شعر را زندگی کن
→ قاآنیقاآنی
قاآنی

قصاید

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

قصیدهٔ شمارهٔ ۲۸۱ - د‌ر مدح پسرهای شجاع السلطنه مغفور طاب ا‌لله ثراه فرمایدمرا در شش جهت از پنج تن خاطر بود شادان←قصیدهٔ شمارهٔ ۲۸۲ - در مدح شاهزاده آزاده شجاع ا‌لسلطنه مرحوم حسنعلی میرزا طاب‌الله ثراه فرمایدنادرترین اشیا نیکوترین امکان←قصیدهٔ شمارهٔ ۲۸۳ - و له فی المدیحهنظام مملکت از خنجر بهادرخان←قصیدهٔ شمارهٔ ۲۸۴ - در مدح هژبر سالب علی‌بن ابیطالب صلوات ا‌لله و سلامه علیه ‌گویدرسم‌عاشق نیست با یک‌دل دو دلبر داشتن←قصیدهٔ شمارهٔ ۲۸۵ - در مدح حاج میرزا آقاسی طاب ا‌لله ثراه گویدعید دان چیست لب چون عید خندان داشتن←قصیدهٔ شمارهٔ ۲۸۶ - در ستایش شاهزادهٔ آزاد شجاع السلطنه مرحوم حسنعلی میرزا طاب‌ لله ثراه فرمایدآوخ آوخ‌که شد پسرعم من←قصیدهٔ شمارهٔ ۲۸۷ - در مدح شجاع السلطنه حسنعلی میرزارود آمون‌ گشت هامون ز اشک جیحون‌زای من←قصیدهٔ شمارهٔ ۲۸۸ - د‌ر مدح شاهزادهٔ آزاده مؤیدالدوله طهماسب میرزا فرمایداز چه نگویم سپاس ایزد بیچون←قصیدهٔ شمارهٔ ۲۸۹ - در ستایش پادشاه خلد آشیان محمدشاه غازی طاب‌الله ثراه فرمایدای ترک من ای عید تو چون روی ‌تو میمون←قصیدهٔ شمارهٔ ۲۹۰ - وله فی المدیحهمنجر چون تافت مهر ازکاخ‌گردون←قصیدهٔ شمارهٔ ۲۹۱ - در هزل و مطایبه گویدیازده ساله کودکی هست به کاخم اندرون←قصیدهٔ شمارهٔ ۲۹۲ - د‌ر مدحت عمدهٔ الخوانین العظام شمس الدین خان افغان می‌فرمایدآفتاب زمانه شمس‌الدین←قصیدهٔ شمارهٔ ۲۹۳ - د‌ر ستایش حاج میرزا آقاسی رحمه‌لله فرمایداز بوی بهار و فر فروردین‌←قصیدهٔ شمارهٔ ۲۹۴ - در ستایش میرزا تقی‌خان امیرنظام‌ گویدامسال ‌گویی از اثر باد فرودین←قصیدهٔ شمارهٔ ۲۹۵ - د‌ر ستایش صدراعظم د‌ام اجلاله فرمایدبه راغ و باغ گذرکرد ابر فروردین←قصیدهٔ شمارهٔ ۲۹۶ - فی المدیحهحبذا تشریف شاهشاه دریا آستین←قصیدهٔ شمارهٔ ۲۹۷خوش بود خاصه فصل فروردین←قصیدهٔ شمارهٔ ۲۹۸ - در ستایش محمدشاه غازی طاب الله ثراه فرمایددر ملک جم ز شوق شهنشاه راستین←قصیدهٔ شمارهٔ ۲۹۹ - و من نوادر طبعهدوش چو سلطان چرخ ‌گشت به مغرب مکین←قصیدهٔ شمارهٔ ۳۰۰ - وله ایضاًدوش ‌که شاه اختران والی چرخ چارمین←قصیدهٔ شمارهٔ ۳۰۱ - وله فی المدیحهعیدست و آن ابرو کمان دلدادگان را درکمین←قصیدهٔ شمارهٔ ۳۰۲ - د‌ر مدح محمد شاه غازی انارالله برهانه‌ گویدماه دو هفت سال من آن یار نازنین←قصیدهٔ شمارهٔ ۳۰۳ - د‌ر مطایبه‌ گویدماه من دارد ز سیم ساده یک خرمن سرین←قصیدهٔ شمارهٔ ۳۰۴ - د‌ر مدح هلاکو خان بن شجاع السلطنه مرحوم فرمایدآن خال سیه از بر آن نرگس جادو←قصیدهٔ شمارهٔ ۳۰۵ - در مدح پادشاه خلد آشیان محمدشاه مغفور طاب الله ثراه فرمایدالحمدکه آمد ز سفر موکب خسرو←قصیدهٔ شمارهٔ ۳۰۶ - در مدح نجفقلی میرزای وا‌لی پسر حسینعلی میرزای فرمانفرما فرمایدای ترک من ای مهر سپهرت شده هندو←قصیدهٔ شمارهٔ ۳۰۷ - در ستایش شاهزاده مبرور فریدون میرزای فرمانفرما فرمایددوش چو بنهفت نوعروس ختن رو←قصیدهٔ شمارهٔ ۳۰۸ - د‌ر مدح شاهنشاه اسلام‌پناه ناصرالدین شاه خلد لله ملکه و اقباله‌ گویدباز سرسبز شد زمین ز گیاه←قصیدهٔ شمارهٔ ۳۰۹ - د‌ر ستایش پادشاه رضوا‌ن جایگاه مغفور محمدشاه مبرور طاب ثراه فرمایددو چشم باز و دوگوشم فراز مانده به راه←قصیدهٔ شمارهٔ ۳۱۰ - د‌ر مدح شهنشاه ماضی محمدشاه غازی طاب ثراه گویدروز آدینه شدم بر در خلوتگه شاه←قصیدهٔ شمارهٔ ۳۱۱ - در مدح صدراعظمدوش چون‌گشت‌جهان از سپه‌زنگ سیاه←قصیدهٔ شمارهٔ ۳۱۲ - د‌ر مدح شاهنشاه ماضی محمدشاه غا‌زی طاب‌ا‌لله ثراه گویدشد عید و مه روزه سفرکرد به اکراه←قصیدهٔ شمارهٔ ۳۱۳ - د‌ر ستایش جناب اشرف امجد صدراعظم دام‌ظله و جناب جلالت مآب نظام ا‌لملک دام شوکته ‌گویدصدراعظم آفتابست و نظام‌الملک ماه←قصیدهٔ شمارهٔ ۳۱۴ - در ستایش وزیر بی نظیر میرزا ابواقاسم قائم مقام فرمایدمگوگناه بود بر رخ نگار نگاه←قصیدهٔ شمارهٔ ۳۱۵ - ایضاً د‌ر مدح شاهنشاه ماضی محمدشاه قاضی طاب ثراهشاها ز ساغر لب ساقی شراب خواه←قصیدهٔ شمارهٔ ۳۱۶ - در مدح معتمدالدوله منوچهرخان ‌گویدماه من در جمع تا چون شمع چهر افروخته←قصیدهٔ شمارهٔ ۳۱۷ - در مدح شاهزاده ی مبرور شجاع السلطنه مغفور حسنعلی میرزا فرمایدعبدس و ساقی در قدح‌، صهبا ز مینا ریخته←قصیدهٔ شمارهٔ ۳۱۸ - و له فی المدیحهعیدست و جام زرنشان از می‌گران‌بار آمده←قصیدهٔ شمارهٔ ۳۱۹ - مطلع ثانیجشنی ز نوروز عجم‌ کاراستش جمشید جم←قصیدهٔ شمارهٔ ۳۲۰ - در ستایش پادشاه علیین جایگاه محمدشاه غازیای برده غمت تاب ز دل خواب ز دیده←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth