→ دیوان اشعارقاسم انوار
قاسم انوار
غزلیات
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
شمارهٔ ۴۸۱چه گویم؟ ای مسلمانان، چه گویم؟←شمارهٔ ۴۸۲ماه عیانست روی یار چه گویم؟←شمارهٔ ۴۸۳عجب رعنا و زیبایی، چه گویم؟←شمارهٔ ۴۸۴من معدن اسرارم، اما بنمی گویم←شمارهٔ ۴۸۵این سخن نیست به اندازه که من میگویم←شمارهٔ ۴۸۶ما سوز عشق را به دو عالم نمیدهیم←شمارهٔ ۴۸۷ما عشق یار را بدو عالم نمیدهیم←شمارهٔ ۴۸۸بیا، بیا، که فقیریم و خاکسار توییم←شمارهٔ ۴۸۹بر سر راهم بدید و گفت: «هی سن کیم سن؟»←شمارهٔ ۴۹۰به صلاح آمد از اوصاف خدای ذوالمن←شمارهٔ ۴۹۱به فضل و رحمت و توفیق ذوالمن←شمارهٔ ۴۹۲دوش آن مه دو هفته من با هزار فن←شمارهٔ ۴۹۳ساقی جان، لطف فرما کاسه دردی بمن←شمارهٔ ۴۹۴سامان عیش نیست درین دار پر فتن←شمارهٔ ۴۹۵طالبانی که اسیرند درین حبس بدن←شمارهٔ ۴۹۶من بجانان زنده ام، گر باز دانی این سخن←شمارهٔ ۴۹۷یارم ز در در آمد، وشتن کنید وشتن←شمارهٔ ۴۹۸آن ماه مسافر سفری کرد ز کرمان←شمارهٔ ۴۹۹ای ساقی دل و جان، ای نور چشم اعیان←شمارهٔ ۵۰۰ای عاشقان، ای عاشقان، هنگام آن شد کز جهان←شمارهٔ ۵۰۱این چنین مست و معربد بکجا؟ ای دل و جان←شمارهٔ ۵۰۲ای نور دل و دیده وای زبده اعیان←شمارهٔ ۵۰۳با هیچ رسید این صفت باده فروشان←شمارهٔ ۵۰۴بس عجب طرفه حدیثیست که: آن شاه جهان←شمارهٔ ۵۰۵بشنو ز عشق رمزی، حیران مباش، حیران←شمارهٔ ۵۰۶بقدر جام بود شور و حالت مستان←شمارهٔ ۵۰۷بیا، ای یار سودایی، بیا، ای جان سرگردان←شمارهٔ ۵۰۸بیا، که عشق برافراخت سنجق سلطان←شمارهٔ ۵۰۹تربیت میکند مرا جانان←شمارهٔ ۵۱۰تن زنده بجان آمد و جان زنده بجانان←شمارهٔ ۵۱۱جانم بلب رسید ز غم، ساقی، الامان←شمارهٔ ۵۱۲چندان که گفتم: خاطر مرنجان←شمارهٔ ۵۱۳حیات تن ز جان آمد، حیات جان ز جان جان←شمارهٔ ۵۱۴خبری دهید جان را، که ز دوست چیست فرمان؟←شمارهٔ ۵۱۵دل با تو نظر دارد، اما نظری پنهان←شمارهٔ ۵۱۶دوست در مجلسست و جان در جان←شمارهٔ ۵۱۷ز خوبان عربده خوش باشد، ای جان←شمارهٔ ۵۱۸ساقی چو تو باشی، همه جا باده پرستان←شمارهٔ ۵۱۹سرگشته ایم و حیران در کوی مهرورزان←شمارهٔ ۵۲۰عشق و معشوق و عاشق حیران←