شعر را زندگی کن
→ دیوان اشعارقاسم انوار
قاسم انوار

غزلیات

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

شمارهٔ ۳۶۱هله! ای دوست بیا باده بخور، غصه مخور←شمارهٔ ۳۶۲اول ثبوت عرش، پس آنگه جلوس یار←شمارهٔ ۳۶۳ای جان جهان، ساقی جان، رطل گران دار←شمارهٔ ۳۶۴بیا، بیا، که غریبیم و عاشقیم و نزار←شمارهٔ ۳۶۵جام جمست این دل بیچاره، گوش دار←شمارهٔ ۳۶۶در داستان عشق تفصی نمود یار←شمارهٔ ۳۶۷درد سری میدهد زحمت رنج خمار←شمارهٔ ۳۶۸رو خرقه گرو کن، دل و دلدار بدست آر←شمارهٔ ۳۶۹ساقیا، مست خرابیم، بما جامی آر←شمارهٔ ۳۷۰ساقی، بیار باده، که تلخست انتظار←شمارهٔ ۳۷۱ساقی، بیار باده گل رنگ خوشگوار←شمارهٔ ۳۷۲سینه مجروحست و عقل آشفته، خاطر بی قرار←شمارهٔ ۳۷۳عزت عشق بود غیرت یار←شمارهٔ ۳۷۴غلطی نیست در حساب و شمار←شمارهٔ ۳۷۵قصه ای نو رسید از اسرار:←شمارهٔ ۳۷۶لاف عرفان می زند آن زاهد لاغر شکار←شمارهٔ ۳۷۷ماییم و جام باده و سودای آن نگار←شمارهٔ ۳۷۸مشربم عذبست و مطرب عشق و ساقی یار غار←شمارهٔ ۳۷۹مشکین کلاله را چو برافکند آن نگار←شمارهٔ ۳۸۰منم و عشق سرکش عیار←شمارهٔ ۳۸۱هر که هشیار درین دیر مغانش مگذار←شمارهٔ ۳۸۲اگرچه خسرو عالم شوی و گر فغفور←شمارهٔ ۳۸۳پیش ما قصه شوقست و شهودست و حضور←شمارهٔ ۳۸۴در کهن دیر زمان جمله فریبست و غرور←شمارهٔ ۳۸۵کار بی همکار سخت و راه بی همراه دور←شمارهٔ ۳۸۶امکان صبر نیست، ز سر گیرم این نفیر←شمارهٔ ۳۸۷چو نازنین جهانی بحسن خویش بناز←شمارهٔ ۳۸۸ماییم و حضرت تو و صد سوز و صد نیاز←شمارهٔ ۳۸۹با زلف و رخت مست مدامیم شب و روز←شمارهٔ ۳۹۰فکر عقل از حد گذشت ای عشق، آتش برفروز←شمارهٔ ۳۹۱دلم در عشق ناپرواست امروز←شمارهٔ ۳۹۲از لب لعل توام کار بکامست امروز←شمارهٔ ۳۹۳سید سادات عالم غیر انسان نیست کس←شمارهٔ ۳۹۴ز چشم گوشه نشینان نشان سودا پرس←شمارهٔ ۳۹۵گر کسی مست و خرابست ز مستانش پرس←شمارهٔ ۳۹۶از ما حکایت می و پیر و مغانه پرس←شمارهٔ ۳۹۷دلی دارم ز سودایش پر آتش←شمارهٔ ۳۹۸تو شمع مجلسی در بزم جان باش←شمارهٔ ۳۹۹جان هوادار تو شد، فاش مکن اسرارش←شمارهٔ ۴۰۰خواجه مستست، ببین در سر و در دستارش←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth