شعر را زندگی کن
→ دیوان اشعارواعظ قزوینی
واعظ قزوینی

غزلیات

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

شمارهٔ ۱ای نام دلگشای تو عنوان کارها←شمارهٔ ۲بر سر خاک دوستان، پا نه و دیده برگشا←شمارهٔ ۳تا زنده است دل، نیست لذت پذیر دنیا←شمارهٔ ۴تن شود خاک و، همان سودای ما ماند به جا←شمارهٔ ۵چون کند سویم نظر، چشم از کجا خواب از کجا←شمارهٔ ۶ره عشق است،کام از ترک می گردد روا اینجا←شمارهٔ ۷مده بافسر شاهی کلاه ترک و فنا را←شمارهٔ ۸الهی نفرت از ما ده، بنوعی اهل دنیا را←شمارهٔ ۹ز ناله باز ندارد کسی دل ما را←شمارهٔ ۱۰ذوق برهنگی عقل از تن گرفت ما را←شمارهٔ ۱۱قوی شد لاغر از گوشمال غم ز بس ما را←شمارهٔ ۱۲بس است شمع قناعت چون مسکن ما را←شمارهٔ ۱۳پوشیده پرده گر دوست روی سیاه ما را←شمارهٔ ۱۴ز لطف دوست کی آید دریدن پرده ما را؟←شمارهٔ ۱۵ریش سازد ز نزاکت گل رخسار ترا←شمارهٔ ۱۶نتوان به پند کرد نکو بدسرشت را←شمارهٔ ۱۷چو دست سائلان نبود گلی دامان وسعت را←شمارهٔ ۱۸این قدر طول امل ره میدهی در دل چرا←شمارهٔ ۱۹بهار است و از اشکم گل به دامن می‌کند صحرا←شمارهٔ ۲۰ز کیفیت بود هر گوشه صد میخانه در صحرا←شمارهٔ ۲۱گر کنم تحریر احوال دل ناشاد را←شمارهٔ ۲۲شاد از غیرت ندیدم خاطر ناشاد را←شمارهٔ ۲۳پی تحصیل آسایش فگندی در بدر خود را←شمارهٔ ۲۴نوروز گشت و هر رگ ابری بهار را←شمارهٔ ۲۵عینک شود چو شیشه دل عقل پیر را←شمارهٔ ۲۶صبح میسازد شب من چشم گوهرپاش را←شمارهٔ ۲۷به نرمی می‌توان تسخیر کردن خصم سرکش را←شمارهٔ ۲۸زیور تن صحت اعضاست اهل هوش را←شمارهٔ ۲۹خواهد گشود عقده دلهای ریش را←شمارهٔ ۳۰دل چسان پنهان کند در سینه آه خویش را←شمارهٔ ۳۱مدان یک دم روا ای خواجه در دادن توقف را←شمارهٔ ۳۲در دیده تاب نیست دگر طفل اشک را←شمارهٔ ۳۳گشته از سوز شرر زان سینه گلخن سنگ را←شمارهٔ ۳۴بزرگان می‌کنند از کیسهٔ غیر این تجمل را←شمارهٔ ۳۵نیست غیر از خط بطلان دفتر ایام را←شمارهٔ ۳۶گل چو او خواهد شود، بنگر خیال خام را؟←شمارهٔ ۳۷از بسکه سست گشته تن مبتلا مرا←شمارهٔ ۳۸ز پاس آشنایی، بهره نبود خلق عالم را←شمارهٔ ۳۹اگر نه، از گل محنت سرشته اند مرا؟←شمارهٔ ۴۰در نظر دایم گرآن زلف دو تا باید مرا←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth