شعر را زندگی کن
میلی

غزلیات

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

شمارهٔ ۱۶۱آن‌چنان بدگمان که بود، نماند←شمارهٔ ۱۶۲بیمار غم از مردن، اندیشه بسی دارد←شمارهٔ ۱۶۳هر طرف از تو دل سوخته داغی دارد←شمارهٔ ۱۶۴جان فدای تو بوالهوس نکند←شمارهٔ ۱۶۵دمی عاشق ندید او را، وگر دید←شمارهٔ ۱۶۶آن پری چون زلف در پا می‌کشد←شمارهٔ ۱۶۷سر ره چشم او بر دل نگیرد←شمارهٔ ۱۶۸در عشق ز جان و تن که گوید؟←شمارهٔ ۱۶۹از بس که دایم بی‌گنه آزرده‌ام از یار خود←شمارهٔ ۱۷۰حیف خوبان کاین‌چنین میخواره و هر جا روند←شمارهٔ ۱۷۱با او سخنی ز من که گوید؟←شمارهٔ ۱۷۲خدنگ تو چون ره به خون می‌برد←شمارهٔ ۱۷۳بر یاد قدّ او چو می تاب می‌دهند←شمارهٔ ۱۷۴عنان چو از پی صید زبون بگرداند←شمارهٔ ۱۷۵باز آمد و ز عربده شرمنده رنگ بود←شمارهٔ ۱۷۶چندان شب غم آه دل تنگ برآورد←شمارهٔ ۱۷۷شرح الم دوری، در خامه نمی‌گنجد←شمارهٔ ۱۷۸آن شهسوار هرگه بر بادپا برآید←شمارهٔ ۱۷۹قاصدی کز تو به ما نامه نامی آورد←شمارهٔ ۱۸۰صف شکن ترک مرا بر سر مرکب نگرید←شمارهٔ ۱۸۱سر مست آرزو را، رسم ادب نباشد←شمارهٔ ۱۸۲ره غلط کرده خیالش به دل ریش آمد←شمارهٔ ۱۸۳دل من چون مرغ بسمل، دمی آرمیده باشد←شمارهٔ ۱۸۴با هرکه ستم پیشه من در سخن آید←شمارهٔ ۱۸۵از جا دلم به جلوه حیرت‌فزا مبر←شمارهٔ ۱۸۶ای که داری هوس عشق، کمِ عشرت گیر←شمارهٔ ۱۸۷گر بشنوم که سوی رقیبان روی دگر←شمارهٔ ۱۸۸با آنکه هر زمان شوم از غصه زارتر←شمارهٔ ۱۸۹به اجل، کار دل زار مرا وا مگذار←شمارهٔ ۱۹۰جان نداده‌ست بَرَت عاشق بیمار هنوز←شمارهٔ ۱۹۱ای چشم تو همچو فتنه خونریز←شمارهٔ ۱۹۲بیا و تازه خدنگی برین خراب انداز←شمارهٔ ۱۹۳صحرای دل ز آتشِ مَی شد حجاب‌سوز←شمارهٔ ۱۹۴جان رفت و سینه تیر غمت را نشان هنوز←شمارهٔ ۱۹۵حاصل ما از نوید وصل، پیغام است و بس←شمارهٔ ۱۹۶شوم از مدعی خوشدل، چو بینم از تو خشنودش←شمارهٔ ۱۹۷چون شمع درآ سرزده و بزم‌نشین باش←شمارهٔ ۱۹۸درین غمم که مباد از نگاه دم به دمش←شمارهٔ ۱۹۹چنان رفتم من بی‌اعتبار از خاطر شادش←شمارهٔ ۲۰۰ای خوش آن صید که آسوده ز جان دادن خویش←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth