→ مختارنامهعطار
عطار
باب سی و پنجم: در صفت روی و زلف معشوق
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
شمارهٔ ۴۱زلف تو برفت از نظرم چه توان کرد←شمارهٔ ۴۲دل دادم و ترکِ کفر ودینش کردم←شمارهٔ ۴۳زلف تو که بود آرزوئی همه را←شمارهٔ ۴۴دل در خم آن زلف چو زنجیر بماند←شمارهٔ ۴۵جانا! ز همه جهان نشستم برتر←شمارهٔ ۴۶تا در سر زلفت خم و چین افکندی←شمارهٔ ۴۷زلف تو که چون مشک به هر سوی افتاد←شمارهٔ ۴۸دل گفت: «رهِ زلف تو چون کوتاهی است»←شمارهٔ ۴۹شب نیست که جان بی تو به لب مینرسد←شمارهٔ ۵۰در زلف اگرچه جایگاهی سازی←شمارهٔ ۵۱زان خط که به گردِ شکر آوردی تو←شمارهٔ ۵۲بوئی که ز زلف مشکبوی تو رسد←شمارهٔ ۵۳چون گشت دل من از سر زلف تو مست←شمارهٔ ۵۴در عشق رخت چون رخ تو بیشم نیست←شمارهٔ ۵۵گر لعل لب تو آب حیوانم داد←شمارهٔ ۵۶هرکاو رخ تو بدید حیران ماند←شمارهٔ ۵۷ای خاصیتِ لعل تو جان پروردن←شمارهٔ ۵۸دل در سر زلف چون توحسن افروزی←شمارهٔ ۵۹مشکین رسنت چو پردهٔ ماه شود←شمارهٔ ۶۰چون چشمِ تو تیرِ غمزه محکم انداخت←شمارهٔ ۶۱گفتی که اگر میطلبی تدبیری←شمارهٔ ۶۲دل روی بدان زلفِ سرافراز آورد←شمارهٔ ۶۳گه لعلِ تو از قند دلم خواهد تافت←شمارهٔ ۶۴تا زلف ترا به خونِ دل، رای افتاد←شمارهٔ ۶۵در زلفِ تو صد حلقهٔ دیگرگون است←شمارهٔ ۶۶ای بیخبر از رنج و گرفتاری من←شمارهٔ ۶۷گر کشته شوم کشته به نامِ تو شوم←شمارهٔ ۶۸چون نیست ز عقل ذرّهای توفیرم←شمارهٔ ۶۹تا زلفِ زره ورت به هم تافته شد←شمارهٔ ۷۰تا در سرِ زلفت خم و تاب افکندی←شمارهٔ ۷۱چون مشکِ خط تو سایهور میافتد←شمارهٔ ۷۲زلف تودگر ز دست نگذارم من←شمارهٔ ۷۳ای پردهٔ دل پرده نوازت بوده←شمارهٔ ۷۴بیچاره دلِ من که غمِ جانش نیست←شمارهٔ ۷۵گر لعلِ لبِ تو دَرِّ شهوارم داد←شمارهٔ ۷۶تا کی کمرِ عهد و وفا باید بست←
→ صفحهٔ قبل۲ از ۲