→ هفت اورنگجامی
جامی
سبحةالابرار
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
بخش ۸۱ - مناجات در توجه از مقام حریت به فتوتای غمت مایه ده شادی ما←بخش ۸۲ - عقد بیست و پنجم در فتوت که بار خود از گردن خلق نهادن است و زیر بار خلق ایستادنای که از طبع فرومایه خویش←بخش ۸۳ - حکایت آن جوانمرد که چون به روی معشوق که چشم روشنش بود آبله افتاد خود را به نابینایی فرانمود تا معشوق نداند که عیب وی را می بیندآن جوانمرد زنی زیبا خواست←بخش ۸۴ - مناجات در انتقال از فتوت به صدقای جوانمردی مردان از تو←بخش ۸۵ - عقد بیست و ششم در صدق که عبارت از آنست که ظاهر و باطن برابر بود و بلکه باطن از ظاهر خوبترای گرو کرده زبان را به دروغ←بخش ۸۶ - حکایت کعبه روی که به سبب راستی از کید ناراستی برست و آن ناراست به برکت راستی وی به راستان پیوسترهروی کعبه تمنا می داشت←بخش ۸۷ - مناجات در انتقال از صدق به اخلاصای ز نورت علم صبح سفید←بخش ۸۸ - عقد بیست و هفتم در اخلاص که پای همت بر سر هوا نهادن است و گردن ارادت از ربقه ریا گشادنای به خود رسته که چون شاخ گیا←بخش ۸۹ - حکایت آن عجمی که کلمات عربی شنید دعا و استغفار پنداشت دست اخلاص به آمین برداشت هر چند آن دعا نبود آثار مغفرت روی نمودعربی چند به هم ذوق کنان←بخش ۹۰ - مناجات در انتقال از اخلاص به جودای ز بیمت دل عشاق دو نیم←بخش ۹۱ - عقد بیست و هشتم در بذل و جود که اول آن اعطای درهم و دینار است و آخر آن بذل وجودای درم گرد تو بسیار شده←بخش ۹۲ - حکایت اعرابی که در معامله احسان و کرم بدره دینار و درم مهمانان به تخویف از زخم نیزه باز پس گردانیدآن عرابی به شتر قانع و شیر←بخش ۹۳ - مناجات در انتقال از جود به قناعتای محیط کرمت عرش صدف←بخش ۹۴ - عقد بیست و نهم در قناعت که بر حد ضرورت وقوف نمودن است و چشم طمع به زیادتی نگشودنای کمر بسته به صد حرص چو مور←بخش ۹۵ - حکایت آن حکیم که از تره زار جهان به شاخی چند قناعت کرده بود و از خوان جهانیان دندان طمع برکندهمی شد آن خاصگی شاه به دشت←بخش ۹۶ - مناجات در انتقال از قناعت به تواضعای به زندان غمت شاد همه←بخش ۹۷ - عقد سی ام در تواضع که شاخ سربلندی شکستن است و بر خاک نیازمندی نشستنای گذشته سرت از چرخ برین←بخش ۹۸ - حکایت پیر آزاده با جوان محتشم زادهمحتشم زاده از نخوت جاه←بخش ۹۹ - مناجات در انتقال از تواضع به حلم و مداراای وجود همه پیش تو عدم←بخش ۱۰۰ - عقد سی و یکم در بعض دیگر از فضایل نوع انسان چون حلم و مدارا و عفو و احسانای رخ افروخته از آتش خشم←بخش ۱۰۱ - حکایت راهبی که فریفته نشد به دعوی شیطان که گفت من عیسی ام از آسمان نزول کردهراهبی را در دل زد غم دین←بخش ۱۰۲ - مناجات در انتقال از حلم به بشر و طلاقت وجهای ز حکمت همه را پشت به کوه←بخش ۱۰۳ - عقد سی و دوم در طلاقت وجه و مزاح که چین انقباض در جبین نینداختن است و به زبان انبساط سخنان شیرین پرداختنای تو را صورت چین نقش جبین←بخش ۱۰۴ - حکایت آن پیرزن که از حضرت رسالت صلی الله علیه و علی آله و سلم پرسید که پیر زنان به بهشت خواهند رسیدکرد آن زال کهنسال سؤال←بخش ۱۰۵ - مناجات در انتقال از طلاقت وجه به تودد و تالفای غمت شادی دولتمندان←بخش ۱۰۶ - عقد سی و سوم در تودد و تالف که به شفقت و محبت با خلق خدای آمیختن است و از لوازم آمیزش ایشان نگریختنای ز خود ناشده یک لحظه خلاص←بخش ۱۰۷ - حکایت آن زاغ و کبوتر که به مناسبت لنگی همپای یکدیگر شده بودندعارفی طوف کنان رفت به باغ←بخش ۱۰۸ - مناجات در تقریب سماعای دل و دیده صاحبنظران←بخش ۱۰۹ - عقد سی و چهارم در سماع که از خود گذشتن است و آستین بر خلق افشاندن نه گرد خود گشتن و از خدای بازماندنای درین خوابگه بی خبران←بخش ۱۱۰ - حکایت صوفی و اعرابی که غلام وی به حسن حدی شتران وی را هلاک کرده بودصوفیی راه یقین می پیمود←بخش ۱۱۱ - مناجات در تقریب نصایح انگیختنای ز تو ملک و ملک رفته ز دست←بخش ۱۱۲ - عقد سی و پنجم در دولتخواهی سلاطین که عدل ایشان سرمایه آبادانی است و ظلم ایشان پیرایه ویرانیای بلند از قدمت پایه تخت←بخش ۱۱۳ - حکایت معموری مملکت نوشیروان که جغد از بی خرابگی خراب بود و ویرانه چون گنج نایابعدل نوشیروان چو یافت کمال←بخش ۱۱۴ - مناجات در انتقال از دولتخواهی ارباب سلطنت به نیکخواهی ارکان دولتای ز عدل تو سماوات به پای←بخش ۱۱۵ - عقد سی و ششم در نیکخواهی ارکان دولت که در میان پادشاه و رعایا رابطه اند و در وصول آثار عدل و ظلم واسطهای می قرب شهت برده ز دست←بخش ۱۱۶ - حکایت نصیحت قبول کردن عمر عبدالعزیز از غلام خود که خازن بیت المال بودعمر ثانی آن همچو نخست←بخش ۱۱۷ - مناجات در انتقال از ارکان دولت به رعایاای به راه طلبت سعی کسی←بخش ۱۱۸ - عقد سی و هفتم در دلالت رعایا چه غایب و چه حاضر به حق شناسی و شکرگزاری سلاطین چه عادل و چه جابرای درین تنگ فضا گشته اسیر←بخش ۱۱۹ - حکایت مناجات موسی علیه السلام که دیده یقین وی بگشایند و عدل در صورت ظلم را به وی نمایندگفت روزی به مناجات کلیم←بخش ۱۲۰ - مناجات در انتقال از نصیحت رعایا به وصیت فرزندای ز تو اهل نظر تیز بصر←