→ قاآنیقاآنی
قاآنی
قصاید
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۴۱ - مطلع ثانیمنم که از کف زربخش آفت کانم←قصیدهٔ شمارهٔ ۲۴۲ - در ستایش رستم خان فرمایدمن آن نشاط کز این بزم دلستان بینم←قصیدهٔ شمارهٔ ۲۴۳ - در ستایش عبدالله خان صدر فرمایدخیز ای غلام تا زین بر بادپا زنیم←قصیدهٔ شمارهٔ ۲۴۴ - در مدحت جغتای خان بن ارغون میرزا میفرمایدآمد برم سحرگه آن ترک سیمتن←قصیدهٔ شمارهٔ ۲۴۵ - در مدح امیرالامراء العظام شاهرخ خان قاجار میفرمایدانجمن پر انجمست از مهر چهر ماه من←قصیدهٔ شمارهٔ ۲۴۶ - در ستایش امیرالامراء العظام حسین خان نظامالدوله گویداندر جهان دو چیز از دل برد محن←قصیدهٔ شمارهٔ ۲۴۷ - در مدح فریدون میرزاای به مشکین موی تو مسکین دلمکرده وطن←قصیدهٔ شمارهٔ ۲۴۸ - و له فیالمدیحهبارکالله بارکالله زان بت پیمانشکن←قصیدهٔ شمارهٔ ۲۴۹ - در ستایش شاهزاده اباقاآن میرزا ابن شجاع السلطنه می فرمایدتیغ را دانی به استحقاق کبوَد تیغزن←قصیدهٔ شمارهٔ ۲۵۰ - در منقبت هژبر سالب علی بن ابیطالب علیه السلام گویدچند خواهی پیرهن از بهر تن←قصیدهٔ شمارهٔ ۲۵۱ - در ستایش پادشاه جمجاه محمد شاه غازی طاب الله ثراهدلی مباد گرفتار عشق چون دل من←قصیدهٔ شمارهٔ ۲۵۲ - و له فی المدیحهدوش مرا تافت نور عقل به روزن←قصیدهٔ شمارهٔ ۲۵۳ - در تهنیت خبر بهبودی محمدشاه غازی به فارس و شادمانی حسینخان نظامالدوله فرمایدزآستان خواجهٔ اعظم چراغ انجمن←قصیدهٔ شمارهٔ ۲۵۴ - در مدح کامران میرزای مرحوم ابن فتحعلی شاه مغفور طابالله ثراه گویدز یک غمزه ربوده دل ز من آن ماه سیمینتن←قصیدهٔ شمارهٔ ۲۵۵ - در مدح محمدشاه مبرور و لشکر کشیدن به سمت هرات گویدسخنگزافه چه رانی ز خسروانکهن←قصیدهٔ شمارهٔ ۲۵۶ - در مدح شاهزاهٔ آزاده هلاکوخان بن شجاع السلطنهمخسب ای صنم امشب بخواه بادهٔ روشن←قصیدهٔ شمارهٔ ۲۵۷ - در ستایش جناب جلالت مآب نظام المک فرمایدمگر شقیق عقیقست و کوه کان یمن←قصیدهٔ شمارهٔ ۲۵۸ - و لی فیالمدیحهآن خال سیه بر لب جانپرور جانان←قصیدهٔ شمارهٔ ۲۵۹ - در ستایش ولیعهد مغفور عباس شاه طابالله ثراه میفرمایدالحمدکه از تربیت مهر درخشان←قصیدهٔ شمارهٔ ۲۶۰ - در ستایش یکی از سرداران ولیعهد مبرور فرمایدامین داور و دارا معین ملت و ایمان←قصیدهٔ شمارهٔ ۲۶۱ - در ستایش شاهنشاه با داد و دین شاه ناصرالدین ادام الله اقباله و اقام اجلاله فرمایدای رخت خالق خورشید و لبت رازق جان←قصیدهٔ شمارهٔ ۲۶۲ - در مدح شاهنشاه مبرور محمد شاه مغفور طابالله ثراه فرمایدای طرهٔ دلدار من ای افعی پیچان←قصیدهٔ شمارهٔ ۲۶۳ - در مدح شاهنشاه مبرور محمد شاه مغفور انارلله برهانه میفرمایدبارهاگفتهام ای ری به تو این راز نهان←قصیدهٔ شمارهٔ ۲۶۴ - در مدح شاهزادهٔ آزاده هلاکوخانبن شجاع السلطنه میفرمایدبر یاد صبوحی به رسم مستان←قصیدهٔ شمارهٔ ۲۶۵ - در مدح شاهزادهٔ گردون و ساده فریدون میرزا فرمانفرمای فارس میفرمایدبه عزم پارس دل پارسایم از کرمان←قصیدهٔ شمارهٔ ۲۶۶ - در ستایش شاه مبرور محمدشاه غازی طابالله ثراه گویدبه عید قربان قربانکنند خلق جهان←قصیدهٔ شمارهٔ ۲۶۷ - در مدح خاقان خلد آشیان فتحعلی شاه مغفور و شجاع السلطنه فرمایدپدری و پسری سایه و نور یزدان←قصیدهٔ شمارهٔ ۲۶۸ - و من افکار طبعه فیالمدیحهتاج دولت رکن دین غیث زمین غوث زمان←قصیدهٔ شمارهٔ ۲۶۹ - در مدح جناب حاجی و شاهنشاه مبرور محمد شاه غازیچو رای خواجه اگر پیر گشته است جهان←قصیدهٔ شمارهٔ ۲۷۰ - و له فی المدیحهخلق را چون آفرید از لطف خلاق جهان←قصیدهٔ شمارهٔ ۲۷۱ - در مدحت مرحوم مغفور حاج حسنخان شیرازی میفرمایددر دور دارای زمین در عهد خاقان زمان←قصیدهٔ شمارهٔ ۲۷۲ - در ستایش دو شاهزاده آزاده حسینعلی میرزای فرمانفرما و حسنعلی میرزا شجاع السلطنه گویددو خورشد جهانگیرند از یک آسان نابان←قصیدهٔ شمارهٔ ۲۷۳ - در ستایش امیرالامراء العظام حسین خان نظامالدوله فرمایددوش اندر خواب دیدم بر قد سروی جوان←قصیدهٔ شمارهٔ ۲۷۴ - فیالمدیحه ایضاًدوش چون شد رشتهٔ پروین عیان از آسمان←قصیدهٔ شمارهٔ ۲۷۵ - در مدحت جناب حاج میرزا آقاسی رحمه الله میفرمایدز خلق خواجهٔ عالم ز رای مهتر دوران←قصیدهٔ شمارهٔ ۲۷۶ - در ستایش مرحوم مبرور شجاع السلطنه حسنعلی میرزا طابالله ثراه میفرمایدساقی در این هوای سرد زمستان←قصیدهٔ شمارهٔ ۲۷۷ - و له فی المدیحةصبح برآمد به کوه مهر درخشان←قصیدهٔ شمارهٔ ۲۷۸ - در ستایش صدر اعظم در باب فتنهٔ باب گویدصدر اعظم شد چو بخت شهریار از نو جوان←قصیدهٔ شمارهٔ ۲۷۹ - بر سبیل تغزل و ترکیببند گویدگر خضر دهد آب بقایت به زمستان←قصیدهٔ شمارهٔ ۲۸۰ - در مدح دو شاهزادهٔ آزاده محمد قلی میرزا الملقب به ملکآرا و شجاع السلطنهٔ مغفور طاب الله ثرا هما فرمایدگشته در برجی دو نجم سعد گردون را قران←