شعر را زندگی کن
→ صوفی محمد هرویصوفی محمد هروی
صوفی محمد هروی

دیوان اطعمه

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

بخش ۴۱مهر جمال یار که چون روح در تن است←بخش ۴۲هر که دل در هوس آن بت رعنا دارد←بخش ۴۳عیب رندان مکن این زاهد پاکیزه سرشت←بخش ۴۴ - و ایضا لهسحر به خاطرم آمد پلونی شیره←بخش ۴۵یارب آن روی است یا قرص قمر←بخش ۴۶مرا که سینه هبا شد ز عین دلتنگی←بخش ۴۷چند گاهی است که دل می کشدم سوی برنج←بخش ۴۸دارم هوس جمال بغرا←بخش ۴۹دلی دارم پر از...بغرا←بخش ۵۰بوی سنبل ز دم باد صبا می آید←بخش ۵۱بیار باده گلرنگ ساقیا حالی←بخش ۵۲چه گونه عرضه کنم با تو داستان فراق←بخش ۵۳ای ز سودای لب لعل تو شور ی به نمک←بخش ۵۴ای دل اگر از خویشتن امروز بمیری←بخش ۵۵در سرم تا هوای جانان است←بخش ۵۶تا دل به دام زلف سیاه تو مبتلاست←بخش ۵۷نصیحتی کنمت باده نوش و خوش می باش←بخش ۵۸خدا را کم نشین با خرقه پوشان←بخش ۵۹به هر درد و غمی دل مبتلا شد←بخش ۶۰نوبهار آمد و از هر طرفی سبزه دمید←بخش ۶۱زلف بر عارض زیبای تو حالی دارد←بخش ۶۲دوش در وقت سحر زلف تو آمد به خیال←بخش ۶۳از حد گذشت قصه درد نهان ما←بخش ۶۴عیان دید ناگه بر آن لب چو خال←بخش ۶۵دو یار همدم و یک شیشه ای ز باده صاف←بخش ۶۶چو بیابی به دهر یار خلف←بخش ۶۷دلی که در رخ جان پرور تو شیدا نیست←بخش ۶۸اگر تو در غم یاری شبی به روز آری←بخش ۶۹مرا ز حال مگس آرزو کند ای واخ←بخش ۷۰میان مجلس رندان حدیث فردا نیست←بخش ۷۱اگر به جانب غربت کشد دلم شاید←بخش ۷۲در سر زلف تو تنها نه دل شیدا رفت←بخش ۷۳وه چه خوش باشد در ایام بهار←بخش ۷۴گر ترا روی زمین جمله مسلم گردد←بخش ۷۵تاج سیاه و زلف سیاه و رخ چو ماه←بخش ۷۶ای عزیزان می ندانم تا چه آمد بر سرم←بخش ۷۷همی زند به جهان پیر دیر باده صلاح←بخش ۷۸مرا ز آدم خاکی چو ضم بود میراث←بخش ۷۹کتابه ای ز مسیحا بر این کهن دیرست←بخش ۸۰دیدم به خواب خوش که به دستم پیاله بود←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth