→ فاتحة الشبابجامی
جامی
غزلیات
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
شمارهٔ ۹۶۱آخر ای سرو خرامان ز کدامین چمنی←شمارهٔ ۹۶۲ای مرا از عشق تو در کار خود حیرانیی←شمارهٔ ۹۶۳خوش آنکه وارهاند ما را ز ما زمانی←شمارهٔ ۹۶۴وقت گل می و مطرب دولتیست تا دانی←شمارهٔ ۹۶۵تو شمع مجلس انسی و شاه عالم جانی←شمارهٔ ۹۶۶هر چند ز چشم ما نهانی←شمارهٔ ۹۶۷ای فتنه چشم تو جهانی←شمارهٔ ۹۶۸به کوی می فروشان خرده بینی←شمارهٔ ۹۶۹نی کیست همدمی شده از خویشتن تهی←شمارهٔ ۹۷۰به فکرت خواستم کز سر وحدت یابم آگاهی←شمارهٔ ۹۷۱ز چشمت چشم آن دارم که گاهی←شمارهٔ ۹۷۲هر نازنین که بینم جولان کنان به راهی←شمارهٔ ۹۷۳ای که در پرده به بازار جهان می آیی←شمارهٔ ۹۷۴هر لحظه جمال خود نوع دگر آرایی←شمارهٔ ۹۷۵عجب مطبوع و موزونی عجب زیبا و رعنایی←شمارهٔ ۹۷۶دل برد ز من فتنه گری عشوه نمایی←شمارهٔ ۹۷۷ای ز خاک قدمت چشم مرا بینایی←شمارهٔ ۹۷۸شنیده ام که ز من یاد کرده ای جایی←شمارهٔ ۹۷۹گر بدانی که چها می کشم از درد جدایی←شمارهٔ ۹۸۰از سبزه بر گل خط می فزایی←شمارهٔ ۹۸۱سینه ام را چاک کن وآنجا درآی←شمارهٔ ۹۸۲هر سر مو بر دل من گر زبانی داشتی←شمارهٔ ۹۸۳گفتی بگوی عاشق و بیمار کیستی!←شمارهٔ ۹۸۴در دل چاکم درون از چشم روشن آمدی←شمارهٔ ۹۸۵کاش من بیدل از سگان تو بودی←شمارهٔ ۹۸۶من آواره را گر دل به جای خویشتن بودی←شمارهٔ ۹۸۷شنیده ام که به گلچهره ای نظر داری←شمارهٔ ۹۸۸اگر چه در لب جانبخش انگبین داری←شمارهٔ ۹۸۹ز شهر تن نکنی دل به ملک جان نرسی←شمارهٔ ۹۹۰ای غمت آرزوی جان کسی←شمارهٔ ۹۹۱ای سرشک من ز لعلت با می گلگون یکی←شمارهٔ ۹۹۲ای دو چشمت در ستیز و کین یکی←شمارهٔ ۹۹۳خیل بتان برون ز شمار است و شه یکی←شمارهٔ ۹۹۴بر سر آن کو سر من خاک بودی کاشکی←شمارهٔ ۹۹۵قسم به صفوت جام و صفای جوهر می←شمارهٔ ۹۹۶ای به بالا همانک می دانی←شمارهٔ ۹۹۷آسوده دلا حال دل زار چه دانی←شمارهٔ ۹۹۸با همه سنگدلان ساغر گلرنگ زنی←شمارهٔ ۹۹۹گاهی ز هجر چشم مرا خون فشانی کنی←شمارهٔ ۱۰۰۰تا کیم خاطر آسوده به غم رنجه کنی←