→ واقف لاهوریواقف لاهوری
واقف لاهوری
غزلیات
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
شمارهٔ ۶۸۱به دامان جنون دستی زدم از خویشتن رفتم←شمارهٔ ۶۸۲شکایت ازین باغ بیجا ندارم←شمارهٔ ۶۸۳دیگر به جوش آمده دریای گریهام←شمارهٔ ۶۸۴موج زد بحر غم شنا چه کنم←شمارهٔ ۶۸۵خوش آنکه من از دانش و فرهنگ برآیم←شمارهٔ ۶۸۶خصم جانی منت شناختهام←شمارهٔ ۶۸۷صبر گریزپا را من خوب میشناسم←شمارهٔ ۶۸۸هست هیچ آن کمر دگر معلوم←شمارهٔ ۶۸۹بهجز جور و جفا از دلربای خود نمیبینم←شمارهٔ ۶۹۰به اشک و آه و درد و غم جدا از یار میسازم←شمارهٔ ۶۹۱نه من وصل و نه هجران میپرستم←شمارهٔ ۶۹۲از کوی یار خاک به سر کرده میروم←شمارهٔ ۶۹۳یار ما را نکرد یاد چه غم←شمارهٔ ۶۹۴هر جا که وصف آن بت کافر نوشتهایم←شمارهٔ ۶۹۵جان آزرده به کوی تو سپردیم و شدیم←شمارهٔ ۶۹۶من کجا گوهر یکدانه به دامن دارم←شمارهٔ ۶۹۷زندگی بییار جانی چون کنم←شمارهٔ ۶۹۸گریبان گر به قدر حسرت دل چاک میکردم←شمارهٔ ۶۹۹هیچگه یاد آن پسر نکنم←شمارهٔ ۷۰۰ز کویش دوش رخت از غیرت اغیار میبستم←شمارهٔ ۷۰۱ز دست عزیزان وطن میگذارم←شمارهٔ ۷۰۲از دوری تو گشته سیه روزگار چشم←شمارهٔ ۷۰۳تو را با من سر جور و جفا بود است دانستم←شمارهٔ ۷۰۴خون نمیگشتی دلم دلدار اگر میداشتم←شمارهٔ ۷۰۵سر از قدم تو برنداریم←شمارهٔ ۷۰۶تا کی به غمت در پس دیوار بگریم←شمارهٔ ۷۰۷دلش خاراست بسیار آزمودم←شمارهٔ ۷۰۸به عهدت ای شه خوبان عجب دستور میبینم←شمارهٔ ۷۰۹بیتو نظارهٔ چمن کردیم←شمارهٔ ۷۱۰با چنین بخت که ره نیست به زندان توام←شمارهٔ ۷۱۱بت من وصل تو را میخواهم←شمارهٔ ۷۱۲گر بگریم به تو این تندی خو نگذارم←شمارهٔ ۷۱۳جفاجویان ندارند از وفا شرم←شمارهٔ ۷۱۴دل نمیخواهد که من تنها دلی خالی کنم←شمارهٔ ۷۱۵ز صدرم راند یار از آستان هم←شمارهٔ ۷۱۶کی شب هجر تو ظالم خواب میآید به چشم←شمارهٔ ۷۱۷به سودای سر زلف تو شادم←شمارهٔ ۷۱۸ز حرف ناصح دمسرد ترسیدن نمیدانم←شمارهٔ ۷۱۹نه انیسی نه همدمی دارم←شمارهٔ ۷۲۰آنکه فکر دل بیمار نکرد است منم←