شعر را زندگی کن
→ واقف لاهوریواقف لاهوری
واقف لاهوری

غزلیات

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

شمارهٔ ۹۲۱رسد هر دم مرا بر دل شکستی←شمارهٔ ۹۲۲اگر صدبار از درد توام دل خون شود روزی←شمارهٔ ۹۲۳زین می ناز که در سر داری←شمارهٔ ۹۲۴دگر ای باد صبا روح‌فزا می‌آیی←شمارهٔ ۹۲۵جفایش کند بر وفا پیش‌دستی←شمارهٔ ۹۲۶چند ای دل بی‌درد پیش یار من باشی←شمارهٔ ۹۲۷دلا تا کی چنین افسرده باشی←شمارهٔ ۹۲۸بسیار پریشانم از گوشه تنهایی←شمارهٔ ۹۲۹لبش آب بقاست پنداری←شمارهٔ ۹۳۰جدا کردی ز یارم ای فلک زیر و زبر گردی←شمارهٔ ۹۳۱زلف خوبان بلاست پنداری←شمارهٔ ۹۳۲هرکس که خورده چون شمع سر چنگ زندگانی←شمارهٔ ۹۳۳یار ز من گر خبر داشتی←شمارهٔ ۹۳۴به صحرا رفتی و می‌گفت در هر گوشه نخجیری←شمارهٔ ۹۳۵بت من به حق خدایی که داری←شمارهٔ ۹۳۶از گریهٔ من دشت جنون کرده بهاری←شمارهٔ ۹۳۷تا دست به خون دل نشویی←شمارهٔ ۹۳۸جانا مگشا زلف خدار را دو سه روزی←شمارهٔ ۹۳۹تا به کی در‌به‌درم گردانی←شمارهٔ ۹۴۰نگذاشت به‌جا از من این درد اگر چیزی←شمارهٔ ۹۴۱به جرم مبتلا کردی چه کردی←شمارهٔ ۹۴۲تویی که رسم به جان‌های مبتلای نکنی←شمارهٔ ۹۴۳بکس بیداد آن ترک سپاهی←شمارهٔ ۹۴۴چه کنم گر ندهم تن به جفای پیری←شمارهٔ ۹۴۵شدم پیر و می‌گویم ازناتوانی←شمارهٔ ۹۴۶اشارات ابروی او گر ندانی←شمارهٔ ۹۴۷من کیستم از شوق تو سرگرم شتابی←شمارهٔ ۹۴۸ای گریه زار در چه فکری←شمارهٔ ۹۴۹افتاده است بر سر ما بار زندگی←شمارهٔ ۹۵۰تو ای شوخ برقع کجا می‌کشایی←شمارهٔ ۹۵۱میسر هر کسی را کی شود با یار سرگوشی←شمارهٔ ۹۵۲ماه نبود به این چنین که تویی←شمارهٔ ۹۵۳از سینه صافی ما جانان خبر نداری←شمارهٔ ۹۵۴صبا با زلف یار من چه کردی←شمارهٔ ۹۵۵بر ستر غم می‌کشم آزار کجایی←شمارهٔ ۹۵۶غبار درش ای صبا گر بیاری←شمارهٔ ۹۵۷پیش زلف او بردم شکوهٔ پریشانی←شمارهٔ ۹۵۸به‌جز آزار دل کاری نداری←شمارهٔ ۹۵۹ای ناله به گوش شنوایی نرسیدی←شمارهٔ ۹۶۰چه شود گر تو یار من باشی←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth