→ دیوان اشعارقاسم انوار
قاسم انوار
غزلیات
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
شمارهٔ ۴۴۱باده می نوشم و سودای تو در سر دارم←شمارهٔ ۴۴۲سرم سبزست و لب خندان و عیش جاودان دارم←شمارهٔ ۴۴۳عاشق یارم، بغیر یار ندارم←شمارهٔ ۴۴۴جگر گر مست و دل گر مست و آه آتشین دارم←شمارهٔ ۴۴۵از نایره شوقت در دل شرری دارم←شمارهٔ ۴۴۶در ملک وصال او ظل شجری دارم←شمارهٔ ۴۴۷چشم گریان و دل زار و نزاری دارم←شمارهٔ ۴۴۸عیسی بظهور آمد، من مرده چرا باشم؟←شمارهٔ ۴۴۹خیالست این که: من بی یار باشم←شمارهٔ ۴۵۰ای دوای درد بیماران، سلام علیکم←شمارهٔ ۴۵۱بحمدالله من از دردی کشانم←شمارهٔ ۴۵۲فقر میگفت که: من خسرو جاویدانم←شمارهٔ ۴۵۳من بیچاره سودا زده سرگردانم←شمارهٔ ۴۵۴من ز سودای تو سرگشته و سرگردانم←شمارهٔ ۴۵۵مشرب عذب مرا هر نفس از خم قدیم←شمارهٔ ۴۵۶میان آتش سوزان علم فراخته ایم←شمارهٔ ۴۵۷ما در هوای عشق تو سرمست بادهایم←شمارهٔ ۴۵۸پهلوی خوان به سر کوی حبیب آمدهایم←شمارهٔ ۴۵۹گرنه آنست که جوینده یار آمده ایم؟←شمارهٔ ۴۶۰مست بودیم بگلبانگ تو هشیار شدیم←شمارهٔ ۴۶۱اقبال عشق بود، که ما مقبل آمدیم←شمارهٔ ۴۶۲ما در جهان کون برای تو آمدیم←شمارهٔ ۴۶۳این عنایت ازلی بود که ره پرسیدیم←شمارهٔ ۴۶۴در مسجد و در کعبه و بت خانه دویدیم←شمارهٔ ۴۶۵ما در طلب دوست فراوان بدویدیم←شمارهٔ ۴۶۶در دور رخت یک دل هشیار ندیدیم←شمارهٔ ۴۶۷در کعبه و بت خانه بجز یار ندیدیم←شمارهٔ ۴۶۸هزاران بحر در دردانه دیدیم←شمارهٔ ۴۶۹جانا، بجز از تو کس نداریم←شمارهٔ ۴۷۰عمریست که سودای سر زلف تو داریم←شمارهٔ ۴۷۱غیر از تو کس دگر نداریم←شمارهٔ ۴۷۲ما در دل و جان آتش سودای تو داریم←شمارهٔ ۴۷۳ما عاشق و رند و پاکبازیم←شمارهٔ ۴۷۴ماییم که چون باده گل رنگ بجوشیم←شمارهٔ ۴۷۵با روی تو ز سبزه و گلزار فارغیم←شمارهٔ ۴۷۶گرچه در طور شریعت همه مأمورانیم←شمارهٔ ۴۷۷لب مگز، عشوه مده باز، که ما مستانیم←شمارهٔ ۴۷۸ما و این عشق دل افروز، که جان در جانیم←شمارهٔ ۴۷۹ما نه امروزست کز عشق و ولا دم می زنیم←شمارهٔ ۴۸۰تو جان و دل مایی، من وصف تو چون گویم؟←