→ دیوان اشعارسلمان ساوجی
سلمان ساوجی
قصاید
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
شمارهٔ ۴۱ - در مدح امیر شیخ حسنصبا، چون پرده ز روی بهار بگشاید←شمارهٔ ۴۲ - در مدح سلطان اویسسحرگهی که چمن، شمع لاله در گیرد←شمارهٔ ۴۳ - در مدح سلطان اویسزامروز تا به حشر بر ابنای روزگار ←شمارهٔ ۴۴ - در بیان اوضاع نامناسب ساوهچون به عزم حضرت خورشید جمشید اقتدار←شمارهٔ ۴۵ - در مدح سلطان اویسفرخ اختر اختری دری و دری شاهوار←شمارهٔ ۴۶ - در مدح امیر شیخ حسندجله عمری است، تر و تازه که خوش می گذرد ←شمارهٔ ۴۷ - در وصف ساغر و مینیست پیدا ، این محیط لاجوردی را کنار ←شمارهٔ ۴۸ - درمدح امیر سیخ حسن نویانبه چشم و ابرو و رخسار و غمزه میبرد دلبر←شمارهٔ ۴۹ - در مدح سلطان اویسای غبار موکبت چشم فلک را توتیا←شمارهٔ ۵۰ - در مدح دلشاد خاتونکجایی ای زنسیمت دماغ باغ معطر ؟ ←شمارهٔ ۵۱ - در مدح سلطان اویسدارم آهنگ حجاز ، ای بت عشاق نواز ←شمارهٔ ۵۲ - در مدح شاه دوندیحور اگر دیده بدین روضه کند روزی باز ←شمارهٔ ۵۳ - در مدح دلشاد خاتونخوش بر آمد به چمن با قدح زر نرگس ←شمارهٔ ۵۴ - در مدح سلطان اویسبسم نبود جفای رخ چو یاسمنش←شمارهٔ ۵۵ - در مدح سلطان اویسمبشران سعادت برین بلند رواق ←شمارهٔ ۵۶ - در مدحامیر شیخ حسنای حریم بارگاهت کعبه ملک و ملک ! ←شمارهٔ ۵۷ - در مدح سلطان اویسعید من آنکه هست خم ابرویش هلال ←شمارهٔ ۵۸ - در مدح شیخ زاهد برادر سلطان اویسماهی از برج شرف زاده خورشید کمال ←شمارهٔ ۵۹ - در مدح دلشاد خاتونزنجیر بند زلفت زد حلقه بر در دل ←شمارهٔ ۶۰ - در موعظه ونصیحترفتند رفیقان ورسیدند به منزل←شمارهٔ ۶۱ - در مدح غیاث الدین محمدراه نجم چو مشرف کند ایوان حمل ←شمارهٔ ۶۲ - در مدح سلطان اویسشفق آمد چو می و ماه نو عید چو جام ←شمارهٔ ۶۳ - در مدح شاه دوندیبیا چون مقام طرب شد تمام ←شمارهٔ ۶۴ - در مدح امیر شیخ حسنای سر کوی تو را کعبه رسانیده سلام ←شمارهٔ ۶۵ - در مدح امیر شیخ حسنعید است بر خیز ای صنم ، پیش آر پیش از صبحدم ←شمارهٔ ۶۶ - درطلب آمرزشمنم ، که نیست شب و روز جز گنه کارم ←شمارهٔ ۶۷ - در مدح سلطان اویسخوش نسیمی از چمن بر خاست بر خیز ای ندیم ! ←شمارهٔ ۶۸ - در مدح امیر شیخ حسناگویی خیال قد تو ای گلستان چشم! ←شمارهٔ ۶۹ - در مدح سلطان اویسدو دُر دَر دُرج دولت داشت این فیروزه گون طارم ←شمارهٔ ۷۰ - در مدح امیر شیخ حسنشکوه افسر شاهی تراز کسوت عالم ←شمارهٔ ۷۱ - در مدح دلشاد خاتونزهی نهال قدرت سرو جویبار روان ←شمارهٔ ۷۲ - در مدح سلطان اویسنسیم صبح سلامم به دلستان برسان ←شمارهٔ ۷۳ - دروصف زورقبنگر این زورق رخشنده بر آب روان ←شمارهٔ ۷۴ - در مدح سلطان اویساین گلستان است ؟ یا صحن ارم ؟ یا بوستان ؟ ←شمارهٔ ۷۵ - در موعظه و دوری از دنیاای دل آخر یک قدم بیرون خرام از خویشتن ←شمارهٔ ۷۶ - در مدح سلطان اویسنقره ی خنگ صبح را در تاخت سلطان ختن ←شمارهٔ ۷۷ - در مدح سلطان اویسمنت خدای را که به تعید ذو المنن ←شمارهٔ ۷۸ - در مدح سلطان اویساین وصلت مبارک وین مجلس همایون ←شمارهٔ ۷۹ - در مدح سلطان اویسبیش از این ملکی که جم را شد میسر پیش از این ←شمارهٔ ۸۰ - در مدح خواجه شمس الدین زکریاداغ ابروی تو دل پیوسته دارد بر جبین ←