→ واقف لاهوریواقف لاهوری
واقف لاهوری
غزلیات
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
شمارهٔ ۷۲۱حدیث شوخی چشمت شنیده آمدهام←شمارهٔ ۷۲۲رفتم که کسی به هم رسانم←شمارهٔ ۷۲۳بر سر کوی وفا میگریم←شمارهٔ ۷۲۴تا به داغ او سری میداشتم←شمارهٔ ۷۲۵رفتی و نقش پای تو دیدم گریستم←شمارهٔ ۷۲۶نمیکردم شب هجران اگر زاری چه میکردم←شمارهٔ ۷۲۷گل زد از شعلهٔ داغ تو به سر دستارم←شمارهٔ ۷۲۸تا سیه شد از خط مشکین جانان خانهام←شمارهٔ ۷۲۹به یک عالم مصیبت جان و دل را مبتلا دیدم←شمارهٔ ۷۳۰خوبا خیال چون تو نگاری گرفتهایم←شمارهٔ ۷۳۱نیست امروز که با عشق ندیم است دلم←شمارهٔ ۷۳۲دور از تو گر دمی به گلستان نشستهام←شمارهٔ ۷۳۳برد سرمایه ابر از چشم گریانی که من دارم←شمارهٔ ۷۳۴دل خریدار تو باشد من خریدار دلم←شمارهٔ ۷۳۵ز چاک سینه چو احوال دل نظاره کنم←شمارهٔ ۷۳۶هرچند که ناتوان عشقم←شمارهٔ ۷۳۷امروز من عجب می پرزور خوردهام←شمارهٔ ۷۳۸عیش دنیا همه غم بود نمیدانستم←شمارهٔ ۷۳۹دلم تا کی رود از دست دلداری بهدست آرم←شمارهٔ ۷۴۰گاهی به شهر و گاه به صحرا گریستم←شمارهٔ ۷۴۱باز آمدم بر تو به حالی که داشتم←شمارهٔ ۷۴۲جستوجوی شمهای درد و غم او میکنم←شمارهٔ ۷۴۳ز کوی یار بیرون میدود از سینهٔ من هم←شمارهٔ ۷۴۴دعوی دل به یار ستمگر گذاشتم←شمارهٔ ۷۴۵میکنی آزار خوش میآیدم←شمارهٔ ۷۴۶خاک شد در قدم او سر خود را نازم←شمارهٔ ۷۴۷بر آن سرم که ره عرض مدعا بندم←شمارهٔ ۷۴۸امشب که بیتو تاب و توانی نداشتیم←شمارهٔ ۷۴۹ز وصل آن گلاندام است تا بیبهره آغوشم←شمارهٔ ۷۵۰یک نفس پا نکشد اشک به دامان چه کنم←شمارهٔ ۷۵۱هر کرا رفت دل از دست حزین من بودم←شمارهٔ ۷۵۲مانند سپند از بس بیطاقتی انگیزم←شمارهٔ ۷۵۳چون جانب او قاصدی از ناله فرستم←شمارهٔ ۷۵۴خزان رسید و پی غمگساریی چمنم←شمارهٔ ۷۵۵گرچه احوال بسی درهم و برهم دارم←شمارهٔ ۷۵۶غم و غصه جای دیگر میبرم←شمارهٔ ۷۵۷خوشا روزی که من این رنج غربت در وطن گویم←شمارهٔ ۷۵۸به گلشن وصف رویت کردم و گل را خجل کردم←شمارهٔ ۷۵۹ما دل صدپاره در فکر شراب انداختیم←شمارهٔ ۷۶۰بر بیگانه گاهی گاه پیش خویش مینالم←