شعر را زندگی کن
→ قاآنیقاآنی
قاآنی

قصاید

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

قصیدهٔ شمارهٔ ۴۱ - د‌ر ستایش شاهزاده ی آزاد‌ه اعتضادالسلطنه علیقلی میرزا دام اقباله فرماید تا لاله به باغ و گل به ‌گلزارست←قصیدهٔ شمارهٔ ۴۲که جلوه‌ کرد که آفاق پر ز انوارست←قصیدهٔ شمارهٔ ۴۳ - د‌ر ستایش شاهزادهٔ علیین و ساد‌ه فرمانفرما فریدون میرزا طاب ثراه فرمایدگاه ط‌رب و رو‌ز می و فصل بهارست←قصیدهٔ شمارهٔ ۴۴ - و له ایضاً فی مدحهروز می و وقت عیش وگاه سرورست←قصیدهٔ شمارهٔ ۴۵ - در گله از حاج اکبر نواب و مدح فخرالعلماء و ذخرالفضلاء ابولحسن الفسوی الشهیر به خان داماد فرمایدترک من آفت چینست و بلای ختن است←قصیدهٔ شمارهٔ ۴۶ - و‌له ایضاً فی مدحهملک ز انصاف شه بهشت برین است←بخش ۴۷ - د‌ر فتح شهر یزد به اهتمام امیرزاد‌هٔ آزاد‌ه هلاکوخان بن شجاع‌السلطنه و تفنن به مدح حسینعلی میرزا ملقب به فرمانفرما و شجاع‌السلطنه رحمه‌لله علیهماتا سلیمان زمان زندان اسکندر گرفت←قصیدهٔ شمارهٔ ۴۸ - در مدح شاهزادهٔ رضوان و ساده شجاع السلطنه حسنعلی میرزا طاب ثراه فرمایدباز با صعوه ندانم ز چه رو رام ‌گرفت←قصیدهٔ شمارهٔ ۴۹ - در ستایش حاجی آقاسی رحمه‌الله فرمایدشب ‌گذشته‌ که آفاق را ظلام‌ گرفت←قصیدهٔ شمارهٔ ۵۰ - د‌ر مدح محمد شاه غازی رحمه‌الله فرمایدعید رمضان آمد و ماه رمضان رفت←قصیدهٔ شمارهٔ ۵۱ - و له ایضاً فی مدحهبهادر شه ای شهریاران ‌غلا‌مت←قصیدهٔ شمارهٔ ۵۲ - در ستایش حسین خان خازن شجاع السلطنه گویدتا ابد چشم بد ازگنجور دارا دور باد←قصیدهٔ شمارهٔ ۵۳ - در مطایبه و تخلص به ستایش شاهنشاه فردوس آرامگاه محمد شاه طاب ثراه گویدهر زمانم‌ که به آن ترک سر و کار افتد←قصیدهٔ شمارهٔ ۵۴ - در ستایش شاهنشاه اسلام‌پناه ناصرالدین شاه غازی خلدلله ملکه گویددوش کانجم شد عیان بر این سپهر گرد گرد←قصیدهٔ شمارهٔ ۵۵ - در ستایش پادشاه رضوان جایگاه محمد شاه غازی طاب الله ثراه فرمایدعجبی عجب آن پسر به سر دارد←قصیدهٔ شمارهٔ ۵۶ - در ستایش امیر کامکار محمدحسن‌خان سردار فرمایدفلک‌ خورشید و جنت حور و بستان یاسمن دارد←قصیدهٔ شمارهٔ ۵۷ - در ستایش شاهزاده مبرور شجاع السلطنه حسنعلی میرزا گویدبه کف هر آنکه سر زلف دلستان دارد←قصیدهٔ شمارهٔ ۵۸ - د‌ر ستایش دبیر بی‌نظیر میرزا عبدالله منشی فرمایدهله نزدیک شد ای دل‌ که زمستان‌ گذرد←قصیدهٔ شمارهٔ ۵۹ - در ستایش امیر د‌یوان میرزا نبی‌خان فرمایدعید آمد و آفاق پر از برگ و نواکرد←قصیدهٔ شمارهٔ ۶۰ - در ستایش شاهنشاه جمجاه محمد شاه غازی طاب ا‌لله ثراه فرمایدالا تدارک ماه صیام بایدکرد←قصیدهٔ شمارهٔ ۶۱ - در ستایش امیر دیوان میرزا نبی خان فرمایدآن کیست که باز آمد و در بزم نظر کرد←قصیدهٔ شمارهٔ ۶۲ - در ستایش نواب شاهزادهٔ رضوان جایگاه فریدون میرزا حکمران فارس طاب الله ثراه فرمایدماهم ز در درآمد و بر من سلام کرد←قصیدهٔ شمارهٔ ۶۳ - در مدح شجاع‌السلطنه حسنعلی میرزا گویدباد نوروزی شمیم عطر جان می‌آورد←قصیدهٔ شمارهٔ ۶۴ - در ستایش پادشاه رضوان جایگاه مروج ملت نبی حجازی محمدشاه غازی طاب ثراه‌ گویدساقی بده رطل گران زان می که دهقان پرورد←قصیدهٔ شمارهٔ ۶۵ - در ستایش نایب السلطنهٔالعلیه ولیعهد عباس شاه مبرور فرخ نیای پادشاه منصور و تفنن به مدح قایم‌مقام فرمایدچون خواست کردگار که گیتی نظام گیرد←قصیدهٔ شمارهٔ ۶۶ - د‌ر ستایش شاهزاده‌ ی کیوان سریر اردشیر میرزا ‌دام‌ اقباله فرمایدصبح آفتاب چون ز فلک سر زد←قصیدهٔ شمارهٔ ۶۷ - در ستایش مولای متقیان امیر مؤمنان علی بن ابیطالببجز لب تو کزو گفت شکرین خیزد←قصیدهٔ شمارهٔ ۶۸ - در مدح شاهزاده شجاع السلطنه حسنعلی میرزاای صفاهان مژده کاینک شاه دوران می رسد←قصیدهٔ شمارهٔ ۶۹ - د‌ر مدح شجاع ا‌لسلطنه حسنعلی میرزا طاب ‌ثراه گویدمگر شرمنده از تیغ شه و ابروی جانان شد←قصیدهٔ شمارهٔ ۷۰ - د‌ر ستایش امیرزاد‌ه شیرد‌ل ارغون میرزا ابن شجاع ا‌لسلطنه گویدبه ‌گوش از هاتف غیبم سحرگه این ندا آمد←قصیدهٔ شمارهٔ ۷۱ - د‌ر ستایش شاهزاده ‌کیوان سریر اردشیر میرزا و تشبیب به مدح شاهنشاه اسلام ‌پناهسحر بشیر ملکزاده اردشیر آمد←قصیدهٔ شمارهٔ ۷۲ - ‌در مدح ابوالسلاطین عباس شاه غازی نیای بیضا رای شاهنشاه ‌اسلام پناه خلدلله ملکه فرمایدهست ‌از دو کعبه ‌امروز دین‌ خدای خرسند←قصیدهٔ شمارهٔ ۷۳ - د‌ر ستایش کهف الادا‌نی‌والاقاصی‌جناب‌حاج‌میرزا آقاسی رحمه ا‌لله فرمایدازین‌سان کابر نیسانی دمادم گوهر افشاند←قصیدهٔ شمارهٔ ۷۴ - ‌در ستایش شهنشاه ماضی محمد شاه غازی فرمایدسرین دلبر من سیم ناب را ماند←قصیدهٔ شمارهٔ ۷۵ - در ستایش شاهزادهٔ رضوان و ساده شجاع السطنه حسنعلی میرزا طاب‌الله ثراه فرمایدغم و شادیست‌که با یکدگر آمیخته‌اند←قصیدهٔ شمارهٔ ۷۶ - در مدح امیرالامراء نظام الدوله حسین خان در ایام حکومت فارسدلی که هر چه کند بر مراد یار کند←قصیدهٔ شمارهٔ ۷۷ - در ستایش شاهزادهٔ رضوان و ساده قهرمان میرزا حکمران آذربایجان طاب‌ثراه فرمایدهر کرا ایزد اختیار کند←قصیدهٔ شمارهٔ ۷۸ - در ستایش شاهزاده مبرور شجاع السلطنه حسنعلی میرزا گویدقضا چو مسند اقبال در جهان افکند←قصیدهٔ شمارهٔ ۷۹ - در مدح امیر بی شبیه و عدیل سلیل جلیل خلیل منیع جود و سخا آقاخان متخلص به عطامه ظله فرماید.آدمی باید به‌گیتی عمر جاویدان‌ کند←قصیدهٔ شمارهٔ ۸۰ - در شکایت از ممدوح پیش و مدح یکی از احباء خویش که مکنی به ابوالفضل است فرمایدنهر چون نیرگ سازد چرخ چون دستان‌کند←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth