شعر را زندگی کن
→ دیوان اشعارامیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی

غزلیات

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

شمارهٔ ۱۵۶۱عاشقان را گه گهی از رخ نوایی تازه کن←شمارهٔ ۱۵۶۲تُرک من بر عزم رفتن تیر در ترکش مکن←شمارهٔ ۱۵۶۳ناز در چشم و کرشمه در سر ابرو مکن←شمارهٔ ۱۵۶۴بی وفا یارا، چنین هم بی وفاداری مکن←شمارهٔ ۱۵۶۵تا کی، ای مه روی، کین انگیختن؟←شمارهٔ ۱۵۶۶خویش را در کوی بی خویشی فگن←شمارهٔ ۱۵۶۷عمر برفت و نرفت عشق ز سودای من←شمارهٔ ۱۵۶۸ای دل از آنها که رفت، گر بتوانی مکن←شمارهٔ ۱۵۶۹از شب گیسوی تست روشنی روز من←شمارهٔ ۱۵۷۰ای دل به چشم عبرت نظارهٔ جهان کن←شمارهٔ ۱۵۷۱یک ره ز در برون آ، قصد هزار جان کن←شمارهٔ ۱۵۷۲تا چند کوشی آخر در خون بی‌گناهان‌؟←شمارهٔ ۱۵۷۳ای دور مانده از نظر دورماندگان←شمارهٔ ۱۵۷۴ای تیغ بر کشیده چو مردم کشندگان←شمارهٔ ۱۵۷۵ای بی خبر، ز دیده بی خواب عاشقان←شمارهٔ ۱۵۷۶ای باد، بوی یار بدین مبتلا رسان←شمارهٔ ۱۵۷۷برداشتن نظر ز نگاری نمی توان←شمارهٔ ۱۵۷۸بنشست عشق یار به جانم چنان درون←شمارهٔ ۱۵۷۹دل می بری و در خم مو می کنی، مکن←شمارهٔ ۱۵۸۰ای دیده، بیش در رخ جانان نظر مکن←شمارهٔ ۱۵۸۱عزم برون چو مست خماری شوی، مکن←شمارهٔ ۱۵۸۲ای دل، ز وعده کج آن شوخ یاد کن←شمارهٔ ۱۵۸۳ای دل، علم به ملک قناعت بلند کن←شمارهٔ ۱۵۸۴جانا، شبی به کوی غریبان مقام کن←شمارهٔ ۱۵۸۵امروز باز شکل دگرگشت یار من←شمارهٔ ۱۵۸۶باز آمد آن که سوخته اوست جان من←شمارهٔ ۱۵۸۷ای بوده در قفای تو دایم دعای من←شمارهٔ ۱۵۸۸کم زان که جان به کوی تو دانیم سوختن←شمارهٔ ۱۵۸۹خوش است میکده، ساقی، به روی همنفسان←شمارهٔ ۱۵۹۰رو، ای صبا و سلامم به دلنواز رسان←شمارهٔ ۱۵۹۱نظر چگونه توان در همه جهان کردن؟←شمارهٔ ۱۵۹۲صواب نیست به تو فکر حور عین کردن←شمارهٔ ۱۵۹۳میسر ار شود از چون تو نخل برخوردن←شمارهٔ ۱۵۹۴چنین که بی تو زمان نمی توان بودن←شمارهٔ ۱۵۹۵اگر بخواهمش آن روی دلستان دیدن←شمارهٔ ۱۵۹۶ز زلف تو کمر فتنه بر میان بستن←شمارهٔ ۱۵۹۷دلم که سوخت ز عشقش چراغ جان من است آن←شمارهٔ ۱۵۹۸بیار ساقی و جام شراب در گردان←شمارهٔ ۱۵۹۹دریغ صحبت دیرینه وفاداران←شمارهٔ ۱۶۰۰آخر نگاهی بر حال ما کن←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth