شعر را زندگی کن
→ دیوان اشعارقاسم انوار
قاسم انوار

غزلیات

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

شمارهٔ ۵۶۱باده کهنه گیر و شیشه نو←شمارهٔ ۵۶۲ای ساقی جان بخش ما،یک لحظه ما را بازجو←شمارهٔ ۵۶۳تو محیطی و دیگران همه جو←شمارهٔ ۵۶۴چه شنیدی که دل از دست بدادی،تو عمو؟←شمارهٔ ۵۶۵زان نکهت مشکین،که همی آید از آن سو←شمارهٔ ۵۶۶«ستر الله علینا» چه علالاست درین کو؟←شمارهٔ ۵۶۷دل شوریده را تمنا تو←شمارهٔ ۵۶۸ای دل، اگر تو عاشقی، با عاشقان هم‌خانه شو←شمارهٔ ۵۶۹از لعل یار اگر شکری یافتی بگو←شمارهٔ ۵۷۰پیش ما قصه جام و جم و جمشید مگو←شمارهٔ ۵۷۱«الا یاایهاالساقی »، مرا جام مصفا ده←شمارهٔ ۵۷۲«کان الله » گفت و «کان الله له »←شمارهٔ ۵۷۳ای آفتاب روی تو را پرده‌دار ماه←شمارهٔ ۵۷۴بر بی‌دلان گذشت و نکرد این طرف نگاه←شمارهٔ ۵۷۵پیش از بنای مدرسه و رسم خانقاه←شمارهٔ ۵۷۶«عز من قائل » چه گفت اله؟←شمارهٔ ۵۷۷گم کرده‌ایم راه و ندانیم پیشگاه←شمارهٔ ۵۷۸مرا یاریست، اندر گاه و بیگاه←شمارهٔ ۵۷۹در میان همه خوبان بت ما از همه به←شمارهٔ ۵۸۰آتش عشق تو شوری در جهان انداخته←شمارهٔ ۵۸۱ای آتش سودای تو در کن فکان انداخته←شمارهٔ ۵۸۲ای خیالت عقل کل را در گمان انداخته←شمارهٔ ۵۸۳ای کمالت نعت عزت در جهان انداخته←شمارهٔ ۵۸۴روی مه را جلوه دادی، زلف میگون تاب ده←شمارهٔ ۵۸۵ای کوس کبریای تو در لامکان زده←شمارهٔ ۵۸۶هله!ای ساقی جانها، قدح باده بمن ده←شمارهٔ ۵۸۷ساقیا، عذر مگو، باده به سرمستان ده←شمارهٔ ۵۸۸گرم از طالع فرخ رخ جانان شود دیده←شمارهٔ ۵۸۹گر تو از مستان عشقی در وله←شمارهٔ ۵۹۰بجانان زنده ام، الحمدلله←شمارهٔ ۵۹۱از مسجد و میخانه، وز کعبه و بتخانه←شمارهٔ ۵۹۲بیا ای ماه کنعانی، بیا ای شاه فرزانه←شمارهٔ ۵۹۳پر گشت جهان از می گل رنگ مغانه←شمارهٔ ۵۹۴مرآت دل شکستی، ای گنج جاودانه←شمارهٔ ۵۹۵می کشد آن حبیب فرزانه←شمارهٔ ۵۹۶آیینه تیره شد، ز چه تیره است آینه؟←شمارهٔ ۵۹۷تا گرد ماه‌، سنبل مشکین نهاده‌ای←شمارهٔ ۵۹۸همه لذت، همه شهوت، همگی رد شده ای←شمارهٔ ۵۹۹این شناسی که: از آن شهر و دیار آمده ای←شمارهٔ ۶۰۰خطاب «لن ترانی » چیست؟ یعنی←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth