→ شمس مغربیشمس مغربی
شمس مغربی
غزلیات
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
شمارهٔ ۱۶۱ای در پس هر لباس و پرده←شمارهٔ ۱۶۲آغاز مشتریست به بازار آمده←شمارهٔ ۱۶۳مرا آن لبت خندان تازه←شمارهٔ ۱۶۴آنچه میدانم از آن یار بگویم یا نه←شمارهٔ ۱۶۵ز چشم من چو تو ناظر به حسن خویشتننی←شمارهٔ ۱۶۶چو تافت بر دل و بر جانم آفتاب تجلی←شمارهٔ ۱۶۷زد حلقه دوش بر دل ما یار معنوی←شمارهٔ ۱۶۸سبو بشکن که آبی، نی سبویی←شمارهٔ ۱۶۹پیش شیران دعوی شیری مکن چون روبهی←شمارهٔ ۱۷۰ای دیده بگو از چه سبب مست و خرابی←شمارهٔ ۱۷۱دارد نشان یارم هر دلبری و یاری←شمارهٔ ۱۷۲تو نگارا به لطافت همگی جان و دلی←شمارهٔ ۱۷۳جنون فوق عایات الجنونی←شمارهٔ ۱۷۴مرا به خلوت جان دلبریست پنهانی←شمارهٔ ۱۷۵چو نیست چشم دلت تا جمال او بینی←شمارهٔ ۱۷۶چه باده است که مست است میفروش از وی←شمارهٔ ۱۷۷تو میخواهی که تا تنها تو باشی←شمارهٔ ۱۷۸تا تو اندر مراتب عددی←شمارهٔ ۱۷۹رخ دلدار را نقاب توئی←شمارهٔ ۱۸۰شهدتُ فیک جمالاً فنيتُ فیه بِذاتي←شمارهٔ ۱۸۱دوش ان صنم بیگانهوش بگذشت بر من چون پری←شمارهٔ ۱۸۲چه باشد اگر زانکه تو گاه گاهی←شمارهٔ ۱۸۳ای حسن تو در آیینه صورا و معنی←شمارهٔ ۱۸۴تو ز مائی ولی ما را ندانی←شمارهٔ ۱۸۵ای آفتاب رویت هرسو فکنده تابی←شمارهٔ ۱۸۶منم مست از لب ساقی نه از می←شمارهٔ ۱۸۷ای هر نفس تافته بر دل ز تو نوری←شمارهٔ ۱۸۸صنما چرا نقاب از رخ خود نمیگشائی←شمارهٔ ۱۸۹ای درخشان ز رخت مهر سپهر عالی←شمارهٔ ۱۹۰آنکه جان یابم از از انفاس خوشش هر نفسی←شمارهٔ ۱۹۱ترا که دیده نباشد نظر چگونه کنی←شمارهٔ ۱۹۲دلا چرا تو چنین بیقرار و مضطربی←
→ صفحهٔ قبل۵ از ۵