→ هلالی جغتاییهلالی جغتایی
هلالی جغتایی
غزلیات
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
شمارهٔ ۱مه من، بجلوه گاهی که ترا شنودم آنجا←شمارهٔ ۲سعی کردم که شود یار ز اغیار جدا←شمارهٔ ۳ای نور خدا در نظر از روی تو ما را←شمارهٔ ۴به چشم لطف اگر بینی گرفتاران رسوا را←شمارهٔ ۵ز روی مهر اگر روزی ببینی یک دو شیدا را←شمارهٔ ۶از آن تنهایی ملک غریبی شد هوس ما را←شمارهٔ ۷گه گهم خوانی و گویی که: چه حالست ترا؟←شمارهٔ ۸ترک یاری کردی و من همچنان یارم تو را←شمارهٔ ۹من کیستم تا هر زمان پیش نظر بینم تو را؟←شمارهٔ ۱۰جان خوشست، اما نمیخواهم که: جان گویم ترا←شمارهٔ ۱۱یار ما هرگز نیازارد دل اغیار را←شمارهٔ ۱۲من کیم بوسه زنم ساعد زیبایش را؟←شمارهٔ ۱۳آرزومند توام، بنمای روی خویش را←شمارهٔ ۱۴یار، چون در جام میبیند، رخ گلفام را←شمارهٔ ۱۵یک دو روزی می گذارد یار من تنها مرا←شمارهٔ ۱۶بی تو، چندان که محنتست مرا←شمارهٔ ۱۷شوق درون بسوی دری می کشد مرا←شمارهٔ ۱۸گفتگوی عقل در خاطر فرو ناید مرا←شمارهٔ ۱۹ای شهسوار حسن، سر افراز کن مرا←شمارهٔ ۲۰زان پیشتر که عقل شود رهنمون مرا←شمارهٔ ۲۱هست آرزوی کشتن آن تند خو مرا←شمارهٔ ۲۲ز سوز سینه، هر دم، چند پوشم داغ هجران را؟←شمارهٔ ۲۳نهادی بر دلم داغ فراق و سوختی جان را←شمارهٔ ۲۴بروز غم، سگش خواهم، که پرسد خاکساران را←شمارهٔ ۲۵بچه نسبت کنم آن سرو قد دلجو را؟←شمارهٔ ۲۶گه نمک ریزد بخم، گه بشکند پیمانه را←شمارهٔ ۲۷ای شوخ، مکش عاشق خونین جگری را←شمارهٔ ۲۸دیدیدیم ز یاران وفادار بسی را←شمارهٔ ۲۹بحمدالله که صحت داد ایزد پادشاهی را←شمارهٔ ۳۰بنام ایزد، میان مردمان آن تندخو با ما←شمارهٔ ۳۱چند نادیده کنی؟ آه! چه دیدی از ما؟←شمارهٔ ۳۲نمی توان بجفا قطع دوستداری ما←شمارهٔ ۳۳من و بیداری شبها و شب تا روز یاربها←شمارهٔ ۳۴من همچو گلزار ارم، گل گل ترا رخسارها←شمارهٔ ۳۵ز آب چشم من گِل شد به راه عشق، منزلها←شمارهٔ ۳۶دلا، ذوقی ندارد دولت دنیا و شادیها←شمارهٔ ۳۷گل رویت عرق کرد از می ناب←شمارهٔ ۳۸شب هجرست و مرگ خویش خواهم از خدا امشب←شمارهٔ ۳۹سر نمی تابم ز شمشیر حبیب←شمارهٔ ۴۰گر دعای دردمندان مستجابست، ای حبیب←
۱ از ۱۱صفحهٔ بعد ←