شعر را زندگی کن
→ حزین لاهیجیحزین لاهیجی
حزین لاهیجی

غزلیات

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

شمارهٔ ۴۸۱کی از ما چشم صورت بین مردم حال می بیند؟←شمارهٔ ۴۸۲کی صرفه ز ما خصم سبک سر به دغا برد؟←شمارهٔ ۴۸۳نبود عجب که از دل ما شور شد بلند←شمارهٔ ۴۸۴من از دل و دین باختگانم چه توان کرد؟←شمارهٔ ۴۸۵ننگ در عشق و جنون نام مرا عالی کرد←شمارهٔ ۴۸۶باد صبا فسانهٔ زلف تو ساز کرد←شمارهٔ ۴۸۷آب و رنگی به چمن فیض گلستان تو داد←شمارهٔ ۴۸۸سبزه دور از تو، مغیلان به نظر می آید←شمارهٔ ۴۸۹خرامد یار من مستانه هر راهی دچار آید←شمارهٔ ۴۹۰خوشا دمی که مرا دیده از غبار برآید←شمارهٔ ۴۹۱نسیم حالت آور، پای کوبان، تردماغ آمد←شمارهٔ ۴۹۲پیمانه، گرد کلفت صد ساله می برد←شمارهٔ ۴۹۳بانگی به حریفان فرو رفته صبا زد←شمارهٔ ۴۹۴کدامین آتشین رخسار گرم خودنمایی شد؟←شمارهٔ ۴۹۵به سنگ حادثه خونم چو پایمال شود←شمارهٔ ۴۹۶ز نخجیر دلیرم غمزهٔ صیاد می لرزد←شمارهٔ ۴۹۷نه هرکه طبل و علم ساخت سروری داند←شمارهٔ ۴۹۸زاهد از حلقهٔ ما چون دگران برخیزد←شمارهٔ ۴۹۹بهار جلوه چون ره برگلستان تو اندازد←شمارهٔ ۵۰۰شراب اشک تلخم، چاشنی از نقل تر گیرد←شمارهٔ ۵۰۱معشوق اگر میل وفا داشته باشد←شمارهٔ ۵۰۲سحاب خامه من جز در خوشاب ندارد←شمارهٔ ۵۰۳از آن بر گرد دنیا چشم عشرت کیش می گردد←شمارهٔ ۵۰۴مباحث نظری مرد داد می خواهد←شمارهٔ ۵۰۵دارم از عشق و جنون سلسله جنبانی چند←شمارهٔ ۵۰۶زد آتش در دلم چون شمع، دیدار این چنین باید←شمارهٔ ۵۰۷موج حیات از آن گل رخساره نگسلد←شمارهٔ ۵۰۸در خاره، خدنگ نگهت کار نماید←شمارهٔ ۵۰۹رهرو وادی عشق، آبله پا می باید←شمارهٔ ۵۱۰عیش ار به دل آبله ناکم گذرانند←شمارهٔ ۵۱۱مردان نظر از نرگس فتّان تو یابند←شمارهٔ ۵۱۲من چشمم و عالم همه خار است ببینید←شمارهٔ ۵۱۳خمارین نرگسش، می در رگ خمّار نگذارد←شمارهٔ ۵۱۴سبک از جا رود، هرکس که با ما یار می‌گردد←شمارهٔ ۵۱۵خوش آنکه یار، کله گوشهٔ وفا شکند←شمارهٔ ۵۱۶چون شمع ز خود گرم شتابم به دمی چند←شمارهٔ ۵۱۷ز مرد کار، دل روزگار می لرزد←شمارهٔ ۵۱۸ازین دهشت که هجرانی مبادا در کمین باشد←شمارهٔ ۵۱۹تبسم شرمگین ز آن غنچهٔ خودکام می بارد←شمارهٔ ۵۲۰فسانهٔ شب غم را چراغ می فهمد←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth