شعر را زندگی کن
→ واقف لاهوریواقف لاهوری
واقف لاهوری

غزلیات

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

شمارهٔ ۸۸۱خوردم ز شست یار خدنگی که واه واه←شمارهٔ ۸۸۲تیر نازی کزان کمان جسته←شمارهٔ ۸۸۳مست و خنجر به کف ای شوخ بیا بسم‌الله←شمارهٔ ۸۸۴مهر و وفا ز من ز بتان جور و کین همه←شمارهٔ ۸۸۵خدا برد به کجا می‌روی شتاب‌زده←شمارهٔ ۸۸۶شد از بوی گریبانش سحرگاه←شمارهٔ ۸۸۷گو نباشد کسی به ما همراه←شمارهٔ ۸۸۸ای خدا آگهی از حال من زارش ده←شمارهٔ ۸۸۹ز چشمم می‌رسد آن نور دیده←شمارهٔ ۸۹۰شود سالک ز بند خود رها آهسته آهسته←شمارهٔ ۸۹۱؟؟؟؟؟؟ در خواب دیده←شمارهٔ ۸۹۲من آتش به جان را می‌کشی رنجیده رنجیده←شمارهٔ ۸۹۳جانانه رام است الحمدالله←شمارهٔ ۸۹۴جانم به لب رسید مداوا چه فایده←شمارهٔ ۸۹۵دل از جفای عشق کشیدن چه فائده←شمارهٔ ۸۹۶آن خط نورسته شد بر من وبال تازه‌ای←شمارهٔ ۸۹۷ناصح فریب نرگس فتان ندیده‌ای←شمارهٔ ۸۹۸سرو قامت چه‌ها خوش آمده‌ای←شمارهٔ ۸۹۹دیده گریان سینه بریان کرده‌ای←شمارهٔ ۹۰۰ای دل به عشق کار نداری چه‌کاره‌ای←شمارهٔ ۹۰۱دلی دارم چه دل از زلف او سرشار سودایی←شمارهٔ ۹۰۲ای دل که ز ما پیش به آن بزم رسیدی←شمارهٔ ۹۰۳نیست سرو این همه رعنا که تویی←شمارهٔ ۹۰۴ازان بیگانه خوی ما نمی‌گوید به ما حرفی←شمارهٔ ۹۰۵از دل نفسی به در نمی‌آیی←شمارهٔ ۹۰۶کشتی به غمزه خلق خدا بی‌جنایتی←شمارهٔ ۹۰۷تو نداری سر وفاداری←شمارهٔ ۹۰۸ز دستش گاه بر سر می‌زنم گاهی برو دستی←شمارهٔ ۹۰۹داغ کردی دلم چه می‌پرسی←شمارهٔ ۹۱۰بیماری فراق کشیدم نیامدی←شمارهٔ ۹۱۱تو تا کی حالدل پرسیده باشی←شمارهٔ ۹۱۲به چشم مردم بیگانه خانه می‌خواهی←شمارهٔ ۹۱۳کار من سخت است یاران یاری‌ای←شمارهٔ ۹۱۴مرا ای بخت بد دردآشنا می‌خواستی کردی←شمارهٔ ۹۱۵از من ای چشم تر چه می‌خواهی←شمارهٔ ۹۱۶دل را اسیر هجران بگذاشتی و رفتی←شمارهٔ ۹۱۷تو را داده در حسن حق دستگاهی←شمارهٔ ۹۱۸به این دماغ که بر اوج کبریا داری←شمارهٔ ۹۱۹تو چون با غیر پیمان تازه کردی←شمارهٔ ۹۲۰تو به کوی بی‌وفایان غم بی‌شمار داری←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth