شعر را زندگی کن
→ حزین لاهیجیحزین لاهیجی
حزین لاهیجی

غزلیات

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

شمارهٔ ۴۰۱مرغ اسیری که زخم خار ندارد←شمارهٔ ۴۰۲نکهت زلف تو را شمال ندارد←شمارهٔ ۴۰۳دل بی جهت شکایتی از روزگار کرد←شمارهٔ ۴۰۴من شعله ام، به پیرهنم هر که خار کرد←شمارهٔ ۴۰۵در دل سخت تو هر چند که جا نتوان کرد←شمارهٔ ۴۰۶طرّهٔ ناز را دو تا کرد که کرد؟ یار کرد←شمارهٔ ۴۰۷بلبل به گلستان سخن از روی تو می کرد←شمارهٔ ۴۰۸چند پرسی نگهش با دل افگار چه کرد←شمارهٔ ۴۰۹دلم از زمزمه عشق پریشان می‌کرد←شمارهٔ ۴۱۰از وصل، دل بی سر و پا را که خبر کرد؟←شمارهٔ ۴۱۱بار غم عشق تو مرا پشت دوتا کرد←شمارهٔ ۴۱۲کف چون تهی‌ست جوهر انسان چه می‌کند؟←شمارهٔ ۴۱۳سر زلفی به عالم دام کردند←شمارهٔ ۴۱۴اشکم نمک به دامن ناسور می کند←شمارهٔ ۴۱۵آنها که خاکِ راهِ تو را توتیا کنند←شمارهٔ ۴۱۶لبت به پیرهن تنگ غنچه خار کند←شمارهٔ ۴۱۷میگساران چو هوای گل و شمشاد کنید←شمارهٔ ۴۱۸شامی که مست صبح امیدش نمی کنند←شمارهٔ ۴۱۹لب لعلت به پیامی دل ما شاد نکرد←شمارهٔ ۴۲۰شیرین لبان چو بزم می لاله گون کنند←شمارهٔ ۴۲۱ساقی بگو چکیدهٔ دل در سبو کنند←شمارهٔ ۴۲۲کاش خضری به من بادیه پیما برسد←شمارهٔ ۴۲۳نبود عجب که دیده به دیدار می‌رسد←شمارهٔ ۴۲۴به کف شاخ ز گل جام رسید←شمارهٔ ۴۲۵خفته بودم به سرم دولت بیدار رسید←شمارهٔ ۴۲۶کار رسوایی ما حیف به پایان نرسید←شمارهٔ ۴۲۷بود آیا که ره مهر و وفا بگشایند؟←شمارهٔ ۴۲۸پای بستند و ره سعی نشانم دادند←شمارهٔ ۴۲۹عذر این بنده پذیرای دل و هوشش باد←شمارهٔ ۴۳۰بیان روشنی چون شمع دارم خصم جان خود←شمارهٔ ۴۳۱شور سودای تو در کودکی، استادم بود←شمارهٔ ۴۳۲من کشتهٔ زخمی که اجل را خجل آرد←شمارهٔ ۴۳۳تن دیده اند از من و جانم ندیده اند←شمارهٔ ۴۳۴نگه، رنگین‌تر از گل می‌کند رویی که او دارد←شمارهٔ ۴۳۵خدا در ماتم آسودگی شادم نگه دارد←شمارهٔ ۴۳۶دل در شکن زلفت، صبح طربی دارد←شمارهٔ ۴۳۷سرگرم فنا فکر دگر هیچ ندارد←شمارهٔ ۴۳۸چشمت چرا حریف شرابم نمی کند؟←شمارهٔ ۴۳۹صباح وصل به بختم اثر چه خواهدکرد؟←شمارهٔ ۴۴۰مطرب ره مستی زد هشیار نباید شد←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth