شعر را زندگی کن
→ دیوان اشعارمشتاق اصفهانی
مشتاق اصفهانی

غزلیات

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

شمارهٔ ۱مخوان ز دیرم به کعبه زاهد که برده از کف دل من آنجا←شمارهٔ ۲غم دل کس به امید چه گوید دل‌ستانش را←شمارهٔ ۳کنم دایم ز غیرت پاسبانی پاسبانش را←شمارهٔ ۴مگر ز آن گل شمیمی هست باد صبحگاهی را←شمارهٔ ۵خوش آن ساعت که یار از لطف گردد همنشین ما را←شمارهٔ ۶خدا را ای نسیم احوال زار مستمندی را←شمارهٔ ۷ای باد بگو آن شه رعنا پسران را←شمارهٔ ۸به مرغی داده گردون از ازل فرخنده بالی را←شمارهٔ ۹ز مه رویان مهی جستم به خوبی آفتاب اما←شمارهٔ ۱۰شبی گریم شبی نالم ز هجرت داد از این شب‌ها←شمارهٔ ۱۱خضاب از خون عاشق کن نگاری کرده‌ام پیدا←شمارهٔ ۱۲از تنگی دل نیست به لب ره نفسم را←شمارهٔ ۱۳ز زلفش تارک جانم بود پیوند هر مو را←شمارهٔ ۱۴بامید چه جان از تن برآید ناتوانی را←شمارهٔ ۱۵تا کی به ما نشینی بیگانه‌وار یارا←شمارهٔ ۱۶کاش بیرون فتد از سینه دل زار مرا←شمارهٔ ۱۷ما حریف غم و پیمانه کشی پیشه ما←شمارهٔ ۱۸توئی که چاشنی آشتی است جنگ ترا←شمارهٔ ۱۹نیست کس به عهد ما یار یار خویش را←شمارهٔ ۲۰برون قدر من از جرگ گرفتاران شود پیدا←شمارهٔ ۲۱دل داد دامن از کف تا زلف یار خود را←شمارهٔ ۲۲تو و از ناز سرگرانی‌ها←شمارهٔ ۲۳گفتی شویم کی من از او او ز من جدا←شمارهٔ ۲۴بی‌تو مرگ آسوده سازد اضطراب دل مرا←شمارهٔ ۲۵نگیرد دل قرار از تاب تب بیمار هجران را←شمارهٔ ۲۶از عشق گلبنی است چو بلبل فغان ما←شمارهٔ ۲۷جانی و به کنه تو کسی پی نبرد جانا←شمارهٔ ۲۸بود این زخم دیگر کشته تیغ عتابش را←شمارهٔ ۲۹ای که دارد حسن سنگین دل گران گوش ترا←شمارهٔ ۳۰بر سینه خود یار نهد سینه ما را←شمارهٔ ۳۱چو رویت بود اگر می‌داشت خورشید جهان‌آرا←شمارهٔ ۳۲از پی احیای من روح روان من بیا←شمارهٔ ۳۳از گلشن است دور اگر آشیان ما←شمارهٔ ۳۴مرهم نکند فایده داغ دل ما را←شمارهٔ ۳۵بی‌تو گو سوزد ز برق آه گشت دل مرا←شمارهٔ ۳۶برجا دل و او مقابل ما←شمارهٔ ۳۷عنان دل بکف کودکی بود ما را←شمارهٔ ۳۸از انتظار مکش بیش از این فکاری را←شمارهٔ ۳۹درون غنچه دل خارخاری کرده‌ام پیدا←شمارهٔ ۴۰چه شد گاهی به حرفی آن دو لعل دلگشا بگشا←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth