شعر را زندگی کن
→ دیوان اشعارافسر کرمانی
افسر کرمانی

غزلیات

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

شمارهٔ ۸۱این خون عاشق است همانا به جام شد←شمارهٔ ۸۲عاشق نتوان گفت که در بند نباشد←شمارهٔ ۸۳به هر محفل که شمعی زآتش پروانه می‌سوزد←شمارهٔ ۸۴آنچه در مدرسه آموختم ایامی چند←شمارهٔ ۸۵مرغ دل ما در قفست دانه ندارد←شمارهٔ ۸۶زلف سیه منه که حجاب قمر شود←شمارهٔ ۸۷عقرب سر زلفت، با قمر قرین باشد←شمارهٔ ۸۸حاجتم از روی خوبان، جز تماشایی نباشد←شمارهٔ ۸۹زین شعله که رخسار تو افروخته دارد←شمارهٔ ۹۰خط تو هاله‌صفت، ماه در میان دارد←شمارهٔ ۹۱غمی دارم به دل مدغم که در عالم نمی‌گنجد←شمارهٔ ۹۲زین سان که آن پیمان‌گسل، آغاز دستان می‌کند←شمارهٔ ۹۳وقت شد کاسکندر گل لشکر آرایی کند←شمارهٔ ۹۴ماه من از شرم بر خورشید اختر پرورد←شمارهٔ ۹۵خوبان که در آیینه رخ خود نگرانند←شمارهٔ ۹۶مرا ز دست تو دانی،‌ چها بسر گذرد←شمارهٔ ۹۷شبی به شوخیم، آن ترک سیمتن بکشد←شمارهٔ ۹۸از جان بگسل، صحبت جانانه به دست آر←شمارهٔ ۹۹تهی شد کاسه از می، کیسه از زر←شمارهٔ ۱۰۰ما را، ز دل، اندر غم دلبر، گله بسیار←شمارهٔ ۱۰۱نظاره کردی بر کشتنم، نظاره دیگر←شمارهٔ ۱۰۲کیست آن سرو صنوبر قد طوبی رفتار←شمارهٔ ۱۰۳ای ز شرم عارضت در کاستن جرم قمر←شمارهٔ ۱۰۴ای ز ماه طلعتت خورشید تابان شرمسار←شمارهٔ ۱۰۵بسته بر قتل من آن ترک جفا پیشه کمر←شمارهٔ ۱۰۶ای که صد دل به یکی حلقه زلفت زنجیر←شمارهٔ ۱۰۷ای پناه هر فقیر و هر اسیر←شمارهٔ ۱۰۸چشم بدبین فلک بادا هم از روی تو کور←شمارهٔ ۱۰۹ای که بر ما گذری با همه کبر و غرور←شمارهٔ ۱۱۰ساقی بیار باده که آمد بهار باز←شمارهٔ ۱۱۱پرورده نهان به مشک و کافور←شمارهٔ ۱۱۲جان است اگر گرامی و عمر است اگر عزیز،←شمارهٔ ۱۱۳در کشورم کشید سپه پادشاه باز←شمارهٔ ۱۱۴تا هست در تن من افسرده جان نفس،←شمارهٔ ۱۱۵پروانه را ز آتش دلها خبر بپرس←شمارهٔ ۱۱۶بود بیمار چشم یار و جان من پرستارش←شمارهٔ ۱۱۷کسی کز عشق خوبان هیچ نبود صبر و آرامش←شمارهٔ ۱۱۸هر آن بلبل که آمد بوستان دیدار صیادش←شمارهٔ ۱۱۹وه چه خوش است گلشن و باد خوش بهاریش←شمارهٔ ۱۲۰آن که قرار ما بود قصه آشنائیش←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth