→ حزین لاهیجیحزین لاهیجی
حزین لاهیجی
غزلیات
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
شمارهٔ ۴۴۱از عشق، تن سوخته جانان گله دارد←شمارهٔ ۴۴۲به عهد بی وفایان، آشتی رنجیدنی دارد←شمارهٔ ۴۴۳غم توگونه ی گلنار را کهربا سازد←شمارهٔ ۴۴۴به خون هر چند دستی غمرهٔ بیدادگر دارد←شمارهٔ ۴۴۵عذار ساده اش خط غباری در نظر دارد←شمارهٔ ۴۴۶دهد ساقی اگر ساغر چنین، مخمور نگذارد←شمارهٔ ۴۴۷کجا پاس حجاب از زاهد بیپیر میآید؟←شمارهٔ ۴۴۸نه تاب دوری و نه طاقت دیدار می باشد←شمارهٔ ۴۴۹ز چابک دستی دل، در کفم خارا زبون افتد←شمارهٔ ۴۵۰ساقی به حریفان خط جامی نفرستاد←شمارهٔ ۴۵۱دیشب که چشم مست تو خاطر نواز بود←شمارهٔ ۴۵۲زلف بی باک تو تا سلسله جنبانم بود←شمارهٔ ۴۵۳با خاطر افسرده دلان چند توان بود؟←شمارهٔ ۴۵۴خالی دمی ز درد تو این ناتوان نبود←شمارهٔ ۴۵۵یاد روزی که تو را میل به اغیار نبود←شمارهٔ ۴۵۶بزمی که مست ناز مرا جلوه گاه بود←شمارهٔ ۴۵۷مرا مجال سخن، بادهٔ زلال دهد←شمارهٔ ۴۵۸دور عذار تو، خط وجود ندارد←شمارهٔ ۴۵۹خیالش گر چنین در خاطرم جاگیر میگردد←شمارهٔ ۴۶۰شبی که سروِ تو شمع مزار من گردد←شمارهٔ ۴۶۱آماده است تا مژهٔ ما به هم خورد←شمارهٔ ۴۶۲تا کی توان ز عمر، فریب سراب خورد؟←شمارهٔ ۴۶۳هرکس به خاک میکده مست و خراب مُرد←شمارهٔ ۴۶۴جلوه اش دامن نازی به دل ریش کشید←شمارهٔ ۴۶۵چه شد یا رب که ابر نوبهاران برنمی خیزد؟←شمارهٔ ۴۶۶تا سرو را هوای قدت سرفراز کرد←شمارهٔ ۴۶۷ز آهم بیستون چرخ، آتش تاب میگردد←شمارهٔ ۴۶۸عشق تو که صد برهمن از کیش برآورد←شمارهٔ ۴۶۹عشق آمد و از سینهٔ من دود برآورد←شمارهٔ ۴۷۰از حرف سست توبه، لب را گزید باید←شمارهٔ ۴۷۱ز فیض روی تو خط کامیاب می باشد←شمارهٔ ۴۷۲ساقی چه شد که آتش موسی ز می کند؟←شمارهٔ ۴۷۳اهل قلم فراغت دنیا نمیکنند←شمارهٔ ۴۷۴گر دل سر شکایت دیرینه واکند←شمارهٔ ۴۷۵بهار اسباب شورم را به سامان کرده می آید←شمارهٔ ۴۷۶تابی به سر زلف زد و طرّه به خم داد←شمارهٔ ۴۷۷خوشا روزی که تیرت، پی به جان مستمند آرد←شمارهٔ ۴۷۸بر سر تربتم آن نوگل خندان آرید←شمارهٔ ۴۷۹اگر دست مرا ساقی به یک رطل گران گیرد←شمارهٔ ۴۸۰پیکان تو مشکل که به دل یار توان کرد←