→ دیوان اشعاراسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی
غزلیات ناتمام
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
شمارهٔ ۸۱سرنوشتم چون تمنا چین ابرویی بس است←شمارهٔ ۸۲خار وگل از هوای تو دمساز آتش است←شمارهٔ ۸۳در گلستان محبت سایه گل آتش است←شمارهٔ ۸۴عالم چمن جوش بهار دم فیض است←شمارهٔ ۸۵تا عارض نسرین تو رشک گل باغ است←شمارهٔ ۸۶نگاهش از سر مژگان به جنگ است←شمارهٔ ۸۷بهار و گریه صید تو صبح اقبال است←شمارهٔ ۸۸عالم تمام شرح جگر خواری دل است←شمارهٔ ۸۹در بزم وفا یاد لب یار حرام است←شمارهٔ ۹۰با تماشای تو سیر گل و گلشن ستم است←شمارهٔ ۹۱بعد از این در بزم او دانسته آهی لازم است←شمارهٔ ۹۲شهید دوستی گشتن فن ماست←شمارهٔ ۹۳خاکساری بزم عیش خاطر آگاه ماست←شمارهٔ ۹۴پی گم گشتگی ستاره ماست←شمارهٔ ۹۵محبت خانه زاد سینه ماست←شمارهٔ ۹۶بهار رفته گل باغ جانفشانی ماست←شمارهٔ ۹۷دلیل شوق به رهزن درست پیمان است←شمارهٔ ۹۸قفل کتابخانه حیرت دل من است←شمارهٔ ۹۹یاد روی تو نور چشم من است←شمارهٔ ۱۰۰بیاض ساده دیوانگی کتاب من است←شمارهٔ ۱۰۱شراب لعل که سرمایه حیات من است←شمارهٔ ۱۰۲خوابهای بی اثر تأثیر فریاد من است←شمارهٔ ۱۰۳دمید سبزه دگر عید انتعاش من است←شمارهٔ ۱۰۴درد دوا فروش طبیب دل من است←شمارهٔ ۱۰۵ضعف بازوی من کمان من است←شمارهٔ ۱۰۶دل به راحت ندهم پاس محبت این است←شمارهٔ ۱۰۷فتاده ایم ز پا در ره تو کام این است←شمارهٔ ۱۰۸ز جلوه تو زمین چون نگار رنگین است←شمارهٔ ۱۰۹ببالد دیده حیرانی پناه است←شمارهٔ ۱۱۰سرو دلجوی قیامت اعتدالی داشته است←شمارهٔ ۱۱۱تا دلت مایل شکار صید صحرا گشته است←شمارهٔ ۱۱۲بس که در بزمش نگه سرمشق حیرت گشته است←شمارهٔ ۱۱۳مژگان او به دام نگاهم گرفته است←شمارهٔ ۱۱۴بس که مژگان کجت عربده ناک افتاده است←شمارهٔ ۱۱۵تا همتم به راه طلب پا نهاده است←شمارهٔ ۱۱۶چون غبارم جلوه بیباکی از جا برده است←شمارهٔ ۱۱۷سرگشتگی نشستنم از یاد برده است←شمارهٔ ۱۱۸دل با خیال لعل تو پیوند کرده است←شمارهٔ ۱۱۹گرد جولان تو چشمم را بهاری کرده است←شمارهٔ ۱۲۰شوخی دیوانه آب از شبنم گل خورده است←