شعر را زندگی کن
→ دیوان اشعارادیب الممالک
ادیب الممالک

قصاید

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

شمارهٔ ۱۲۱برآمد بانگ یا بشری به گردون←شمارهٔ ۱۲۲دو ماه چارده امشب بطالع میمون←شمارهٔ ۱۲۳بگشود باغبان در فردوس در چمن←شمارهٔ ۱۲۴ - قطعهاز دو چشمم آب یکسر گشته جاری خون ز یکسو←شمارهٔ ۱۲۵ز اصل پاک و نژاد بلند و طبع نکو←شمارهٔ ۱۲۶به نوروز از نسیم عنبرین بو←شمارهٔ ۱۲۷آفتاب آمد سریر آسمان را پادشاه←شمارهٔ ۱۲۸باد نوروزی ز روی گل نقاب انداخته←شمارهٔ ۱۲۹تا ساقی میخوارگان، در جام صهبا ریخته←شمارهٔ ۱۳۰ - المطلع الثانیای بر کمر زنار سان زلف چلیپا ریخته←شمارهٔ ۱۳۱ - المطلع الثالثآمد به صد شوخی ز در ترکی که خون‌ها ریخته←شمارهٔ ۱۳۲ - المطلع الرابعتا میر خون دشمنان بر خاک هیجا ریخته←شمارهٔ ۱۳۳ - نکوهش نجدالسلطنهدر خراسان میرزا صدرای نجدالسلطنه←شمارهٔ ۱۳۴ - در ذم وزیر داخلههر که می بینی تو برگرد وزیر داخله←شمارهٔ ۱۳۵ - در تسلیت فرمایدنگار من تن سیمین خود برخت سیاه←شمارهٔ ۱۳۶مرا به روز غدیر آن پریوش دلخواه←شمارهٔ ۱۳۷تبارک الله از این نغزنامهٔ دلخواه←شمارهٔ ۱۳۸ - حکایتگویند از خراسان شد تاجری روانه←شمارهٔ ۱۳۹ - در مدح محمد ولیخان نصرالسلطنهتا که روز از هفته و هفته ز مه ماه از سنه←شمارهٔ ۱۴۰ای دل چو ز تن کاهی در جان بفزائی←شمارهٔ ۱۴۱این چکامه را در بیست و پنجم محرم یکهزار و سیصد و هشت در باغ زرنق ملک جناب مستطاب حجة الاسلام حاجی میرزا جواد آقای مجتهد تبریزی سلمه الله تعالی ساختم در اینروز جناب مستطاب اجل امیر نظام دام اجلاله با جناب ساعدالملک و نواب نصرة الدوله و جناب مستطاب نظام العلماء و عمدء الامراء مؤتمن نظام و جناب بیگلربیگی و معدودی از اعیان شهر مهمان جناب مجتهد بودند من بنده را هم جناب اجل اشاره آمدن فرمودند و روز دیگر مأمور بگفتن این قصیده شدم و در حینی که درد دلم عارض شده در خیمه وسط باغ که مقامی منزه و خلوت بود رفته در یکساعت و اند دقیقه این ابیات بساختم و بیاوردم و این ایام روزگاری بود که ایزد تعالی جناب مجتهد را حیاتی نو بخشیده بود بعد از آنکه روزگار دراز در بستر خفته و طبیبانش آیت نومیدی گفته بودند سالش نیز از هفتاد گذشته.←شمارهٔ ۱۴۲طوبی و همایونا کاندر صف دنیا←شمارهٔ ۱۴۳قصه گیسوی لعبتان طرازی←شمارهٔ ۱۴۴ماه رمضان بنهفت آن چهره نورانی←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth