→ حکیم نزاریحکیم نزاری
حکیم نزاری
غزلیات
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
شمارهٔ ۱پاکا منّزها متعالی مهیمنا←شمارهٔ ۲کاش که من بودمی هم ره باد صبا←شمارهٔ ۳به آب توبه فرو شستم آتش صهبا←شمارهٔ ۴همت مجنون نکرد جز به حبیب التجا←شمارهٔ ۵دانی چه مصلحت را بلغار شد بخارا←شمارهٔ ۶توبه بشکستند ما را برسرجمع آشکارا←شمارهٔ ۷چو عکس لعل تو بر دیده بگذرد ما را←شمارهٔ ۸چو به ترک تاز بردی دل مستمند ما را←شمارهٔ ۹نه کسی که باز پرسد ز فراق یار ما را←شمارهٔ ۱۰گر هیچ دلی داری دریاب دل مارا←شمارهٔ ۱۱به سرنمی شود از روی شاهدان ما را←شمارهٔ ۱۲چنان به روی خود آشفته کردهای ما را←شمارهٔ ۱۳چیست کز من یاد نآید هیچش آن محبوب را←شمارهٔ ۱۴از من چه شد که یاد نیامد حبیب را←شمارهٔ ۱۵عیبم مکن که دوست ندارم رقیب را←شمارهٔ ۱۶رفتم و دریافتم پیر خرابات را←شمارهٔ ۱۷برخیز ساقیا بده آب حیات را←شمارهٔ ۱۸دیر شد تا دوست می دارم ترا←شمارهٔ ۱۹گر تو نگویی به من من به که دانم ترا←شمارهٔ ۲۰ای با جفا در ساخته با ما نمیسازی چرا←شمارهٔ ۲۱شمع ما برخاست بنشان ای پسر مصباح را←شمارهٔ ۲۲از دست بدادم دل شوریده خود را←شمارهٔ ۲۳تشنه ام ساقی بیاور کاس را←شمارهٔ ۲۴ساقی ز بامداد روان کن کئوس را←شمارهٔ ۲۵ره نباشد در حریم عشق هر اوباش را←شمارهٔ ۲۶ای پیک مشتاقان بگو این بی دل مشتاق را←شمارهٔ ۲۷در عشق اعتبار منه صلح و جنگ را←شمارهٔ ۲۸ساقی بیار از بامداد آن آب آتش رنگ را←شمارهٔ ۲۹عشق پیدا میکند تنها مرا←شمارهٔ ۳۰مگر حبیب کند چاره، عنقریب مرا←شمارهٔ ۳۱تا می نمی خورم غمِ دل می خورد مرا←شمارهٔ ۳۲تا می نمی خورم غمِ دل می خورد مرا←شمارهٔ ۳۳یقینم که ضایع نماند مرا←شمارهٔ ۳۴بگویید ای مسلمانان که درمان چیست کارم را←شمارهٔ ۳۵برفت و بر سر آتش نشاند یار مرا←شمارهٔ ۳۶با یادِ دوستان ندهد هیچ کس مرا←شمارهٔ ۳۷خوشا مطالعه کردن جمالِ بستان را←شمارهٔ ۳۸می بیارید و به می تازه کنید ایمان را←شمارهٔ ۳۹زمانه باز جوان کرد پیرزالِ جهان را←شمارهٔ ۴۰به کام دل بدیدم خویشتن را←
۱ از ۳۶صفحهٔ بعد ←