شعر را زندگی کن
→ دیوان اشعارامیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی

غزلیات

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

شمارهٔ ۱۵۲۱برآمد ماه عید از اوج گردون←شمارهٔ ۱۵۲۲شبی بخرام و مه را کار بشکن←شمارهٔ ۱۵۲۳خوش آمد با توام دیدار کردن←شمارهٔ ۱۵۲۴بر آن رویی که نتوان می گرفتن←شمارهٔ ۱۵۲۵نه بی یادت برآید یک دم از من←شمارهٔ ۱۵۲۶روزی که به عالم است شب دان←شمارهٔ ۱۵۲۷از همچو تویی برید نتوان←شمارهٔ ۱۵۲۸ای میر همه شکر فروشان←شمارهٔ ۱۵۲۹زین خوش پسران و شکل ایشان←شمارهٔ ۱۵۳۰ای آرزوی امیدواران←شمارهٔ ۱۵۳۱سر مست رود چو در گلستان←شمارهٔ ۱۵۳۲تا از بر تو جدا شدم من←شمارهٔ ۱۵۳۳جانا، گذری به بوستان کن←شمارهٔ ۱۵۳۴یک دم فراموشم نه ای، گر چه نیاری یاد من←شمارهٔ ۱۵۳۵سودای خوبان کم نشد، زین جان غم فرسود من←شمارهٔ ۱۵۳۶ماهی گذشت و شب نخفت این دیده بیدار من←شمارهٔ ۱۵۳۷ماه هلال ابروی من عقل مرا شیدا مکن←شمارهٔ ۱۵۳۸مانا که بگشاید دلم، بندی ز گیسو باز کن←شمارهٔ ۱۵۳۹هر مجلسی و ساقیی، من در خمار خویشتن←شمارهٔ ۱۵۴۰خونی ز چشمم می رود، در انتظار کیست این؟←شمارهٔ ۱۵۴۱آمد بهار، ای یار من، بشکفت گلها در چمن←شمارهٔ ۱۵۴۲بالای تست این پیش من یا سرو بستا نیست این←شمارهٔ ۱۵۴۳ز اندازه بگذشت آرزو، طاقت ندارم بیش از این←شمارهٔ ۱۵۴۴خواهی دلا، فردوس جان، رخسار جانان را ببین←شمارهٔ ۱۵۴۵خواب ز چشم من بشد، چشم تو بست خواب من←شمارهٔ ۱۵۴۶آفت زهد و توبه شد ترک شرابخوار من←شمارهٔ ۱۵۴۷گر چه ز خوی نازکت سوخته گشت جان من←شمارهٔ ۱۵۴۸تنگ نبات چون بود، لب بگشا که هم چنین←شمارهٔ ۱۵۴۹رفتی و شد بی تو جانم زار، باز آی و ببین←شمارهٔ ۱۵۵۰آخر، ای خود بین من، روزی به غمخواری ببین←شمارهٔ ۱۵۵۱آن کلاه کج بر آن سرو بلند او ببین←شمارهٔ ۱۵۵۲صبح دولت می دمد یا خود رخ جانانست این←شمارهٔ ۱۵۵۳ای به کویت هر سحرگه جای تنها ماندگان←شمارهٔ ۱۵۵۴باش تا مشکت ز برگ یاسمین آید برون←شمارهٔ ۱۵۵۵دوش سرمست آن نگار نازنین آمد برون←شمارهٔ ۱۵۵۶نام گل بردن به پیشت بر زبان آید گران←شمارهٔ ۱۵۵۷عافیت را در همه عالم نمی یابم نشان←شمارهٔ ۱۵۵۸آن که فصل گل همی گویند، اینک آمد آن←شمارهٔ ۱۵۵۹جان من از بیدلان، آخر گهی یادی بکن←شمارهٔ ۱۵۶۰چشم را در ملک خوبی شحنه بیداد کن←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth