شعر را زندگی کن
→ شمس مغربیشمس مغربی
شمس مغربی

غزلیات

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

شمارهٔ ۱۲۱بر دو عالم پادشاهی میکنم←شمارهٔ ۱۲۲از خانقه و صومعه و مدرسه رستیم←شمارهٔ ۱۲۳ما مست و خراب چشم یاریم←شمارهٔ ۱۲۴گه از روی تو مجموعم گه از زلفت پریشانم←شمارهٔ ۱۲۵ز چشم مست ساقی من ‌‌‌‌‌خرابم←شمارهٔ ۱۲۶معنی حسن تو در صورت جان میبینم←شمارهٔ ۱۲۷ما از میان خلق کناری گرفته ایم←شمارهٔ ۱۲۸یار تا من هستم از خود با خبر نگذاردم←شمارهٔ ۱۲۹من که در صورت خوبان همه او می‌بینم←شمارهٔ ۱۳۰منم که روی ترا بی‌نقاب می‌بینم←شمارهٔ ۱۳۱ما از ازل مقامر و خمار آمدیم←شمارهٔ ۱۳۲دیده وام گشته از تو برویت نگرم←شمارهٔ ۱۳۳صنما هر نفسی در گذرت می‌بینم←شمارهٔ ۱۳۴گه چو چنگم و گاه چو نی بنوازم←شمارهٔ ۱۳۵دلبری دارم که در فرمان او باشد دلم←شمارهٔ ۱۳۶ای روی تو در حجاب کَونین←شمارهٔ ۱۳۷ای نهان در ذات پاکت ذات کَون←شمارهٔ ۱۳۸ار رخت پنهان بنور خویشتن←شمارهٔ ۱۳۹خود پرستی پیشه دارد روز و شب←شمارهٔ ۱۴۰ز چشم من توئی در جمال خود نگران←شمارهٔ ۱۴۱کو جذبه که آن بستاند مرا از من←شمارهٔ ۱۴۲دلی دارم که باشد جای جانان←شمارهٔ ۱۴۳گنج های بینهایت یافتم در کنج جان←شمارهٔ ۱۴۴ایدوست بیا بر نظر ما نظری کن←شمارهٔ ۱۴۵قطره ائی از قعر دریا دم مزن←شمارهٔ ۱۴۶چه ساقی است که مست مدام اوست جهان←شمارهٔ ۱۴۷ای دل اینجا کوی جانان است از جان دم مزن←شمارهٔ ۱۴۸پیش و قد ریش از سر و گلستان دم مزن←شمارهٔ ۱۴۹بیا ز چهره خوبان جمال خود را ببین←شمارهٔ ۱۵۰گفتمش خواهم که بینم مر ترا ای نازنین←شمارهٔ ۱۵۱ای همه صفات من آینه صفات تو←شمارهٔ ۱۵۲هیچکسی به خویشتن ره نبرد به سوی او←شمارهٔ ۱۵۳آنکه عمری در پی او می‌دویدم سو‌ به سو←شمارهٔ ۱۵۴صفت و شکل و دهانش بزبان هیچ مگو←شمارهٔ ۱۵۵عشق من حسن ترا درخور اگر هست بگو←شمارهٔ ۱۵۶بیا دلا به کجا خورده‌ای شراب بگو←شمارهٔ ۱۵۷آن مرغ بلند آشیانه←شمارهٔ ۱۵۸آن که خود را مینماید در رخ خوبان چو ماه←شمارهٔ ۱۵۹لب ساقی مرا هم نقل و هم جام است و هم باده←شمارهٔ ۱۶۰منم ز یار نگارین خود جدا مانده←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth