شعر را زندگی کن
جامی

سبحة‌الابرار

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

بخش ۴۱ - حکایت آن خفته چشم بیدار دل که روح الله به سر وقت وی رسید و عذر خواب کردن وی را از وی پسندیدعیسی آن روح که این صورت جسم←بخش ۴۲ - مناجات در طلب مقام فقر بعد از تحقق به مقام زهدای در رحمت تو بر همه باز←بخش ۴۳ - عقد دوازدهم در سر فقر که برقع سواد الوجه فی الدارین بیاض چهره هستی خود نهفتن است فی مرتبتی العلم و العینای گرانمایه ترین گوهر پاک←بخش ۴۴ - حکایت آن شیر زن موصلی که به روبه بازی موصل اخبار خواجه ای که طالب مواصلت وی بود پای توکل از پیشه فقر بیرون ننهادبود مردانه زنی در موصل←بخش ۴۵ - مناجات در توجه به مقام صبر بعد از تحقق به مقام فقرای به سویت همه را روی نیاز←بخش ۴۶ - عقد سیزدهم در بیان صبر که در اجتناب از مناهی رنج بردن است و بر اکتساب مراضی پای فشردنای سبکسارتر از خشک گیا←بخش ۴۷ - حکایت عیاری که در زیر چوب شحنه چندان دندان فشرد که درم سیم در زیر دندان وی پاره پاره شد و دینار صبر وی درست بیرون آمدشحنه ای گفت که عیاری را←بخش ۴۸ - مناجات در شکر شکر به صبر آمیختن و از تلخی این در شیرینی آن گریختنای شکیبا نه دل ما از تو←بخش ۴۹ - عقد چهاردهم در شکر که صرف کردن نعمت منعم است در حق گزاری او و اعتراف به عجز و قصور در سپاسداری اوای که از پات نیابم تا فرق←بخش ۵۰ - حکایت آن حکیم دریا دل ساحل گرد که غریقی را به کمند نصیحت از گرداب اندوه بیرون آوردزد حکیمی به لب دریا گام←بخش ۵۱ - مناجات در انتقال از شکر و سپاسداری به خوف و ترسگاریای کشیده به جهان خوان کرم←بخش ۵۲ - عقد پانزدهم در خوف که طریق احتیاط ورزیدن است و بر نعمت امنیت و انبساط لرزیدنای دلت را سر بی‌خویشی نه←بخش ۵۳ - حکایت آن حاجی غریب با آن جنی مهیبرهروی روی به تنهایی کرد←بخش ۵۴ - مناجات در اعتصام و التجا از موطن خوف به مأمن رجاای تن ما ز تو چون موی از بیم←بخش ۵۵ - عقد شانزدهم در رجا که به روایح وصال زیستن است و به لوایح جمال نگریستنای ز بس بار تو انبوه شده←بخش ۵۶ - حکایت عتاب کردن حق سبحانه خلیل را علیه الصلوة والسلام و رسیدن آن پیر آتش پرست به دولت اسلامروزیش وانگرفتم روزی←بخش ۵۷ - مناجات در کف تضرع گشادن و قدم رجا در میدان توکل نهادنای غمت دولت جاوید همه←بخش ۵۸ - عقد هفدهم در توکل که اعتماد است بر کفیل ارزاق و تفویض امر به تدبیر وکیل علی الاطلاق عمت الاؤه و تقدست اسماؤهای در اسباب جهان پای تو بند←بخش ۵۹ - حکایت آن شیخ صفی ابوتراب نسفی که در اثنای جهاد بین الصفین بالین استراحت نهادبوتراب آن گهر بحر شرف←بخش ۶۰ - مناجات در روی به ریاض توکل آوردن و از آنجا استشمام نسیم رضا کردنای دو عالم همه اجزا و تو کل←بخش ۶۱ - عقد هژدهم در رضا که گره کراهت از دل گشادن است و تلخی ها را چاشنی شیرین دادنای درین مرحله تنگ بساط←بخش ۶۲ - حکایت آن بنده گنهکار که چون دولت عفوش دست داد بر آن نیستاد و پای در میدان طلب رضا نهادبا ادب بنده ای از به طلبی←بخش ۶۳ - مناجات در مقام رضا طلبیدن و از آنجا رخت به سر منزل محبت کشیدنای رضا بخش ریاضت کیشان←بخش ۶۴ - عقد نوزدهم در محبت که میل دل است به مطالعه کمال صفات و انجذاب روح به مشاهده جمال ذاتای دلت شاه سراپرده عشق←بخش ۶۵ - حکایت آن پیر خمیده پشت که در طریق محبت قالب راست بر زمین ننهاد و به سبب کجروی خود از نظر معشوق راست بین افتادچارده ساله مهی بر لب بام←بخش ۶۶ - مناجات در طلب شوق که ثمره شجره محبت است و شجره ثمره دریافت صحبتای فروزان ز تو کاشانه چرخ←بخش ۶۷ - عقد بیستم در شوق که کمندیست برازنده کنگره وصال و زمامیست رساننده به سر منزل اتصالای دلت را به کف شوق زمام←بخش ۶۸ - حکایت آن کنیزک و غلام که بر کنار دجله دست از زندگانی خود شستند و به غرقه شدن در آب از خشک لبی ساحل فراق خلاصی جستندبر لب دجله چو شد سبز بساط←بخش ۶۹ - مناجات در اظهار شوق و حیرت و طلب ترقی به مقام غیرتای سراسیمه شوق تو فلک←بخش ۷۰ - عقد بیست و یکم در غیرت که عبارت است از حمیت محبت صاحب سیر به قطع تعلق غیر از محبوب یا قطع التفات محبوب از غیرای به هر غیر گشاده نظری←بخش ۷۱ - حکایت دیده وری که به چشمی که در وقت وداع محبوب نگریست بعد از ملاقات به جمال وی ننگریستبیدلی داغ دل افروزی داشت←بخش ۷۲ - مناجات در طلب آتش غیرت افروختن و موانع مقام قرب سوختنای ز غیرت رقم غیر زدای←بخش ۷۳ - عقد بیست و دوم در قرب که عبارت است از استغراق وجود سالک در عین جمع به غیبت از همه چیز تا غایتی که از صفت قرب نیزای زده در صف دوران دم قرب←بخش ۷۴ - حکایت سؤال و جواب ذوالنون با آن عاشق مفتونوالی مصر ولایت ذوالنون←بخش ۷۵ - مناجات در انتقال از حال قرب به حیاای که چون روح به تن نزدیکی←بخش ۷۶ - عقد بیست و سیم در حیا که محافظت ظاهر و باطن است از مخالفت احکام الهی به سبب مراقبه نظر حق سبحانه و تعالیای برافکنده ز رخ ستر حیا←بخش ۷۷ - حکایت یوسف و زلیخا که پرده پوشی زلیخا پرده گشای دیده یوسف آمد تا حق را ناظر خود یافت و از نظر زلیخا روی بتافتچون زلیخا ز مه کنعانی←بخش ۷۸ - مناجات در طلب حیا از نقایص بشریت و تحقیق به خصایص حریتای اولی اجنحه مرغان سر خویش←بخش ۷۹ - عقد بیست و چهارم در حریت که طوق بندگی حق را گردن نهادن است و ربقه بندگی خلق از گردن گشادنای ملک زاده اقلیم وجود←بخش ۸۰ - حکایت آن پیر خارکش که از خار خواریش گل عزت می گشاد و جوان رعناوش که گل عزتش بوی خواری می دادخارکش پیری با دلق درشت←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth