→ دیوان اشعارخاقانی
خاقانی
قصاید
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
شمارهٔ ۴۱ - قصیدهخسرو بدار ملک جم ایوان تازه کرد←شمارهٔ ۴۲ - در تهنیت ولادت فرزند اخستان شاهصبح چو کام قنینه خنده برآورد←شمارهٔ ۴۳ - تجدید مطلعآن مه نو بین که آفتاب برآورد←شمارهٔ ۴۴ - دربارهٔ بیماری خودعارضهٔ تازه بین که رخ به من آورد←شمارهٔ ۴۵ - در ستایش عز الدولهدست درافشان چو زی تیغ درفشان آورد←شمارهٔ ۴۶ - در ستایش اتابک اعظم مظفر الدین قزل ارسلان عثمان بن ایلدگزصبح چون زلف شب براندازد←شمارهٔ ۴۷ - مطلع دومدل به سودای تو سر اندازد←شمارهٔ ۴۸ - قصیدهمنتظری تا ز روزگار چه خیزد←شمارهٔ ۴۹ - قصیدهتشنهٔ دل به آب مینرسد←شمارهٔ ۵۰ - در رثاء امام محمد بن یحیی و حادثهٔ حبس سنجر در فتنهٔ غزآن مصر مملکت که تو دیدی خراب شد←شمارهٔ ۵۱ - قصیدهخوی فلک بین که چه ناپاک شد←شمارهٔ ۵۲ - در رثاء زوجهٔ خوددیر خبر یافتی که یار تو گم شد←شمارهٔ ۵۳ - قصیدهای دل، به سرِ مویی، آزاد نخواهی شد.←شمارهٔ ۵۴ - در ستایش رکن الدین محمد بن عبد الرحمن طغان یزکجام طرب کش که صبح کام برآمد←شمارهٔ ۵۵ - وقتی او را از رفتن به خراسان منع میکردند مشتاقانه این قصیدهٔ را سرودچه سبب سوی خراسان شدنم نگذارند←شمارهٔ ۵۶ - قصیدهلطف ملک العرش به من سایه برافکند←شمارهٔ ۵۷ - قصیدهبس بس ای طالع خاقانی چند←شمارهٔ ۵۸ - این قصیدهٔ را در جواب امام مجد الدین سروده و به مدح شاه اخستان پایان داده استالصبوح ای دل که جان خواهم فشاند←شمارهٔ ۵۹ - در رثاء خانوادهٔ خوددردا که دل نماند و بر او نام درد ماند←شمارهٔ ۶۰ - در شکایت از روزگاربه فلک تخته در ندوختهاند←شمارهٔ ۶۱ - تجدید مطلعدوش بر گردون رنگی دگر آمیختهاند←شمارهٔ ۶۲ - در ستایش منوچهر بن فریدون شروان شاهمی و مشک است که با صبح برآمیختهاند←شمارهٔ ۶۳ - قصیدهدلهای ما قرارگه درد کردهاند←شمارهٔ ۶۴ - در ستایش ابو المظفر اخستان شروان شاهصبح خیزان کاستین بر آسمان افشاندهاند←شمارهٔ ۶۵ - مطلع دومگوئیی کز عشق او یک شهر جان افشاندهاند←شمارهٔ ۶۶ - مطلع سومتا غبار از چتر شاه اختران افشاندهاند←شمارهٔ ۶۷ - این قصیدهٔ را نهزة الارواح و نزهة الاشباح گویند و در کعبهٔ معظمه انشاء کرده مطلع اول صفت عشق و مقصد صدق کند و باز شرح منازل و مناسک راه کعبه دهد از بغداد تا مکهشب روان در صبح صادق کعبهٔ جان دیدهاند←شمارهٔ ۶۸ - مطلع دومتا خیال کعبه نقش دیدهٔ جان دیدهاند←شمارهٔ ۶۹ - مطلع سومدشت موقف را لباس از جوهر جان دیدهاند←شمارهٔ ۷۰ - در ستایش مظفر الدین قزل ارسلان ایلدگزصبح خیزان کز دو عالم خلوتی برساختند←شمارهٔ ۷۱ - مطلع دومدوش چون خورشید را مصروع خاور ساختند←شمارهٔ ۷۲ - مطلع سومطره مفشان کز هلالت عید جان برساختند←شمارهٔ ۷۳ - قصیدهسرورانی که مرا تاج سرند←شمارهٔ ۷۴ - قصیدهامروز مال و جاه خسان دارند←شمارهٔ ۷۵ - قصیدهمرد آن بود که از سر دردی قدم زند←شمارهٔ ۷۶ - در شکایت از زندانغصه بر هر دلی که کار کند←شمارهٔ ۷۷ - در ستایش شروان شاهصورت نمیبندد مرا کان شوخ پیمان نشکند←شمارهٔ ۷۸ - ایضا در مرثیهٔ خانوادهٔ خودراز دلم جور روزگار برافکند←شمارهٔ ۷۹ - در ستایش نصرة الدین ابوالمظفر اصفهبد لیالواشیر پادشاه مازندرانگردون نقاب صبح به عمدا برافکند←شمارهٔ ۸۰ - مطلع دومنوروز برقع از رخ زیبا برافکند←