→ دیوان اشعارجویای تبریزی
جویای تبریزی
غزلیات
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
شمارهٔ ۴۱سوختم در یاد شمع عارض جانانهها←شمارهٔ ۴۲هوای دشت چون افتاد در سر آن پریرو را←شمارهٔ ۴۳چسان عنقا کند با هوشم آهنگ پریدنها←شمارهٔ ۴۴از چشم کم مبین به تن ناتوان ما←شمارهٔ ۴۵ز راحت بیش بینند اهل خواری پایمالی را←شمارهٔ ۴۶بنگر رخ به آتش می تاب داده را←شمارهٔ ۴۷چشم بستن شمعسان بیتاب میسازد مرا←شمارهٔ ۴۸به خون دیدهٔ حسرت سر رشته اند مرا←شمارهٔ ۴۹ترا محرومی ارزانی زآغوش تپیدنها←شمارهٔ ۵۰نباشد عقدهای در خاطر ار ابنای دنیا را←شمارهٔ ۵۱ز سوزنامهٔ من سوخت بال و پر کبوتر را←شمارهٔ ۵۲نشئهٔ می مایهٔ صد درد سر باشد مرا←شمارهٔ ۵۳زدل بیرون می برد یاد ایام شبابم را←شمارهٔ ۵۴به خلق خوش معطر ساز باغ آشنایی را←شمارهٔ ۵۵رنگین کنی زخون جگر گر خیال را←شمارهٔ ۵۶امشب فزود دل ز طپش جوش دیده را←شمارهٔ ۵۷گل با سر بازار بسنجد چو چمن را←شمارهٔ ۵۸که چو سوزن دوختی بر جامه چشم خویش را←شمارهٔ ۵۹هست تا ترک تعلق کرده سامان مرا←شمارهٔ ۶۰سرت گردم به گلشن جلوه ده آن روی چون گل را←شمارهٔ ۶۱نونهال من چو دید آیینه را←شمارهٔ ۶۲میانش نیست از جوش نزاکت در نظر پیدا←شمارهٔ ۶۳زخلق خوش لقب بیگانه کردی باده نوشان را←شمارهٔ ۶۴غیر رسوایی چه حاصل از بیان ما به ما←شمارهٔ ۶۵فلک به هرزه کمر بسته است جنگ مرا←شمارهٔ ۶۶تهی کردم زاشک و آه امشب سینهٔ خود را←شمارهٔ ۶۷نیست حاجت خط مشکین عارض جانانه را←شمارهٔ ۶۸می کنند احباب بی معنی مکدر سینه را←شمارهٔ ۶۹کاری نیاید از خرد ذوفنون ما←شمارهٔ ۷۰در سینه نیست دل به خدا ره نبرده را←شمارهٔ ۷۱صاف حسرت زغمت نشئه طراز است مرا←شمارهٔ ۷۲سوز دل در غم عشق تو گواه است مرا←شمارهٔ ۷۳نه در وصال و نه هجران بود قرار مرا←شمارهٔ ۷۴بس که بگذارد زشرم آن مه جبین آیینه را←شمارهٔ ۷۵کی زر دنیا برآرد پریشانی مرا←شمارهٔ ۷۶بی او به دیده گرد کند شیشه ریزها←شمارهٔ ۷۷زبون کی می توان کرد به نیرو چرخ پرفن را←شمارهٔ ۷۸تا زنده ام بود غم عشقش هوس مرا←شمارهٔ ۷۹نمی باشد زمرگ اندیشه ای پرهیزکاران را←شمارهٔ ۸۰حیران تو از هر خم مو دیدهٔ خط را←