→ امیر معزیامیر معزی
امیر معزی
قصاید
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
شمارهٔ ۲۸۱شهیکه دولت باقی بدوگرفت جلال←شمارهٔ ۲۸۲عید را با مهرگان هست اتفاق و اتصال←شمارهٔ ۲۸۳تکاوری که قویتر ز رخش رستم زال←شمارهٔ ۲۸۴بگذشت مه روزه و آمد مه شوال←شمارهٔ ۲۸۵به درّ و مشک ز ابر بهار و باد شمال←شمارهٔ ۲۸۶چند خوانم مدح مخلوقان ز بهر جاه و مال←شمارهٔ ۲۸۷مرا خیال تو هر شب دهد امید وصال←شمارهٔ ۲۸۸اهل ملت چون به شب دیدند بر گردون هلال←شمارهٔ ۲۸۹عاشق بدری شدم کز عشق او گشتم هلال←شمارهٔ ۲۹۰عزیز کرد مرا باز در محل قبول←شمارهٔ ۲۹۱رسید عید همایون و روزه کرد رحیل←شمارهٔ ۲۹۲گهی ز مشک زند برگل شگفته رقم←شمارهٔ ۲۹۳شهی که هست همه عالمش به زیر علم←شمارهٔ ۲۹۴ز عقدهٔ ذَنب آخر برست شمس عجم←شمارهٔ ۲۹۵ای قاعدهٔ ملک به فرمان تو محکم←شمارهٔ ۲۹۶آن چنبر پرحلقه و ان حلقه پرخم←شمارهٔ ۲۹۷هفت چیز از خسرو عالم همی نازد به هم←شمارهٔ ۲۹۸موسم عید و لب دجله و بغداد خُرَم←شمارهٔ ۲۹۹فرخنده باد و خرم نوروز شاه عالم←شمارهٔ ۳۰۰ایا گرفته عراقین را به نوک قلم←شمارهٔ ۳۰۱پیش از این بار خدایان و بزرگان عجم←شمارهٔ ۳۰۲از مشک اگر ندیدی بر پرنیان علم←شمارهٔ ۳۰۳جاوید ز یادِ خسروِ عالم←شمارهٔ ۳۰۴ای شهریارِ گیتی ای پادشاهِ عالم←شمارهٔ ۳۰۵رسید عید و ز قندیل نار داد به جام←شمارهٔ ۳۰۶هست زلف و دهن و قد تو ای سیم اندام←شمارهٔ ۳۰۷منت خدای را که برون آمد از غمام←شمارهٔ ۳۰۸حلم باید مرد را تا کار او گیرد نظام←شمارهٔ ۳۰۹ای به توفیق و هدایت دین یزدان را قوام←شمارهٔ ۳۱۰کی توان گفتن که شد ملک شهنشه بینظام←شمارهٔ ۳۱۱ای ز شاهی و جوانی شاد و از دولت به کام←شمارهٔ ۳۱۲دوش با سیمین صنوبر در نهان سر داشتم←شمارهٔ ۳۱۳سزد گر سر فرازد ملک و شایدگر بنازد دین←شمارهٔ ۳۱۴چون پدید آمد مبارک ماه نو بر آسمان←شمارهٔ ۳۱۵عَمدا همی نهان کند آن ماه سیمتن←شمارهٔ ۳۱۶چون قوامالدین و فخرالدین ندیدم میهمان←شمارهٔ ۳۱۷شادند همه خلق به عید عرب اکنون←شمارهٔ ۳۱۸نرگس ز نشاط ماه فروردین←شمارهٔ ۳۱۹ایا ای جوهر علوی گرفته چرخ را دامن←شمارهٔ ۳۲۰ای ساربان منزل مکن جز در دیار یار من←