شعر را زندگی کن
عطار

باب بیست و سوم: در خوف عاقبت و سیری نمودن از عمر

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

شمارهٔ ۴۱شد عقل ز دست و سخت مضطر افتاد←شمارهٔ ۴۲آن رفت که عیشِ این جهانی خوش بود←شمارهٔ ۴۳تا کی به هوس چارهٔ بهبود کنیم←شمارهٔ ۴۴دردا که ز خواب بس دل غافل ما←شمارهٔ ۴۵افسوس که بی فایده فرسوده شدیم←شمارهٔ ۴۶جان را خطرِ روزِ پسین بایددید←شمارهٔ ۴۷تا در بُنِ بحر عشق غرقاب شدیم←شمارهٔ ۴۸دردا که ز دُردی جهان مَست شدیم←شمارهٔ ۴۹رفتیم و نبود هیچ کس محرم ما←شمارهٔ ۵۰ای دل همه را بیازمودیم و شدیم←شمارهٔ ۵۱گه دستخوشِ زمانه خواهیم شدن←شمارهٔ ۵۲از آز و طمع بیخور و خفتیم همه←شمارهٔ ۵۳هرگز ره دین براستی نسپردیم←شمارهٔ ۵۴کو تن که ز پای در فتادست امروز←شمارهٔ ۵۵از عمر گذشته عبرتی بیش نماند←شمارهٔ ۵۶چون رفتن جان پاک آمد در پیش←شمارهٔ ۵۷دل در سر درد شد به درمان نرسید←شمارهٔ ۵۸هم کار ز دست رفت در بی کاری←شمارهٔ ۵۹دردا که دلم را تن بَطّال بکشت←شمارهٔ ۶۰افسوس که روزگارم از دست بشد←شمارهٔ ۶۱از گلشن دل نصیب من خار رسید←شمارهٔ ۶۲چون لایق گنج نیست ویرانهٔ عمر←شمارهٔ ۶۳امروز منم نشسته نه نیست نه هست←شمارهٔ ۶۴رفتم که بنای عمر نامحکم بود←شمارهٔ ۶۵رفتم خط عشق وبندگی نادیده←شمارهٔ ۶۶کارم ز دل گرم و دم سرد گذشت←شمارهٔ ۶۷شد عمر و دل از کرده پشیمان آمد←شمارهٔ ۶۸آن شد که دلم را غمِ جانانی بود←شمارهٔ ۶۹زین شیوه که ازعمر برآوردم گرد←شمارهٔ ۷۰تن پست شد از درد اگر پست نبود←شمارهٔ ۷۱افسوس که ناچار بمی باید مرد←شمارهٔ ۷۲دل رفت و ز آتش طرب دود ندید←شمارهٔ ۷۳هان ای دل خسته کاروان می‌گذرد←شمارهٔ ۷۴عمری که گذشت زود انگار نبود←شمارهٔ ۷۵بنیاد جهان غرور و سوداست همه←شمارهٔ ۷۶با این دلِ چون قیر چه خواهی کردن←شمارهٔ ۷۷میپنداری که بیخبر بتوان زیست←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth