٔ ۴۸روی و لب و تن و ذقن یار نازک است←شمارهٔ ۴۹ای، دل ما غرق خون از نوک تیرت←شمارهٔ ۵۰خرم دلی که کشته تیغ جفای توست←شمارهٔ ۵۱ما را هوای باده یاقوتفام توست←شمارهٔ ۵۲ما را طمع ز ساقی مجلس شراب توست←شمارهٔ ۵۳در کنگر سپهر، هنر داستان ماست←شمارهٔ ۵۴جز ملک محبت به جهان مملکتی نیست←شمارهٔ ۵۵چون سرو دلارای قدت در چمنی نیست←شمارهٔ ۵۶ابر نیسان به چمن بار دگر باران ریخت←شمارهٔ ۵۷حق انصاف عجب مملکتی مسکن ماست←شمارهٔ ۵۸نوبهار آمد و هرکس به هوای چمن است←شمارهٔ ۵۹ماه ما را آسمانی دیگر است،←شمارهٔ ۶۰مهر و وفا سرشته به آب و گل تو نیست←شمارهٔ ۶۱هیچ میدانی مرا در بوته دل تاب نیست؟←شمارهٔ ۶۲ای که چون چشم بت من، حال بیماریت هست←شمارهٔ ۶۳بی زلف تو، چون قرار ما نیست،←شمارهٔ ۶۴زآن چشم پرخمار و از آن لعل می پرست،←شمارهٔ ۶۵تا شدم شیفته زلف تو آرامم نیست←شمارهٔ ۶۶شمشیر تو چشمه حیات است←شمارهٔ ۶۷زلف، در آتش روی تو، چو در تاب شود←شمارهٔ ۶۸باز باد سحری بوی خوش یار آورد←شمارهٔ ۶۹زنده آن را نتوان گفت که جانی دارد←شمارهٔ ۷۰آن که در بزم نه ساقی و نه جامی دارد←شمارهٔ ۷۱ای خوش آن دیده، که از اشک نگاری دارد←شمارهٔ ۷۲از درم باز کی آن دلبر طناز آید←شمارهٔ ۷۳آن گروهی که ز جان و دل ما خوبترند←شمارهٔ ۷۴این نکویان که سهی قامت و سیمین بدنند←شمارهٔ ۷۵وه که اگر پیام ما، صبحدمی صبا برد←شمارهٔ ۷۶تو را با لعل خندان آفریدند←شمارهٔ ۷۷روی پاک تو، در آیینه ادراک افتاد←شمارهٔ ۷۸نه به دستگاه شهنشهی، نه به خوبیت ضرری رسد←شمارهٔ ۷۹با صبا نفحه جان از بر جانان آید←شمارهٔ ۸۰هیچ گلستان، به روی یار نماند←